در میان عکس هایی که در طول هفته ی گذشته دیدم، این عکس از Michel Bayard عکاس آمریکایی تبار نظرم را بسیار جلب کرد.

michel_bayard_.JPG


قدرت ایجاد تصویری رنگ باخته ، استفاده مناسب از کاغذ با بافت فیبرIlford  و ایجاد پیوندی ارگانیک با موضوع اصلی  و در نهایت گذر از مرز تخیل در کار Bayard بسیار ستودنی است.
شاید عاملی که کارBayard را از تمام عکس هایی که با وام گرفتن از المان "چرخ و فلک " ثبت شده اند (و کمابیش پیام و هدف مشترکی را دنبال می کنند) متمایز می سازد وهم و رازآلودگی و اتمسفری است که عکاس به مهارت توانسته آن را ایجاد کند.
همه چیز در عکس در حال گریز است، و دیوانه وار راهی برای نجات می یابد. تاریکی گوشه ها اما محصور ماندن نگاه ( و زندگی ) را در این چرخه اجتناب ناپذیر گوشزد می کند.
Bayard در  عکس های دیگرش نیز معماری نوین نیویورک را با بافت خشن این کاغذ، در هم آمیخته و احساس نامتعارفی از تقابل زمان را به نمایش می گذارد. 

آیا این تصویر را می توانیم متعلق به عکاسی معماری بدانیم؟چرا نه؟مگر نه اینست که این عکس بازنمایی از یک ساختمان(آپارتمان)می باشد. ممکن است کسی بگوید نه! این یک صفحه مسطیل شکلی است با تعدادی مسطیل های کوچک سیاه رنگ که از وسط با خطی عمودی از هم جدا شده اند و در ردیف های موازی در کنار هم قرار گرفته اند.
آیا این توصیف, طبقه بندی این عکس را تغییر می دهد؟


the-Life---kiarang-alaei_1.jpg

زندگی/ عکس: کیارنگ علایی

"طبقه بندی" که یکی از ابتدایی ترین روش های مورد استفاده فهم بشری است, همزمان یکی از موانع تفکر خلاق او نیز محسوب می شود.
پس آیا  در اینجا از "طبقه بندی عکاسی" بایستی چشم بپوشیم؟
یک توده و تراکم بصری در فرایند "نامیدن" قابلیت شکافته شدن می یابد و دوباره در ساخت و تجربه مسلط زبانی توان مونتاژ پیدا می کند.
اما این چرخه تجزیه ترکیب- بصری ,روند تثبیت شده ای نداردو بنا برماهیت لغزشی شبکه زنجیره دالها هر آن احتمال انحراف دارد، و در این جاست که نام گذاری و طبقه بندی همچون مرکز چرخش یا  کانونهای گردش عمل می کند.
درست مانند کاری که عکاس در اینجا انجام داده است و با تعیین عنوانی برای تصویر قلمروی مولفانه, بر روایتهای احتمالی بر اثر, مشخص کرده است یا به عبارت دیگر سعی در هدایت آنها  نموده است.
این تصویر عمق زدایی شده در مرز سیاه - سفید و رنگی بودن واقع شده است. عناصر دیداری در  کمترین تفاوت  با همدیگر هستند.معماری که هنری حجمی است به سطح تقلیل یافته است. نشانه های بصری بصورت نسبتا همگنی، در سطح متمرکز شده اند (تا شاید قادر به ایجاد پیوند های موقت با سایر سطوح بصری در حافظه مخاطب باشند) ادامه  پیگیری این نشانه ها منجر به نقد تحلیلی خواهد شد. تجزیه یک تصویر به نشانه ها و بررسی انتزاعی آنها کاری است که در نقد تحلیلی  صورت می گیرد. این نوع نقد ناشی از یک روش شناسی حاکم بر علم ، براساس رابطه علت و معلولی (توالی زمانی الگو های ذهنی) می باشد.در این روش تجزیه گرایانه موضوع مورد مطالعه تا اخرین حد ممکن تجزیه می شود، به عنوان مثال در زیست شناسی موجود زنده تا حد" سلول ",در  فیزیک تا حد" اتم"، در زبان شناسی تا حد "واج" و.....تقلیل می یابد.
اما در سال های اخیر ضرورت پرداختن به موضاعات بین رشته ای درون علمی باعث شده است تا با تاثیر پذیری از فلسفه-دین- هنر اصول نظری جدیدی تحت عنوان"تئوری سیستم ها" ابداع گردد تا از روشهای کل نگرانه و تعاملی نیز در کنار آنالیز و تجزیه سود جویند. کاری که در نقد ادبی و هنری نیز  ضرورت آن حس می شود.
با فرا روی از سطح نشانه ها به کل اثر موضوع رابطه های ظاهری و باطنی تصویر پر رنگ تر می شود. زندگی" عنوان عکس"و خانه "محتوای عکس"و معماری "سطح تقاطع انسان- خانه -جامعه "وعکاسی " انتخاب بازنمایی" و مولف مخاطب " فاعل های نفسانی محذوف" در آرایش این تصویر تعامل های بسیار پیچیده ای دارند.
در محدوده فرم، ترکیب بندی عکس می تواند در آرایش این روابط  نقش ایفا کند. ترکیب بندی این عکس طوریست که زاویه دید 90 درجه ای به مخاطب تحمیل می کند. چشمان بیننده درست در مقابل پنجره های بدون پرده ی این ساختمان خالی از سکنه قرار می گیرند .هر پنجره ای از این  آپارتمان چون چشمانی خالی از نگاه ، در برابر ماست.
پنجره هایی که آدمی رابه یاد کودکان مبتلا به "اوتیسم" می اندازد (اطفال اوتیست از نگاه به دیگران اجتناب می ورزند و به گونه ای رفتار می کنند که گویی افراد آدمی به کل موجودات بی جان هستند) چرا که همانند عالم درونی یک کودک اوتیستی عالمی است تهی.
عنوانی که عکاس برای این عکس انتخاب کرده است ,کوششی است در راستای پر کردن نگاههای این آپارتمان از مدلولی بنام" زندگی "
یا شاید: آویختن پرده های زندگی از پنجره های این ساختمان تصویری.

نقد عکس: واقف کاشفی

صفحه 161 از 165
صفحه قبلی |<< << < ... 160  [161]  162  ... > >> >>| صفحه بعدی