1000_Club_logo_for_web21_570x230

به هزار رسیدیم. عکس های ارسالی به چهارمین جشنواره سراسری عکس خانه دوست در کمتر از ده روز از آغاز به کار رسمی این دوره از جشنواره، هم اینک از مرز هزار عکس گذشت. از تک تک شرکت کنندگان و عکاسان سراسر ایران ممنونیم. مهلت ارسال اثر به جشنواره تا نوزدهم آذر سال جاری باقی است. همچنین شما می توانید در اینستاگرام جشنواره و با جستجوی هشتگ ذیل، هزار عکس رسیده تا این لحظه را ملاحظه بفرمایید:
#aqaks95

فراخوان جشنواره
وبسایت جشنواره
اینستاگرام جشنواره


0_0_11rcannesmideast_3_master768


تم اصلی فیلم فروشنده «غیاب» است. سویه اصلی آن غیاب اخلاق است، غیاب شرافت، غیاب انسانیت. و سویه پنهان آن غیاب زنی است به نام آهو که هیچ کجای فیلم، او را نمی بینیم، اما در اتاق خواب خود پذیرای ده ها مرد بوده و پیامگیر تلفن اش پر از پیام های صوتی مردانی است که غیابی دیگر در زندگی زناشویی شان، پای آن ها را به این اتاق بازکرده است.
فیلم بر تم اصلی سقوط اخلاق در یک جامعه نابرابر – که فصل های مدرسه و کلاس درس، نمونه ای از آن جامعه است و در آن، کمتر دانش آموزی به پاس داشت ارزش ها و اصالت ها می پردازد – بنا شده است، سقوطی که در نهایت، دامن همه را می گیرد حتی عماد – شهاب حسینی – را : در پلان سیلی زدن بر صورت پیرمرد هرزه. سیلی ای که اگرچه جمعیت داخل سالن سینما را به وجد و شوق در می آورد -خیلی ها کف می زنند!- اما این سیلی در سطح کلان فرهنگی، نمونه ای از بی اخلاقی است که حتی دامن قهرمان اصلی را نیز می گیرد. سیلی ای که در کلوژر- پایان باز- سرنوشت این کاراکتر، می رود که به سکته قلبی او ختم شود. تم ثانویه فیلم مساله جنسیت است که با نشانه هایی چون ترک دیوار اتاق خواب – حریم و اصالتِ در حال فروپاشی- ، و تخت خوابِ جمع شده روی پشت بام که هیچ وقت به خانه ای جدید بُرده نمی شود تا اسِمبل شود، تبیین می شود و بدین گونه اشارات خود را تکمیل می کند. در واقع فیلم پازلی از روابط از هم پاشیده است که بیماری اصلی جوامع در حال توسعه است. بیاد آورید فصل اول فیلم را که آدم ها در حال ترک کردن آپارتمان در حال فروپاشی هستند و لودر غول پیکری – نظام سرمایه داری و توسعه – مسبب این لرزه انداختن بر اندام جامعه و روابط اجتماعی ظریف آن است. 
بخش زیادی از فیلم در راه پله ها می گذرد، آدم های داستان در راه پله ها چالش های خود را دنبال می کنند، چرا که آن ها با قضاوت های خود، مدام در حال صعود یا سقوط اخلاقی – بالا یا پایین بودن - هستند. سقوطی که به تعبیر عماد در کلاس درس، آدم ها را به تدریج گاو می کند. همین طور نمونه دیگر این که کاراکتر ها در میزانسن های خالی – خانه های خالی از وسایل – با هم برخورد میکنند.
فیلم ظرایف دیگری نیز دارد؛ از جمله گیرانداختن پیرمرد هرزه در حمام – آدم ها درست همان جایی که خطا می کنند، به برزخ می افتند – یا تشبیه پیرمرد هرزه به پسر عقب مانده فصل اول فیلم که در سایه حمایت مادر – که دقیقا رفتاری شبیه همسر پیرمرد دارد – روی تخت افتاده است و عماد، در آن صحنه باید او را روی کول گذاشته از پله ها پایین بیاورد – ستایش اخلاق – کاری که در فصل پایانی انجام نمی دهد – نکوهش اخلاق- و پیرمرد بدون این حمایت، در راه پله ها جان می دهد. همه حقیقت روی کول ما است: کافی است آن را بر دوش بگذاریم و حمل کنیم، یا آن را فروگذاریم و از کنار آن عبور کنیم. مساله دیگر آمیختن دو نوع درام با یکدیگر است: درام فیلم – که می بینیمش و فکر می کنیم واقعیت است- و درام نمایش در حال اجرای مرگ فروشنده در فیلم – که می بینیمش و باور می کنیم که نمایش است نه واقعیت – و از این بابت که در نظر عمومی، درام به نمایشی گفته میشود که رویدادهای یک داستان برای عده ای تماشاچی که گرداگرد صحنه نشسته اند، اجرا می شود، نمایش مرگ فروشنده «آرتور میلر» به صورت موازی با درام فروشنده «اصغر فرهادی» قیاس می شود و در کشاکش جدال بین این دو درام است که اتفاق خوب فیلم فروشنده رخ می دهد: «قیاس و شباهت آدم ها و نقش هایشان در زندگی و در نمایش» | هر رفتاری که آدم ها در زندگی می کنند در آن نمایش و در روی سن تاتر، تعبیر همان رفتار را به عنوان نقش بازی می کنند و این دوگانه گی رفتار و نقش در زندگی و در نمایش، تلقی خاصی از شخصیت را ایجاد می کند. زیباترین بخش ماجرا در پلانهای انتهایی فیلم نهفته است: آن جا که عماد و رعنا – شهاب حسینی و ترانه علیدوستی- برای ادامه زندگی مشترک کنار هم، گویی گریم میشوند تا آن ها هم به مثابه خیلی ها در نقش همسر بودن فرو روند و آن نقش را اجبارا بازی کنند نه خود همسر بودن را.
نکته دیگر شخصیت پردازی استثنایی فیلم است: عماد – شهاب حسینی – شخصیتی قانون گریز – عدم مطالبه حق قانونی خود از طریق کلانتری و پلیس – است که نوعی بی اعتمادی به قانون عمومی و میل به استقلال و تفسیر شخصی از قانون را در او می بینیم و به این دلیل هم ذات پنداری و محبوبیت بیشتری با این کاراکتر ایجاد میشود.
شخصیت رعنا – ترانه علیدوستی – شخصیتی پیچیده است. در نگاه عمومی تصور بر این است که رعنا به دلیل روح بخشنده و حمایتگرانه زنانه اش دست به بخشش پیرمرد می زند و مدام اصرار دارد که مساله از طریق پلیس و...دنبال نشود و پیرمرد بخشیده شود، در حالی که اتفاق مبهمی که در حمام رخ داده و فقط و فقط رعنا از ماهیت آن خبردار است این ذهنیت را تداعی می کند که رعنا - به دلیل آنچه می شود تجاوز حدس زد- و از بیم آبروی خود، اصرار دارد که مساله به پلیس و پیگیری قضایی کشیده نشود.
تغییر ریتم فیلم در بیست دقیقه ابتدایی و ادامه، و تدوین استادانه هایده صفی یاری، پرهیز از استفاده از موسیقی متن و تکثر نماهای بسته و تعداد اندک نماهای لانگ شات، فضایی دراماتیک در فیلم ایجاد کرده است.
فیلم جدا از تاثیرات همیشگی اصغر فرهادی از ناپایداری ها و گره های «آنجلو آنتونیونی» وار، شباهت های غیر قابل انکاری به مستاجر «رومن پولانسکی»، پلات فیلمنامه لیلا دختر ادریس «بهرام بیضایی»، گره افگنی در فیلم آگراندیسمان «آنتونیونی» و فصل حمام فیلم «بیمار روانی» آلفرد هیچکاک دارد که البته این آخری چندان مهم نیست. | کیارنگ علایی | ۱۰ شهریور ۵۹ |

