Untitled_1aa


این گفتگو را جوان کوشا و عزیز «افشین حیدری» از سرویس فرهنگی روزنامه محترم «فرهیختگان» با من حقیر انجام دادند که از ایشان ممنونم و اینجا به بازنشر آن - منتشره در صفحه پنج روزنامه فرهیختگان، مورخ هفتم دی نود وشش - می پردازم:

چند سالی است که عکاسی مشهد تبدیل به یکی از قطب های عکاسی کشورمان شده است؛ فکر می کنید فقط عامل انسانی یا همان عکاسان در پیشرفت این مسیرنقش داشتند یا عوامل دیگری هم تأثیرگذار بوده است؟


پیشرفت عکاسی خراسان یک امر تکوینی است که در چند دهه اتفاق افتاده و نمی توان آن را معطوف به دوره فعلی دانست، برای تحلیل بهتر باید یک نگاه کرونولوژی به این روند داشت، به نظر من آن چه عکاسی خراسان را تبدیل به قطب کرده محصول چند عامل است: پررنگ ترین آن، توفیق گسترده عکاسان خراسانی در جشنواره های ملی و بین المللی در دهه های قبلی، و انتشار وسیع اخبار آن در رسانه های مختلف است که نام خراسان را بر دهان ها نهاد و همه را کنجکاو به دنبال کردن این جریان کرد، نوآوری های ساعد نیک ذات در دهه شصت، حضور حمایتگرانه ابراهیم بهرامی در دهه هفتاد و هشتاد به رشد جمعی از عکاسان منجر شد که آثارشان با راهنمایی های آقای بهرامی ارائه می شد، در کنار این، عزم جمعی عکاسان برای شرکت در جشنواره های بین المللی و نمایش موفق ظرفیت های فرهنگی استان در عکس هایشان منجر به دریافت مدال های مختلف از معتبرترین جشنواره های بین المللی شد و این وسوسه را در مخاطب غیر خراسانی ایجاد کرد که عکاسی در این استان چه چیزی را در چنته دارد؟ پس واکاوی و نگاه جدی به عکاسی خراسان آغاز شد. دوره بعدی دهه هشتاد و نود است، روح تازه عکاسی خراسان با ورود جوان تر ها شکل تازه ای به خودش گرفت، در این دو دهه، عکاسی خراسان موفق شد چند جشنواره معتبر عکاسی را در سطح ملی در مشهد برگزار کند و جریان های جدید معرفی شوند و مشهد، آوردگاه کارگاه های مختلف شد که با دیدی جدید به مسائل عکاسی نگاه می کردند، حضور فرهیختگان عکاسی ایران و قشر روشنفکر دانشگاهی پایتخت در مشهد به بهانه داوری یا برگزاری کارگاه، سمت و سوی جدید به این مطالبه داد، البته که همه داستان این نیست و صرف نظر از شکاف قابل انتظاری که بین نسل سنتی و نسل جوان عکاسی خراسان بوجود آمد که این امر کاملا طبیعی است، اما هر دو جریان سعی کردند با مصالحه کنار همدیگر فعالیت کنند، اگرچه نقدهایی به هر دو جریان هست و نمیتوان وضعیت آن را به طور کلی آرمانی قلمداد کرد، اما درخشش جوان ها در دهه هشتاد و نود و معرفی روزافزون آن ها توسط نیومدیاهایی که نسل سنتی از آن بی بهره بودند، تصویر قطب گونه این استان را بیشتر از پیش درخشان کرد. جوان های امروز هیچ محدودیتی در ارائه اثر ندارند و به شکلی وسیع ، آثارشان دیده می شود، تیغ دو دم تکنولوژی این جا روی خوشش را به ما نشان داده است. به این ها اضافه کنید جریان "آموزش عکاسی" را که در خراسان همیشه جدی بوده است.

بدون شک در طی کردن این مسیر نقش شما به عنوان کیوریتور(نمایشگاه گردان) یا دبیر جشنواره و مدرس بی تأثیر نبوده است، می خواستم بدانم چقدر به تشریک مساعی و استفاده از همکاری های گروهی توجه نشان می دهید؟

با آن که جریان عکاسی کاملا امری انفرادی و ذاتا انتزاعی است، عملکرد من در این سال ها روشن است و بهتر است شما آن را قضاوت کنید، اما آن چه در این سال ها مورد نظر من بوده حضور همه سلایق و کنار زدن فردگرایی بوده است، کیوریتوری چند نمایشگاه از آثار مدرسان عکاسی مشهد، و عکاسی خراسان در این سال ها و همکاری نزدیک در زمینه برپایی نمایشگاه عکس «یک قرار ساده» که در دو سال متوالی کوشید همه جریان های عکاسی را مورد توجه قرار دهد، به علاوه دبیری جشنواره های ملی آبرنگ، کودک و نوجوان، عکس مشهد و خانه دوست در طی این دو دهه با مرارت های فراوان، شاید گویای این باشد که همواره خواسته ام جریان های عکاسی - به شرط فعال بودن- نقشی در این روند داشته باشند، اگرچه خودتان نیک می دانید کار اجرایی در این حوزه ها در جایی غیر از پایتخت، عذاب الیم است و نه تنها فرصت های انفرادی کار را از شما می گیرد که منتقدان زیادی را نیز در مقابل شما می گذارد، چون به هرحال در هیچ فعالیت گروهی نمی توان همه افراد را راضی نگه داشت، فقط باید یک اسلوب داشت و مطابق آن، بدون تعصب، عمل کرد.

