albert
Macro-photograph of mushroom gills | Albert Renger-Patzsch 

با آغاز عصر روشنگری در اوایل قرن بیستم و تاسیس مدرسه باهاوس توسط والتر گروپیس در شهر ویمر آلمان اصول هنری به صورت فراگیر جهان عکاسی را دربرگرفت. از جمله این اصول می توان به تاکید بر جنبه های کاربردی  به همراه زیبایی شناسی  اشاره کرد، ارزش هنری آثار مورد توجه بیشتری قرار گرفت و پرهیز از جنبه های زیبایی شناسی صرف بدون کارکرد و کاربرد مورد مداقه قرار گرفت. در این راستا توجه به صراحت، شفافیت، اجزای تشکیل دهنده اشیا، و پیدا کردن بیانی خاص و جدید نسبت به اشیای پیرامون موجب تشکیل گروهی در آلمان شد که احساسات شخصی عکاس را در هنگام ثبت و ارائه اثر کاملا کنار گذاشته و به جای آن، کشف و نمایش توانایی های بی بدیل هنر عکاسی به مخاطب مورد توجه قرار گرفت. 
آلبرت رنگر پتچ یکی از عکاسان مکتب «عینیت نوین» است که عکسهایش تا حدود زیادی جنبه های هنری عکاسی را نمایان میسازند و بر ویژگی های منحصر به فرد آن صحه می گذارند.
گروه عکاسان عینیت نوین آلمان بر این ایده مصر بودند که بیانگری هنرمند موجب کاسته شدن ارزش هنری عکس می شود و عکس ها خودشان باید با کنار زدن احساسات شخصی هنرمند، تاثیرات نقاشی و جانبداری از آن، وجاهت مستقل خود را به عنوان هنری که توانیی نشان دادن جزییات، خطوط و تعمق در موضوعات را دارد بدست آورد. این تلاش ها منجر به گسترش بی حد و حصر عکاسی مدرنیسم و ظاهر شدن سیمای مستقل و «ناب»عکاسی از نقاشی و گرایشات افراطی پیکتوریالیستی شد.
عکس حاضر به سال 1930 ثبت شده و یکی از چندین نمای نزدیک پتچ از برش یک قارچ است؛ او عکس های زیادی از تکمه ها، وسایل باغبانی، ابزار کفاشی، گل ها و... ثبت کرده که در همه این ها نزدیک شدن بیش از اندازه به موضوع به شرط از دست نرفتن دقت بالای فنی عکس، به منظور کنکاش در ذات چیزها مطرح است.
اگرچه او خود منتقد تاثیرات مدرسه باهاوس روی تکنیک هنرمندان هم عصر خود بود، اما تلاش پدیدارشناسانه او در ماهیت واقعی اشیا بدون هر گونه دخل و تصرف، ستودنی است. این عکس ها اگرچه به ظاهر از احساسات انسانی خالی اند، اما ما را شیفته اشیاء، گیاهان و چیزهای کوچک و کم اهمیت اطرافمان می کنند. این دستاورد کمی نیست که: با عکاسی می توان شیفته اشیا شد، تناسبات  پنهان در آن ها را که بی شباهت به نظم دیووانه کننده جهان و عالم هستی نیست، کشف کرد و آن گاه برای آن احترام قائل شد.
عکس آلبرت رنگر پتچ از برش مقطع یک قارچ، بیش از همه چیز مرا یاد بخشی از ترجیع بند هاتف اصفهانی می اندازد:« دل هر ذره را که بشکافی/ آفتابیش در میان بینی/ تا به جایی رساندت که یکی/ از جهان و جهانیان بینی» 

William
رژه روز کارگر | ویلیام کلاین | 

مردی که پشت چهره شکاک پیرزن مخفی مانده، مرا حریص خود می کند؛ حریصِ دانستن اینکه او کیست. حریص کشف و ضبطش. و عکس از این جا آغاز می شود و مرا به هشت پرتره که در نظامی غیرهندسی در هم تنیده شده اند، دعوت می کند. ویلیام کلاین با لنز واید به موضوعات خود نزدیک می شود، فاصله ای که قواعد اولیه ثبت یک تصویر متعارف را کنار می زند، اما در همین نزدیک شدن و قطع صحنه در لبه ها است که به سوژه خود کانتکس می بخشد و چیزی خلق می کند ورای برداشت لحظه ای و اتفاقی از مردم کوچه و بازار.
 این اصول نانوشته کلاین در ایجاد گرافیک شلوغ، تضادهای شدید - که هم جواری و در هم رفتگی آدم ها و اشیا را سبب می شود - و این خشونتِ حاصل از فیلم دانه درشت انگار نوعی از بیانگری است که ضربه زننده است. شوک آور است و این غیرمنتظره بودن به چیزی ورای شرح اندکی که درباره عکس نوشته شده نیز بر می گردد: «رژه روز کارگر»! شوک این عکس خیابانی، انحصار شوک های عکاسی را که پیشتر و بیشتر معطوف به عکس های مطبوعاتی و خبری است کنار می زند و نشان می دهد که یک عکس ساده خیابانی هم می تواند شوک برانگیز باشد. جفری کست در مقاله اش در ماهنامه نر از کلمه «اشباع مطبوعاتی» استفاده می کند و آن را به عکس هایی نسبت می دهد که صرفا خبری اند و تصاویر وحشتناک را به هدف غایی خود می رسانند. اینجا خالی از لطف نیست که به مقاله «برج ایفل و اسطوره های دیگر» رولن بارت هم اشاره کنم که در مقدمه ای که بارت در مورد حجم عکس های تولید شده از برج ایفل می نگارد، به این موضوع اشاره می کند که شوک های حاصل از عکس، بیننده عکس را در حصر قرار می دهد البته اگر بیش از اندازه ساخته و پرداخته و نمایشی نباشد.
 کار کلاین فقط این ها نیست، آدم های او چیزی هستند میان زیستن خود به خودی و «پُز»! او کلیشه های عکاسی خیابانی را در هم شکست و تعریف ها و خط کشی ها را جا به جا کرد، زمینه بروز نشانه ها را در این عکاسی گسترش داد، انبوهی عکس خارج از وضوح و کج را منتشر کرد تا ما جور دیگری به عکس خیابانی نگاه کنیم. این ها دستاورد کمی نیست برای عکاسی که به زعم خودش از جایی بیرون از قواعد عکاسی آمده است و علاقه ای به تصاویر متعارف حاصل از تکنیک های آشنا و معمول دوربین عکاسی ندارد.
 این عکس را بی درنگ در همه کلاس هایم نمایش داده ام، یکی از تنها عکس هایی است که در این بیست سال معلمی، هیچ وقت از فایل های آموزشی ام کنار نرفته است، و هر بار که این عکس را نشان داده ام، رعشه ای پنهان بر بدنم افتاده است به دلیل نیروی عیان عکس کلاین که نمی توانم از آن عبور کنم. 


صفحه 3 از 173
صفحه قبلی |<< << < ... 2  [3]  4  ... > >> >>| صفحه بعدی