IMG_1660

آرسام شهبازی دوست ده ساله من در تهران که وقت فراوانی برای عکاسی می گذارد تا دنیای اطرافش را بهتر ببیند و از طریق عکس هایش، احساس و برداشتش را نسبت به چیزهای مهم اطرافش نشان دهد، سومین موضوع عکاسی اش را تکمیل کرده و امروز برایم فرستاده است.
او در این موضوع می بایست به گربه خیابانی ای که در خانه آن ها زندگی می کند، بپردازد و هدف من در ارائه این تمرین به آرسام این بود که آرسام بتواند تا حد ممکن به این گربه نزدیک شود. طوری با او رابطه برقرار کند که دوربین به عنوان یک وسیله رابط، میان او و گربه، نقشش کمرنگ شود و در نهایت آرسام بتواند شخصیت خاصی برای این گربه در عکس هایش تولید کند. از آرسام خواستم بعد از عکاسی، چیزی درباره این گربه بنویسد که او این متن را در اختیار من قرار داد:« این گربه من آنوبیس است، آنوبیس نام یکی از خدایان مصری است، گربه من خیلی قشنگ است. مگه نه؟ او خیلی بازیگوش و ناز است. الان باید یکساله باشد. من از یک ماهه گی او را بزرگ کرده ام، وقتی در پارک تنها بود و مردم اذیتش میکردند. مادرم اجازه داد او را به خانه بیاوریم. او چند روزی است از خانه ما بیرون رفته و برنگشته است، من نمی دانم الان کجاسا. خیلی دلم برایش تنگ شده.»


