sophie_calle_

5cb602a0ca6fb28babe2b3474e6c6906

هفت گناه کبیره، هفت رکن خرد، هفت طبقه جهنم، هفت چاکرای اصلی: آیا عکس های خانم «سوفی کاله» این عجایب هفت گانه را به بازی و کنایه می گیرد؟ در میان هنرمندان معاصر که ملهم از جریان هنر مفهومی دهه شصت به عکاسی می پردازند، خانم سوفی کاله برای من همواره الهام برانگیز است. دغدغه او در اغلب کارهایش مساله جاه طلبی، زیاده خواهی، تنوع طلبی و هوس رانی های بی پایان انسان امروزی است که آن ها را در قالب اشیایی که نمایشگر نوعی مصرف گرایی در دنیای امروزند، نمایش می دهد. اما همه داستان، این نیست؛ عکس های او به درستی در هیاتی قرار می گیرند که تردید مخاطب را در پذیرش اثر به عنوان دستمایه ای هنری و وجیه مورد تشکیک قرار می دهند! عکس ها شبیه کارهای دم دستی تبلیغاتی است، با کم ترین بعد، سایه های ناشیانه و انعکاس های مزاحم فراوان. اما در واقع سوفی کاله با این عکاسی، لحن کنایه آمیز خود را نسبت به عکس های تبلیغاتی دوران مدرن گسترش می دهد و تصویر رایج و متعارفی که بارها و بارها از منوهای غذای هتل ها به چشم های ما شلیک شده مورد کنایه قرار می دهد و چیدمانی را ارائه می کند که در نظر اول، بداهه و اتفاقی می نماید اما در عین حال از فروکاستن شکل ها به جوهره ناب و اصلی مفهوم مورد نظر عکاس و یک وقار کلاسیک برخوردار است، در واقع می توان گفت عکس ها میان این دو فضا در نوسان اند. در چنین ساختاری هرگونه نگاه شهودی و خیال انگیز به هنر کنار می رود و عکاس با توسل به اشیایی که می توانند نمادهایی از فرهنگ عامه باشند و نوعی از سلوک و رفتار انسان امروزی را نسبت به امیال خود نمایش دهند، سعی در ارائه ایده و مفهوم ذهنی خود دارد. اشیایی که نشانه های رفتاری از تفکر انسان امروزی را با خود همراه دارند. مجموعه سوفی کاله متشکل از هفت فریم از هفت صورت غذا است. هفت سفارش که اتفاقا در گالری نیز روی یک تاقچه کنار هم چیده شده اند و متن های معرفی عکس ها نیز در داخل یک پایه فلزی قرار گرفته، پایه ای که روی میز غذاخوری هتل ها جهت معرفی غذا ها می بینیم. اما هفت منویی که بر اساس هفت روز هفته و به رنگ دلخواه و انتخابی سفارش دهنده شان طبخ شده اند و به این دلیل «رژیم غذایی بر اساس رنگ» نام می گیرند. رویکرد آثار مبتنی بر خلق اثر در ذهن و پیش از عکاسی است، بسیار قبل تر از آن که دوربین در موقعیت عکاسی کردن قرار بگیرد؛ پیشتازی ایده و جایگزینی آن به جای نظام متعارف زیبایی شناسی دوران مدرن. سناریویی از پیش تعیین شده درباره سلوک انسان امروزی و خوردنی هایی که پرتره آدم های امروزی شده اند و جای روزهای هفته نشسته اند و برداشت ما را از شنبه، یکشنبه، دوشنبه...پنج شنبه عوض می کنند.

18D52001_AF3D_4BAC_A877_9CA6E5D9B0F2
عکس: محمدرضا چایفروش

نبود انسان سازنده ی ساز و کار زیبا (مجسمه تزیینی، جاده، مناسبات زندگی شهری، الگوی زیباسازی حومه) و وضع کننده قانون و نظم (چراغ راهنمایی) در کادر، علاوه بر این که عکس را در فاصله ای معین از رویکردهای مدرنیستی قرار می دهد، به اتفاقات غیر منتظره ای در صحنه ارجاع می دهد که نزدیک به یک قرن پیش در کارهای براوو و آندره بویفار دیده ایم. عکس «محمد رضا چایفروش» بر نظامی استوار است که هدفش بر هم زدن عادات متعارف ادراکی ما از ساختارهای تعیین شده شهری است و تجربه بصری ما را از نظام های تثبیت شده تصویری (به دلیل تولید مکرر نوعی از عکس های متکی بر اطلاعات اولیه از شهر) به چالش می کشد وقراردادهای ما را در نگاه ساده به اشیا و اماکن دچار تغییر می کند. عکس محمدرضا بر «شی ء یافت شده ی تصادفی» متمرکز است؛ جایی که عکاس به مدد شناخت درست از زمان، نور، پرسپکتیو، فاصله تا موضوع و کیفیات بصری متعدد، این کشف تصادفی را به عنوان ابژه ای وجیه برای عکس شدن قلمداد می کند. این تعمق آگاهانه بر موضوعات پیش پا افتاده ی سر راه عکاس، دعوت به شخصی سازی مکان و پرهیز ازساده انگاری در ثبت موضوعات و اسکن کردن اماکن است. اینجا نیز عکاس به همان گرایشی متمایل است که نخستین عکاسان چشم انداز: لنز واید و نهایت اطلاعات برای سیاحت در مکانی تازه. کیفیتی که از آثار نخستین عکاسان چشم انداز نظیر فریث، سالیوان، جکسون و چند دهه بعد چشم اندازهای شهری اوژن اتژه از این اصل تبعیت می کردند. قرار دادن دوربین با نهایت زاویه دید لنز در جایی به منظور کشف چیستی مکان و نیل به «کشف شده گی» نقطه ای/جایی به دست عکاس به مثابه قلمرویی جدید روی جغرافیای زمین. قلمرویی که به دلیل وجه نمادین چراغ راهنمایی و حتی معانی مشترک نمادین قو در فرهنگ های مختلف دنیا هولناک و غیر قابل تصرف می نماید و گویی ما حق نداریم بیش از این به این قلمرو نزدیک شویم، قوی محمدرضا چایفروش بر خلاف قوی پرستو فروهر - که آزاد و جاری بود و زنی چادرپوش را روی آب به سمتی می برد - منجمد است، گویی سال ها است در این نقطه جا خوش کرده و همین امر، بیان گر نا به جایی و تناقض در مکان زیست این ابژه است.

صفحه 1 از 177
[1]  2  ... > >> >>| صفحه بعدی