آیا این تصویر را می توانیم متعلق به عکاسی معماری بدانیم؟چرا نه؟مگر نه اینست که این عکس بازنمایی از یک ساختمان(آپارتمان)می باشد. ممکن است کسی بگوید نه! این یک صفحه مسطیل شکلی است با تعدادی مسطیل های کوچک سیاه رنگ که از وسط با خطی عمودی از هم جدا شده اند و در ردیف های موازی در کنار هم قرار گرفته اند.
آیا این توصیف, طبقه بندی این عکس را تغییر می دهد؟


the-Life---kiarang-alaei_1.jpg

زندگی/ عکس: کیارنگ علایی

"طبقه بندی" که یکی از ابتدایی ترین روش های مورد استفاده فهم بشری است, همزمان یکی از موانع تفکر خلاق او نیز محسوب می شود.
پس آیا  در اینجا از "طبقه بندی عکاسی" بایستی چشم بپوشیم؟
یک توده و تراکم بصری در فرایند "نامیدن" قابلیت شکافته شدن می یابد و دوباره در ساخت و تجربه مسلط زبانی توان مونتاژ پیدا می کند.
اما این چرخه تجزیه ترکیب- بصری ,روند تثبیت شده ای نداردو بنا برماهیت لغزشی شبکه زنجیره دالها هر آن احتمال انحراف دارد، و در این جاست که نام گذاری و طبقه بندی همچون مرکز چرخش یا  کانونهای گردش عمل می کند.
درست مانند کاری که عکاس در اینجا انجام داده است و با تعیین عنوانی برای تصویر قلمروی مولفانه, بر روایتهای احتمالی بر اثر, مشخص کرده است یا به عبارت دیگر سعی در هدایت آنها  نموده است.
این تصویر عمق زدایی شده در مرز سیاه - سفید و رنگی بودن واقع شده است. عناصر دیداری در  کمترین تفاوت  با همدیگر هستند.معماری که هنری حجمی است به سطح تقلیل یافته است. نشانه های بصری بصورت نسبتا همگنی، در سطح متمرکز شده اند (تا شاید قادر به ایجاد پیوند های موقت با سایر سطوح بصری در حافظه مخاطب باشند) ادامه  پیگیری این نشانه ها منجر به نقد تحلیلی خواهد شد. تجزیه یک تصویر به نشانه ها و بررسی انتزاعی آنها کاری است که در نقد تحلیلی  صورت می گیرد. این نوع نقد ناشی از یک روش شناسی حاکم بر علم ، براساس رابطه علت و معلولی (توالی زمانی الگو های ذهنی) می باشد.در این روش تجزیه گرایانه موضوع مورد مطالعه تا اخرین حد ممکن تجزیه می شود، به عنوان مثال در زیست شناسی موجود زنده تا حد" سلول ",در  فیزیک تا حد" اتم"، در زبان شناسی تا حد "واج" و.....تقلیل می یابد.
اما در سال های اخیر ضرورت پرداختن به موضاعات بین رشته ای درون علمی باعث شده است تا با تاثیر پذیری از فلسفه-دین- هنر اصول نظری جدیدی تحت عنوان"تئوری سیستم ها" ابداع گردد تا از روشهای کل نگرانه و تعاملی نیز در کنار آنالیز و تجزیه سود جویند. کاری که در نقد ادبی و هنری نیز  ضرورت آن حس می شود.
با فرا روی از سطح نشانه ها به کل اثر موضوع رابطه های ظاهری و باطنی تصویر پر رنگ تر می شود. زندگی" عنوان عکس"و خانه "محتوای عکس"و معماری "سطح تقاطع انسان- خانه -جامعه "وعکاسی " انتخاب بازنمایی" و مولف مخاطب " فاعل های نفسانی محذوف" در آرایش این تصویر تعامل های بسیار پیچیده ای دارند.
در محدوده فرم، ترکیب بندی عکس می تواند در آرایش این روابط  نقش ایفا کند. ترکیب بندی این عکس طوریست که زاویه دید 90 درجه ای به مخاطب تحمیل می کند. چشمان بیننده درست در مقابل پنجره های بدون پرده ی این ساختمان خالی از سکنه قرار می گیرند .هر پنجره ای از این  آپارتمان چون چشمانی خالی از نگاه ، در برابر ماست.
پنجره هایی که آدمی رابه یاد کودکان مبتلا به "اوتیسم" می اندازد (اطفال اوتیست از نگاه به دیگران اجتناب می ورزند و به گونه ای رفتار می کنند که گویی افراد آدمی به کل موجودات بی جان هستند) چرا که همانند عالم درونی یک کودک اوتیستی عالمی است تهی.
عنوانی که عکاس برای این عکس انتخاب کرده است ,کوششی است در راستای پر کردن نگاههای این آپارتمان از مدلولی بنام" زندگی "
یا شاید: آویختن پرده های زندگی از پنجره های این ساختمان تصویری.

نقد عکس: واقف کاشفی

zwir.jpg


در میان عکس هایی که طی هفته گذشته دیدم این عکس از Bogdan Zwir  بیش تر نظرم را جلب کرد. کارهای او را همیشه دوست داشته ام. Zwir  از آن دسته عکاسانی است که postproduction را به درستی در خدمت فضاهای ابزورد کارهایش به خدمت می گیرد و اغراق های دلچسبی در نسبت ها،پرسپکتیو و عمق در صحنه دارد.حضور اشیا در عکس های او حضوری غالب و چیره است که معناها و برداشت های متفاوتی را ایجاد می کند.
او معتقد است تنها گروه اندکی در جهان به فضاهای ابزورد روی خوش نشان می دهند و از این رو شاید مخاطب عکس های من بسیار کم باشند.
جدیدترین نمایشگاه این عکاس روسی به سپتامبر 2008 در مرکز هنر پترزبورگ برمی گردد. 

صفحه 163 از 166
صفحه قبلی |<< << < ... 162  [163]  164  ... > >> >>| صفحه بعدی