525535_537120752989219_1203777474_n
عکس: فاطمه بهبودی

فاطمه بهبودی عکاس ۲۷ ساله ایرانی مورد پذیرش بورسیه بیستمین دوره مسترکلاس بنیاد وردپرس فتو قرار گرفت. 
این برای سومین بار است که در طول تاریخ فعالیت بنیاد وردپرس فتو یک عکاس جوان ایرانی جهت تحصیل در این مسترکلاس‌ها دعوت می‌شود. 
عکاسان منتخب این بنیاد جهت دعوت به مسترکلاس‌های سال ۲۰۱۳ وردپرس فتو از این قرارند: 

Evgenia Arbugaeva، Russia
Fatemeh Behboudi، Iran
Arnau Blanch Vilageliu، Spain
Peter Dicampo، USA
Maika Elan، Vietnam
Edouard Elias، France
An-Sofie Kesteleyn، Belgium
Diana Markosian، Russia/USA
Ali Noureldine، Palestinian Territories
Dina Oganova، Georgia
Maria Turchenkova، Russia
Veejay Villafranca، The Philippines
دوازدهمین دوسالانه ملی عکس ایران در دو بخش عکاسی مستند و عکاسی نوآورانه در خرداد ۱۳۹۱ در تهران و یزد برگزار شد. 
در این پست‌ها که با ترتیب شماره مشخص می‌شود، نگاه شخصی‌ام را به تعدادی از عکس‌های بخش مسابقه این بینال، به عنوان یکی از مخاطبین این آثار در یادداشتی کوتاه منتشر خواهم کرد.

