DSC_2546
عکس: علی محمدی

عصر امروز آخرین ساعات بازدید از نمایشگاه عکس «وکیل آباد» است؛ پروژه هنرجویان خوب دوره مقدماتی موسسه سروش مشهد. هنرجویانی که شش ماه با هم و کنار هم روی بلندترین بلوار شهری مشهد کار کردیم، به هم انس گرفتیم، کار گروهی کردیم و کوشیدیم از پرسه زنی چند باره در این بلوار بلند لذت ببریم و به تجربه عکاسی فلنوری نزدیک شویم. هدف ما این بود که لایه ظاهری جغرافیای وکیل آباد را صرفا مورد توجه قرار ندهیم، تولید عکس های توریستی، عکس های کارت پستالی، عکس های معماری و اماکن، مطلقا هدف این پروژه نبود، بلکه هدف ما ورود حداقل تفکر، حداقل حدیث نفس، حداقل ایده برای نمایش فضای زیستیِ در حال تغییرات مدام و نا بهنگام وکیل آباد بود؛ آن گونه که ساحت عکاسی مستندگرایانه نیز خدشه دار نشود، قطعا همه داستان وکیل آباد در این عکس ها نمایان نشده و صدها نکته ناگفته و اتفاق دیده نشده دارد که در گذر زمان در عکس های دیگران به نمایش گذاشته خواهد شد. وکیل آباد در روزگاری نه چندان دور بزرگترین تفرج گاه مشهد بود و حالا در سایه مدرن سازی شهری، به قلب ارتباطی و رفت آمد در مشهد تبدیل شده است، این تغییر نقش و پوست اندازی این بلوار، چالش اصلی ما در برخورد با وکیل آباد بود. در شرایط نامطلوب اقتصادی فعلی، کوشیدیم مجموعه ای را گرد آوریم که شایسته توجه مخاطبان عزیز شهرمان و نام مشهد باشد، عکس ها روی کاغذ فوربو چاپ و قاب و پاسپارتو شد، برای چاپ کتاب از مرکب اِپلِ استفاده کردیم که در نهایت کیفیت، درخشش اش کمتر است و به انتقال فضای نوستالژیک موجود در عکس ها کمک می کند و سپس از پوشش واتربیس روی همه فرم های چاپی بهره بردیم. در مسیر انجام این پروژه هیچ اسپانسری نداشتیم و همه تولید این پروژه با همت و عشق بچه ها صورت گرفت که از تک تک آن ها برای درک کار گروهی و همراهی صبورانه شان ممنونم. 
Book




نعیمه بخشی را سال ها پیش در کلاس های عکاسی در مشهد شناختم؛ دختر گلی که بی اندازه ساکت و محجوب بود و دنیایش را در عکس ها به همان ظرافتی نمایش می داد که در دغدغه اصلی اش: نوشتن و ادبیات داستانی.
 بعدها کارهای او را به صورت پراکنده در قالب عکس نوشت هایی که به جشنواره خانه دوست ارسال می کرد؛ دنبال کردم. طرح های تر و تازه ای با تسلط خوب بر فرم و توانایی شخصی سازی موضوع ها و ادراک ها.
هفته پیش مجموعه داستانش را برایم پست کرد؛ می دانم تجربه اولین کتاب تا چه اندازه می تواند برای نویسنده هیجان انگیز و بزرگ باشد؛ مواجهه جدی با مخاطبان، رو در روی چشم و ذهن تیزبین آن ها قرار گرفتن و عمومیت بخشیدن به دنیای شخصی نویسنده. همه این دستاوردها وقتی برای نخستین بار تجربه می شود؛ شوری غیر قابل وصف را به نویسنده می بخشد. 
خب، اولین کتاب نعمیه بخشی خوشخوان است، وقفه ی مشهودی ندارد، ریتم نسبتا در کنترل نویسنده است، ذهن در طول خواندن کتاب از خط اصلی جدا نمی شود، و می توان گفت جهان داستانی اش برقرار است، از زنانه گی آکنده است اما فریادش نمی زند، فرم داستان ها اگرچه وابسته به طرح واره های کلاسیک داستان نویسی است و همین شکل، به نویسنده تضمین می دهد که با خیال آسوده تر به پیوند گاه به گاه مکان های داستان به یک ناکجا آباد مبهم و گاهی میل به افسانه و اسطوره بپردازد، اما هر کجا زمینه این نمادپردازی شدید شده، داستان دچار دوگانه گی شده و صمیمیت قبلی اش را اندکی از دست داده است. کتاب دربرگیرنده یازده داستان کوتاه است با آستانه های لغزنده و بسیار قوی و پیرنگ های مبتنی بر مسائل بی اهمیت و ساده زندگی روزمره که در نهایت بواسطه ظرایفی در پرداخت نویسنده، معنادار و جالب توجه می شوند. نویسنده با تکیه بر خلق ایماژهای متعدد جهان نسبتا غیرواقعی و هولناکی را به تصویر می کشد که گرایشات متافیزیکی دارد؛ دنیایی ناامن که برای شناختش باید به تخیل متوسل شد.
کتاب را انتشارات روزنه منتشر کرده است. 

صفحه 2 از 175
صفحه قبلی < 1  [2]  3  ... > >> >>| صفحه بعدی