آیا برنامه و نقشه راهی برای ادامۀ مسیر پیشرفت فعالیت های عکاسی مشهد در آینده دارید؟ اگر هست اشاره کنید و اگر نیست هم چه برنامه هایی را در ذهنتان می پروارنید؟

به اندازه خودم سعی می کنم تاثیر گذار بمانم، این نهایت هدف شخصی من است، اجرای برنامه ها نیازمند یک وفاق بزرگ و حمایت سازمان های استان – بدون نگرش جناحی به هنرمندان است -. مدیریت های مقطعی و عمدتا چهار ساله بیشتر معطوف جناح بندی و برخورد سلیقه ای با هنرمندان طیف های مختلف می شود و ضربه به فرهنگ و زیرساخت فرهنگی یک شهر می زند، فضای فرهنگ عرصه گروکشی نیست و باید مصلحانه به همه جریان ها نگاه کرد. در چنین فضایی ترجیح می دهم به اندازه کم حتی تاثیر بگذارم، این تاثیرگذاری گاهی از طریق آموزش و گاهی از راه تالیف و ترجمه ممکن است و در شرایط آرمانی تر: از طریق جشنواره های ملی.

فکر می کنید جشنواره هایی که در طول سال های گذشته  و با حضور عکاسان سراسر کشور برگزار کردید چقدر در شکل گیری جریان عکاسی مشهد مؤثر بوده است؟ 

من شخصا بیست و دو جشنواره را در این دو دهه مدیریت کرده ام، بخشی از این جشنواره ها مربوط به معرفی آماتورها بوده است و هدفش نورتاباندن به افق های کمتر دیده شده عکاسی، شاید آن ها همیشه برایم از خاطره های خیلی خوب باشند، بخش دیگری از این جشنواره ها مربوط به تبیین فرهنگ عامه، توپوگرافی و مردم شناسی است و به نظر من، این نوع جشنواره ها برای آینده اند نه باری حال، چند دهه بعد عکس هایشان به کار پژوهش های طبقه شناسی و فرهنگی خواهد آمد.

معمولاً در عکاسی هر یک از افراد در یک حوزۀ خاصی توانستند خودشان را نشان دهند اما این در حالی است که شما در مدیریت، تدریس، عکاسی، داوری و ترجمۀ کتاب همزمان موفق ظاهر شدید؛ می خواستم بدانم برای رسیدن به این موفقیت چطور برنامه ریزی کردید؟

با تمام وقت غور کردن در عکاسی، برای من عکاسی سویه های مختلفی دارد: در کنار دنبال کردن رویدادها و اطلاعات جدید، سعی کرده ام دانشم نیز به روز باشد و مدام در حال آموختن باشم. البته که در طول دو دهه پیش، من حوزه فعالیتم را از نویسندگی و فیلمسازی به سمت عکاسی گرایش دادم و در آن دو حوزه که شاید سابقه بیشتری در آن داشته باشم، فعالیتم را کم کرده ام تا بتوانم تمام و کمال با عکاسی باشم، تلاش کنم و خدا را شکر که ثمره تلاشم را شما – که بهترین منتقدید - می بینید.

خروجی و نمایشگاه جشنواره هایی که با محوریت امام رضا(ع) و زیارت در مشهد برگزار شده را در شهرهای دیگر نمی بینیم؛ برای این موضوع برنامۀ خاصی ندارید؟

برنامه ریزی این امور مستلزم خواست و حمایت برگزار کننده است، من در برگزاری هر کاری فقط یک شعار دارم: اسلوب حرفه ای. باید با این اسلوب با مخاطبان برخورد کرد، نباید پسوند استانی، شهری، دانشجویی، هنرجویی و از این قبیل عباراتی که بعد کلمه نمایشگاه یا جشنواره می آید، انتظار ما را پایین بیاورد، چرا که مخاطب ما بسیار ارزش دارد و باید به او میوه خیلی خوب داد، اگر می توانیم این محصول را تولید کنیم به او پیشکش کنیم، اگر نه بهتر است برگزار نکنیم. برای برگزاری نمایشگاه های خانه دوست در شهرهای مختلف نیازمند بودجه، پشتیبانی و خواست هستیم، اگر چه در دو شهر شیراز و اراک، این نمایشگاه را در سال های گذشته برگزار کرده ایم.