Pho_1_0793494605_7336
عکس: خلیل خسروانـی


اولین بار نیست که دوربین از زاویه‌ای مخفیانه به داخل خانه‌های مردم می‌رود و به دلیل این نوع نگاه، کنجکاوی ذاتی انسان را بر می‌انگیزاند. 
در نیمه دوم قرن گذشته پس از دهه‌ها تلاش عکاسان آمریکایی در کنار زدن وجه نجیبانه موضوعات و رسوخ به فضاهای شخصی، Harry Callahan با تلفیق فضاهای داخلی خانه و پرتره آدم‌های مورد علاقه‌اش دست به ترکیب جدیدی از این «کنجکاوی به درون» زد. 
سال‌ها پیش نیز یک عکاس آلمانی با ایجاد نماهای اکستریم لانگ شات از محله‌های قدیمی و سپس کولاژ یک نمای بسته از اتفاقات ساده داخل اتاق‌ها - که با کیفیت بالا عکاسی شده بود – بر روی آن نمای کاملا باز، این ایده را توسعه بخشید. 
عکس خلیل خسروانی عکاس خوب خراسانی نیز تکلمه‌ای بر همین نحله و فضا است، با این تفاوت که همه چیز در آن به شدت ایرانیزه شده است، رنگ و بوی فرهنگ و سنتمان را گرفته است، و در یک کلام سرشار از نوستالژی زندگی‌های یک نسل قبل است، اما بی‌پروا و آشکار در سیطره‌‌ همان وسوسه «کنجکاوی به درون» قرار می‌گیرد و نوعی سرک کشیدن به فضاهای خصوصی است. 
 فضاهای خصوصی که عکاس نیز با انتخاب این زاویه دید خاص به ما می‌گوید که سهم کوچکی از فضای شخصی خانواده را در اختیار دارد و در حقیقت بخش اعظم کادر را فضای اتاقی پر کرده که عکاس در آن قرار دارد – آشپزخانه - نه مهمانان! 
عکس به طور واضح دو پلان را در معرض دید مخاطب قرار می‌دهد: پلان اول در جلوی کادر است؛ بخش وسیعی از قفسه‌های آشپزخانه که با وسایل قدیمی پر شده‌اند. پلان دوم در پسزمینه است؛ جایی که مهمانان قرار دارند. و نقطه اتصال این دو پلان و حرکت از پلان اول به دوم محفظه‌ای است که سینی چای در مرکز آن، خبر از رسمی کهن می‌دهد و می‌تواند زمینه ساز ایجاد یک روایت ساده برای پلان دوم شود. 
چای در فرهنگ ایرانی جایگاهی خاص دارد. «خواستن»‌ها و «خواستگاری»‌ها با سینی‌های چای رد و بدل می‌شود. چای در فرهنگ ما مظهر ایجاد گپ و گفتی صمیمانه و لحظه‌ای درنگ کردن بر احوال یکدیگر است. 
اگرچه عکس کنجکاوی ما را برای رسوخ به محتوای تصویری پلان دوم تحریک می‌کند، اما نیازی به عینیت بخشیدن به اتفاق پشت این دیوار نیست. نیازی نیست که بدانیم این یک مهمانی عید است – به دلیل سبزه‌ای که در وسط میز با روبان قرمز بسته شده است – یا یک جلسه خواستگاری – به دلیل رسمی بودن فیگور‌ها و لباس‌ها - 
پاسخ هر چه باشد ما را به یک فاصله دعوت می‌کند: فاصله میان آن سمت دیوار – در مهمانخانه – و این سمت دیوار – در آشپزخانه‌ای تاریک - 
نما اگرچه خصوصیات نمای نقطه نظر P. O. V را ندارد؛ اما چیدمان فضا این را به ما القا می‌کند که این فاصله میان مهمانان ناخوانده آن سوی دیوار و عکاس ما است که او را چنین در فضای تاریک آشپزخانه قرار داده و این، در حقیقت نمای نقطه نظر عکاس P. O. V است که ورود به پلان دوم را جائز نمی‌داند. 
عکس چیزهای دیگری نیز دارد: عدم توازن دمای رنگی پلان اول و دوم، باعث ایجاد یک مناقشه تصویری می‌شود: مناقشه‌ای میان دنیای این سوی دیوار – که حالا می‌دانیم عکاس در آن حضور دارد- و دنیای آن سو – مهمانان-
این دو فضا از جنس هم نیستند: یکی سرد است و دیگری گرم: یکی گذشته است و دیگری آینده! 
ترکیب بندی دقیق و کامل عکس، دیگر خصیصه آن است: در این ترکیب بندی زیبا، پلان دوم –مهمانان – اساسا به یکی از قفسه‌های آشپزخانه تبدیل شده است، چرا که عینا در‌‌ همان جایگاه قرار گرفته است و گویی مهمانان بخشی از خاطرات نوستالژیک و ازیاد رفته عکاس می‌شوند؛ شبیه اشیاء داخل آشپزخانه که در نور اندک پنجره تلالوی خود را از کف داده‌اند و با غبار زمان هم آغوش شده‌اند. 
به این شکل، عکس خلیل خسروانی شبیه مجموعه‌ای است از نه قاب که هر یک تاریخچه‌ای از این زندگی را بازگو می‌کنند.
articles_118721

