selfie

انسان امروزی بیش از هر زمان دیگری، نگران میرایی خویش است و با اصرار فراوانی مشغول هویت بخشیدن به خود است، به گونه ای که گویی بر اساس وظیفه ای تعریف شده خود را در مقابل انجام بی چون و چرای آن در همه ساعات روز متعهد می داند، او نگران این است که از یاد برود، دیده نشود، فراموش شود و در یک کلام، جاودانگی او – به عنوان اکسیری که همواره دنبال آن بوده است – به خطر بیفتد. برای همین به طرق مختلف سعی در ابقای خویش در وجوه و اماکن مختلف دارد. ثبت عکس سلفی یکی از این نشانه ها است که امروز به صورت افراطی با آن مواجهیم. اما ریشه این افراط کجاست؟ اگر بپذیریم که عکس ذاتا بر بودن چیزی در حالتی معین در زمان و مکانی خاص دلالت می کند، و باز اگر بدانیم که نظاره کردن بر چیزی، مقدمه دسترسی و فهم آن چیز است، آن گاه بیراه نیست اگر انسان بکوشد شیوه های «هستن» خود را در ابعاد زمانی/مکانی مختلف به تصویر کشد. او بیشتر از هر زمان دیگری نیازمند فهم هستی از طریق وجود و حضور خود در اماکن و زمان ها است. حضور، یک نوع شهادت است: شهادت بر این که من آن جا بودم. سندی است غیرقابل انکار از جایی که من هستم. و این عکس می تواند مرا به جایی که تو – تماشاگر عکس - در آن هستی، متصل کند. پس عکس سلفی در قدم اول مصداقی است بر هستنده بودن شخص به اعتباری که رسانه عکس در اختیارش میگذارد. سپس نشانه ای از خودمحوری است، جهان عکس سلفی از «من» آغاز می شود و دیگر عناصر مکانی، زمانی در اولویت بعدی قرار می گیرند. نکته مهم دیگر نسبت دادن خود به پسزمینه، یا اتفاق ثبت شده در عکس سلفی است. این که من در نسبت و خویشاوندی مشخصی با این بنا، این طبیعت، این قهرمان، این هنرپیشه یا این آدم مشهور هستم. این امتیاز ویژه ای است که عصر ارتباطات مجازی در اختیار او قرار می دهد که با توجیه «عکس سلفی» در نزدیکترین فاصله با آدم های مهم رویاهایش قرار بگیرد.
اما روی دیگر ماجرا، سلفی با جنازه پدر، سلفی با گروه عزادارن، سلفی با ساختمان در حال آتش سوزی و سلفی گرفتن با دیگر بلایا و مصائب زندگی است. این سلفی ها عموما قبل از آن که سقوط اخلاقی صاحبانش را به آن ها یادآوری کند، با هیجانی خاص ثبت می شوند تا از حضور به موقع من در اتفاقی منحصر به فرد خبر دهند. این که من اینجا هم حتی بودم! و این واقعه مهم، تکان دهنده و اساسی را نظاره گر بودم. این وسط می ماند «درام» آن اتفاق، که باز در عکس سلفی، عکاس دارد به خودش نسبت می دهد. یعنی ببینید که من در کجا و در چه موقعیت حادی هستم؟ پس دوباره و چندباره به من توجه کنید تا فراموش نشوم. در واقع انسان امروزی بیشتر از آن که چیزها را مشاهده کند، آن ها را ضبط می کند تا بعدا – آن هم در جریان «شیر کردن» این فایل ها - اتفاق را ببیند و به اصل ماجرا توجه کند. او به طرز شهوت آمیزی فقط به جمع کردن سندهای تصویری از حضور خودش مشغول است، بی آن که به این کثرت حضور خود در هر مکان بی اهمیت یا با اهمیت فکر کند. 


Untitled_18


اگر طبق آنچه مارتین هایدگر {فیلسوف آلمانی} میگوید فهم و ادراک متن بدون درنظرگرفتن پیش ساختار و زمینه خاصی که اثر در آن قرار گرفته، امری ناممکن باشد، باید گفت در تاویل عکس ها پیش زمینه های ذهنی ما از موضوع عکاسی شده و بستری که در آن عکس ارائه شده – نمایشگاه، کتاب، محیط مجازی- می تواند نقش اصلی را بازی کند. بر این اساس، اشکال ذهنی در تاویل اثر ممکن است ارجاع به تجربیات و پیش داوری ها را در مورد عکس ایجاد کند و شکلی از تحلیل را رهبری کند که در آن فضای ذهنی، غالب بر فضای عینی باشد. نکته ای که در عکس خوب «ریحانه محمودی» عکاس جوان نیشابوری نهفته است: یعنی پیش زمینه های ذهنی، ما را به جای منظره شهری صرف – یعنی آنچه در ظاهر این عکس نهفته است- به سمت انتزاع پیش می برد. آنچه در این عکس خودنمایی میکند: ترکیب و امتزاج عناصر منفرد است { کودک، نقاشی دیواری، گربه }. عناصری که در ظاهر ارتباطی به هم ندارند اما در ترکیب ایجاد شده توسط عکاس، به خویشاوندی با یکدیگر رسیده اند و پلان بندی خوبی را در سطح عکس ایجاد میکنند، به این ترتیب که تماشاگر به دنبال ارتباط میان محتوای بصری عکس رهسپار میشود. در عین حال که عناصر از جهت قرارگیری در کادر، در ارتباطی جالب با کودک داخل ماشین قرار گرفته اند، حتی شباهت بصری/فرمی نقاشی روی دیوار با طرح روسری، این ارتباط را تقویت میکند. حال آنکه دریغ شدن چهره کودک از تماشاگر در این عکس – که در ارزیابی های امروزی می تواند یک "پرتره محیطی" حتی نام بگیرد – میل به آگاهی از حالت کودک {و اتفاق} را در این وضعیت تقویت، عنصر تعلیق را برجسته تر و تماشاگر را حریص تر می کند. تعلیق موجود در عکس به واسطه وجود گربه {در تضاد دیرین این موجود با ماهی} شدت می یابد و دنیای کودکانه عکس دچار تهدیدی جدی می شود. از سوی دیگر نشانه های نهفته در عکس که همگی عناصر زندگی شهری امروز هستند، جنبه روانشناختی خود را به سرعت بیرون می ریزند و بر محیط و اتمسفری دلالت می کنند که توامان احساس ترس – از بروز اتفاقی نامعلوم – و خیال پردازی کودکانه را به ما منتقل می کند.

صفحه 1 از 155
[1]  2  ... > >> >>| صفحه بعدی