با وجود اینکه خیلی از جشنواره های ما از نظر استاندارد در سطح خوبی هستند اما فقط به ملی برگزار شدن بسنده کردند و شاهد  اعلام فراخوان های آن ها در سطح کشورهای منطقه نیستیم؟ چرا؟ 

عکاسی محجوب و یتیم است، مخاطب انبوه ندارد، کاریزمای سینما را ندارد، باید نگاه ارگان های حامی، خیلی تغییر کند تا امری که شما می فرمایید اجرایی شود، آرشیو سازی، نگاه کوتاه مدت عجولانه به جمع آوری عکس، بیلان کاری، یا این تفکر که یک شعاری داریم، پس بیایم با کمترین هزینه ممکن هزاران عکس برایش جمع کنیم کاملا غلط است، من نسبت به عکس هایی که به جشنواره های تحت مدیریت من می رسد خیلی حساسیت دارم و یکی از رنج هایم همیشه این است که گاهی میبینم با تغییر مدیران، آرشیو های جشنواره های ما سر از بیلبوردها و پل های عابر پیاده در می آورد در حالی که نه عکاسش خبر دارد و نه حقوق اقتصادی او رعایت شده است، برخی از مدیران جدید بدون توجه به مدیرت قبلی یا راه و روشی که دبیرهای قبلی مسابقاتشان در نظر داشته، به تغییر بهره وری از آرشیو های عکس می پردازند که در این مورد گاهی حقوق عکاسان رعایت نمی شود. یا استفاده تزیینی از عکس که به نظرم پایین آوردن شان عکاسی است که بیاییم از طریق آوردن عکس ها به بستر شهر در کنار یک شعار محیط زیستی، اجتماعی از این رسانه استفاده تزیینی کنیم، در حالی که آن عکس برای این منظور ارائه نشده بوده. اما مگر حرف من به کجا می رسد؟ کی گوش می کند؟ فقط خودم را می خورم

 برنامه ده روز با عکاسان که هر سال به صورت ویژه و در چند روز جامعه عکاسان دارد را چطور می بیند وبرای بهتر شدن این برنامه و این که مفید تر واقع شود پیشنهادی دارید؟

این جدی ترین تصویر یک صنف است و مهم تر این که روح هنری دارد، تازه است، از خلاقیت پر است، طیف وسیعی در یک بازه زمانی کوتاه می توانند از ساعت ها فعالیت آموزشی بهره مند شوند، به علاوه گپ و گئده های صمیمانه با عکاسان بزرگ ایرانی که به عنوان بازدیدکننده به گالری ها می آیند فرصت مهم و جالبی است. تنها چیزی که جای آن خالی است حضور بیشتر و متکثر شهرستانی ها در این برنامه است که این خلاء به دلیل عدم حمایت مالی ارگان ها از انجمن عکاسان ایران ایجاد شده است، انجمن در کمترین هزینه های خود دچار محدودیت است، و همه اعضای انجمن با قلبشان در امور اجرایی حاضرند. شکل آرمانی می تواند ورود سازمان های بزرگ و اسپانسرهای خصوصی به این جریان باشد تا بچه های شهرستان ها بتوانند به شکل انبوه در برنامه ها به صورت رایگان حاضر شوند و محل اقامت نیز داشته باشند. این تصویر خوب، امیدوارم محقق شود.

داوری هفده هزار عکس رسیده به پنجمین جشنواره ملی خانه دوست انجام شد و برگزیدگان این دوره از جشنواره مشخص شدند.
داوری با مباحثه فراوان و جذابی در میان داوران همراه بود و طی چندین مرحله، عکس ها بالا آمدند. از هیات محترم داوران شامل فاطمه بهبودی، محمد مهدی رحیمیان، مجید سعیدی، سعید محمودی ازناوه و ساسان مویدی بسیار ممنونم که وقت، دقت و حوصله فراوانی را برای تماشای عکس ها گذاشتند، به شخصه از مباحث مطروحه توسط این عزیران در داوری استفاده کردم و لذت بردم.
کیفیت عکس های رسیده آن قدر مطلوب بود که مجبور شدیم در نهایت، عکس های برخوردار از چهار رای را به بخش مسابقه وارد کنیم و به این ترتیب یکصد و چهارده اثر به بخش مسابقه راه پیدا کرد.
ضمن سپاس از مشارکت فوق العاده دو هزار عکاس شرکت کرده در این رویداد، توجه شما را به چند عکس از آثار بخش مسابقه این دوره از جشنواره جلب می کنم.


mahdi_javadi

مهدی جوادی شاد - پذیرفته شده در بخش موبایلی

erfan_samanfar

عرفان سامان فر - پذیرفته شده در بخش مستند

hojat_allah_ataei

حجت الله عطایی - پذیرفته شده در بخش مستند

seyed_hosein_bahreini

سید حسین بحرینی - پذیرفته شده در بخش معماری اماکن اسلامی

farshid_ahmadpour_2

فرشید احمدپور- پذیرفته شده در بخش معماری اماکن اسلامی

pouya_bayat

پویا بیات - پذیرفته شده در بخش موبایلی

morteza_jaberian

مرتضی جابریان - پذیرفته شده در بخش موبایلی
صفحه 2 از 166
صفحه قبلی < 1  [2]  3  ... > >> >>| صفحه بعدی