حوض نقاشی با اکران در سینماهای کشور، بیش از زمان اکران در جشنواره فجر مباحث و چالش‌هایی را بوجود آورد و بار دیگر بحران فیلمنامه را در سینمای ایران گوشزد کرد. 
طبیعی است که فیلم‌ها در اولین اکرانشان در جشنواره‌ای مثل فجر، به دلیل قیاسی که با دیگر آثار ایرانی آن دوره می‌شوند، نظرات متفاوت تری را از زمان اکران مستقلشان در سینماهای کشور دریافت می‌کنند. 
حوض نقاشی نیز از این قائده مستثنی نیست؛ فیلمی که در زمان اکران در جشنواره فجر، با اقبال گسترده مردم و منتقدان (توامان) روبرو شد اما در اکران مستقل خود در سینماهای کشور تمام سلیقه‌ها را نتوانست راضی نگه دارد و گا‌ها نظرات و نقدهای تندی را نیز موجب شد. 
من بر خلاف این دسته از نقد‌ها، فیلم را اثری موفق در حوزه خود می‌دانم و در این یادداشت به دلایل این نظر می‌پردازم؛ 
فیلم روایتی ساده، کم فراز و نشیب اما دراماتیک دارد و در حقیقت تنها این عامل (توفیق در ایجاد ساختار دارماتیک) باعث شده تا این داستان کما بیش خطی و آرام، تماشاگر را پای خود نگه دارد. 
نخستین عامل در ایجاد فضای داراماتیک در این فیلم «شخصیت»‌ها Character هستند؛ در واقع دو آدم معلول که از قضا فرزندشان معلول نیست؛ این پیرنگ می‌تواند زمینه ساز درام شود. 
عامل بعدی دقیقا از همین مساله بر می‌خیزد؛ آنجا که حضور فرزند سالم نه تنها امتیازی برای این زوج معلول به شمار نمی‌رود، که آغاز چالش‌های عاطفی بسیار است؛ Crisis آن قدر که ناتوانی مادر در پختن پیتزا به یک گره عاطفی در فیلم تبدیل می‌شود. 
در این میان باز آنچه شخصیت‌های اصلی را به عوامل ایجاد ساختار دراماتیک در فیلم نزدیک کرده، قدرت آن‌ها است. آن‌ها ضعفی آشکار دارند. ضعف در قوای بدنی و جسمانی خود و ضعفی بزرگ‌تر در مساله امرار معاش (آن هم در این روزگار گرانی و تورم!) اما نکته درخشان فیلم در مثمر ثمر بودن آن‌ها است. در این است که تمام این فشار‌ها، آن‌ها را از استقلال دور نمی‌کند. و آنچه در این میان مهم‌تر است و باید مورد توجه قرار گیرد: عشقی است که در پای تمام این چالش‌های محیطی/عاطفی کمرنگ نمی‌شود و جای خود را به انواع اصطکاک‌های زناشویی نمی‌دهد. 
ترویج فضای «گفتگو» در خانواده به جای دعوا، به جای سکوت، به جای قهر و ترک کردن یکدیگر از مواردی است که در پیام ثانویه این فیلم نهفته است. فرهنگی که به کرات در میان آدم‌های فیلم اتفاق می‌افتد. 
آدم‌های این فیلم در یک کلام مسوولیت پذیرند. چه آن زمان که در یک شرکت پخش دارو کار می‌کنند، و چه آن‌گاه که به توزیع اعلانهای تبلیغاتی خمیردندان و... مشغول می‌شوند. چه آن زمان که پیک موتوری یک اغذیه هستند، چه آنجا که برای یک سوپر مارکت کار می‌کنند و فرا‌تر از همه این‌ها؛ چه آن زمان که چند خرمالو را برای مه‌مان ناخوانده خانه، از درخت همسایه برداشت می‌کنند. 
اما غالبا محیط، نقطه مقابل این معلولیت است. 
در واقع محیط در این فیلم عامل بازدارنده و ایجاد کننده بحران هاست. 
جلوه این «کشمکش» Conflict را در تمام پلان‌هایی می‌بینیم که زن می‌خواهد از خیابان عبور کند اما هیچ یک از رانندگان به این امر توجهی ندارند. 
وجه دیگر این Conflict به سادگی در مساله موتور سیکلت جمع شده است. مرد مجبور است موتور سیکت را با خود بکشاند به جای آنکه به عنوان وسیله اشتغال در پیک اغذیه از آن استفاده کند. 
اما نقطه اوج این بحران، پلان انتهایی فیلم است؛ Conclusion : که حالا دیگر نه فقط مرد، که مرد به علاوه زن و فرزند بر این بحران فائق می‌آیند و سوار بر موتور دورتادور حوض آبی کوچک حیاط خانه حرکت می‌کنند و دوربین در نمایی اودیسه وار از آن‌ها دور می‌شود تا چشم آن‌ها را در پهنه جغرافیایی تهران بزرگ گم کند. 
تماشای این فیلم مرا به یاد فیلم کوتاه «جایی دنج برای ماهی‌ها» کار فیلمساز خوب مشهدی ناصر ضمیری انداخت که در سال ۱۳۸۵ تولید شده بود و در آن نیز به ارتباط یان آدم‌های معلول با عوامل محیطی اطرافشان می‌پرداخت.

20130116103329_5
عکس: علی نیک رفتار
صفحه 1 از 64
[1]  2  ... > >> >>| صفحه بعدی