دوازدهمین دوسالانه ملی عکس ایران در دو بخش عکاسی مستند و عکاسی نوآورانه در خرداد ۱۳۹۱ در تهران و یزد برگزار شد.
در این پستها که با ترتیب شماره مشخص میشود، نگاه شخصیام را به تعدادی از عکسهای بخش مسابقه این بینال، به عنوان یکی از مخاطبین این آثار در یادداشتی کوتاه منتشر خواهم کرد.
عکس: خلیل خسروانـی
اولین بار نیست که دوربین از زاویهای مخفیانه به داخل خانههای مردم میرود و به دلیل این نوع نگاه، کنجکاوی ذاتی انسان را بر میانگیزاند.
در نیمه دوم قرن گذشته پس از دههها تلاش عکاسان آمریکایی در کنار زدن وجه نجیبانه موضوعات و رسوخ به فضاهای شخصی، Harry Callahan با تلفیق فضاهای داخلی خانه و پرتره آدمهای مورد علاقهاش دست به ترکیب جدیدی از این «کنجکاوی به درون» زد.
سالها پیش نیز یک عکاس آلمانی با ایجاد نماهای اکستریم لانگ شات از محلههای قدیمی و سپس کولاژ یک نمای بسته از اتفاقات ساده داخل اتاقها - که با کیفیت بالا عکاسی شده بود – بر روی آن نمای کاملا باز، این ایده را توسعه بخشید.
عکس خلیل خسروانی عکاس خوب خراسانی نیز تکلمهای بر همین نحله و فضا است، با این تفاوت که همه چیز در آن به شدت ایرانیزه شده است، رنگ و بوی فرهنگ و سنتمان را گرفته است، و در یک کلام سرشار از نوستالژی زندگیهای یک نسل قبل است، اما بیپروا و آشکار در سیطره همان وسوسه «کنجکاوی به درون» قرار میگیرد و نوعی سرک کشیدن به فضاهای خصوصی است.
فضاهای خصوصی که عکاس نیز با انتخاب این زاویه دید خاص به ما میگوید که سهم کوچکی از فضای شخصی خانواده را در اختیار دارد و در حقیقت بخش اعظم کادر را فضای اتاقی پر کرده که عکاس در آن قرار دارد – آشپزخانه - نه مهمانان!
عکس به طور واضح دو پلان را در معرض دید مخاطب قرار میدهد: پلان اول در جلوی کادر است؛ بخش وسیعی از قفسههای آشپزخانه که با وسایل قدیمی پر شدهاند. پلان دوم در پسزمینه است؛ جایی که مهمانان قرار دارند. و نقطه اتصال این دو پلان و حرکت از پلان اول به دوم محفظهای است که سینی چای در مرکز آن، خبر از رسمی کهن میدهد و میتواند زمینه ساز ایجاد یک روایت ساده برای پلان دوم شود.
چای در فرهنگ ایرانی جایگاهی خاص دارد. «خواستن»ها و «خواستگاری»ها با سینیهای چای رد و بدل میشود. چای در فرهنگ ما مظهر ایجاد گپ و گفتی صمیمانه و لحظهای درنگ کردن بر احوال یکدیگر است.
اگرچه عکس کنجکاوی ما را برای رسوخ به محتوای تصویری پلان دوم تحریک میکند، اما نیازی به عینیت بخشیدن به اتفاق پشت این دیوار نیست. نیازی نیست که بدانیم این یک مهمانی عید است – به دلیل سبزهای که در وسط میز با روبان قرمز بسته شده است – یا یک جلسه خواستگاری – به دلیل رسمی بودن فیگورها و لباسها -
پاسخ هر چه باشد ما را به یک فاصله دعوت میکند: فاصله میان آن سمت دیوار – در مهمانخانه – و این سمت دیوار – در آشپزخانهای تاریک -
نما اگرچه خصوصیات نمای نقطه نظر P. O. V را ندارد؛ اما چیدمان فضا این را به ما القا میکند که این فاصله میان مهمانان ناخوانده آن سوی دیوار و عکاس ما است که او را چنین در فضای تاریک آشپزخانه قرار داده و این، در حقیقت نمای نقطه نظر عکاس P. O. V است که ورود به پلان دوم را جائز نمیداند.
عکس چیزهای دیگری نیز دارد: عدم توازن دمای رنگی پلان اول و دوم، باعث ایجاد یک مناقشه تصویری میشود: مناقشهای میان دنیای این سوی دیوار – که حالا میدانیم عکاس در آن حضور دارد- و دنیای آن سو – مهمانان-
این دو فضا از جنس هم نیستند: یکی سرد است و دیگری گرم: یکی گذشته است و دیگری آینده!
ترکیب بندی دقیق و کامل عکس، دیگر خصیصه آن است: در این ترکیب بندی زیبا، پلان دوم –مهمانان – اساسا به یکی از قفسههای آشپزخانه تبدیل شده است، چرا که عینا در همان جایگاه قرار گرفته است و گویی مهمانان بخشی از خاطرات نوستالژیک و ازیاد رفته عکاس میشوند؛ شبیه اشیاء داخل آشپزخانه که در نور اندک پنجره تلالوی خود را از کف دادهاند و با غبار زمان هم آغوش شدهاند.
به این شکل، عکس خلیل خسروانی شبیه مجموعهای است از نه قاب که هر یک تاریخچهای از این زندگی را بازگو میکنند.