IMG_1696

IMG_1718

IMG_1723

IMG_1689

IMG_1686

IMG_1624


aks_e_rooz_2

در چهارمین جشنواره سراسری عکس خانه دوست بنا دارم به تناوب، از میان عکس های شرکت داده شده در دوره های قبلی این جشنواره که موفق به کسب رای لازم هیات داوران برای راهیابی به نمایشگاه نشده اند، آثاری را تحت عنوان «ادیتور چویس» انتخاب و در حساب کاربری رسمی اینستاگرام خانه دوست منتشر نماییم. این کار از یک سو باعث میشود مروری کامل بر تاریخچه جشنواره داشته باشیم، و از سوی دیگر موجب می شود به آثاری که رای هیات داوران را کسب نکرده اند، شانس دوباره دیده شدن بدهیم. انتخاب عکس های روز تحت عنوان «ادیتور چویس» از میان بیست و شش هزار عکس ارسالی در سه دوره قبل جشنواره + عکس های جدیدی که به دست ما می رسد، صورت می گیرد.
عکاسان علاقه مند به حضور درجشنواره می توانند عکس های خود را از طریق حساب کاربری اینستاگرام خود – که حتما پابلیک باشد نه پرایوت- با درج هشتگ ذیل، برای ما ارسال کنند تا این آثار نیز مورد ارزیابی قرار گیرد.

هشتگ ما در اینستاگرام:
#
aqaks95

اما این عکس روز: از خانم ترانه اردلان عکاس خوب گیلانی |
پرتره محیطی به چگونگی ارتباط مردم با فضا، مکان ها و محیط میپردازد و اثرات محیط را بر شیوه برخورد کاراکتر با آن محیط نمایش می دهد. گاهی پنهان کردن چهره – به عنوان گویاترین عنصر پرتره- و وام گرفتن از اشیا و علائق کاراکتر در یک محیط به ایجاد سوال و چالش درباره چیستی موضوع و اتفاق می انجامد

dokhtar7

وقتی فرهاد اصلانی هن و هن کنان پله های سه طبقه خانه قدیمی خواهرش را بالا می آید و صدای نفس هایش را صداگذار در باند اصلی فیلم و روی صداهای دیگر به گوش ما می رساند؛ رستگاری، رهایی و گره گشایی را نزدیک می بینیم: با آن برف یکدست سپید و آرامی که اجازه نمی دهد چشم انداز شهر را بوضوح ببینیم و میل به سرک کشیدن در حال و احوال پدر - که پشت این بارش برفهای درشت، او را بوضوح نمی بینیم - در ما به حسرتی بزرگ تبدیل میشود: حسرت کشف حال جدید پدر!  این فضا سازی موفق، در تغییر اقلیم – از آبادان به تهران – و تغییر جو – از ریزگردهای آلوده به برف پاک – یعنی: تحول پدر. یعنی: پذیرش. یعنی: اصلاح. یعنی: به سامان رسیدن: حتی اگر به اندازه عوض کردن یک دودکش زنگ زده قدیمی روی پشت بام باشد. یعنی گرم نگه داشتن خانه ای که سقفش در آستانه ریختن است.  با آن اشاره ظریف به چسبیدن پوست دست پدر به دودکش داغ: به معنای پوست عوض کردن و گذر از چیزهای کهنه و زنگ زده!  این ها را گفتم تا به این بهانه از موسیقی متن فصل پایانی فیلم دختر –رضا میر کریمی- یاد کنم. موسیقی متن این فیلم از ابتدا شنیده میشود. از آن موسیقی هایی است که حضورش پررنگ است و ارکستراسیون نسبتا پر ساز و پر حجمی دارد و بار دراماتیک فیلم را بر دوش میکشد. در فصل پایانی فیلم و روی پشت بام، موسیقی متن در گام مینور تغییر شکل می دهد. این گام که از فواصل و نیم پرده هایی تشکیل شده که احساس اضطراب از اندوهی عمیق و قلبی را در شنونده ایجاد می کند، در این فصل از فیلم کارکردی صحیح و علمی پیدا می کند. «محمدرضا علیقلی» در این قطعه با رنگ آمیزی سازهای زهی در پسزمینه موسیقی، به محض ورود پدر به پشت بام از آرپژ – نت های یک آکورد را پشت سر هم نواختن – های متععد پیانو استفاده می کند که می تواند نشانه تحولی جدید و میل به تغییر در بستر زندگی پدر باشد و لحظاتی بعد ساز «ابوا» به فضاسازی معصومانه و کودکانه در موسیقی دست می یازد. در کنار این ها پیتسیکاتو ها – نواختن ویولون و ویولونسل با ناخن – به مثابه زخم زدن بر دردی قدیمی به گوش میرسد تا نشان دهد محمدرضا علیقلی چه آهنگساز بزرگی است و چگونه رنگ سازها به ایجاد فضای دراماتیک کمک می کند. و مهم تر این که می توان در سینمای ایران فیلمی را دید که ادا و اطوار ندارد، روشنفکری اش را مثل یک غده چربی، بیرون نمی اندازد، تماشاگر را شریک خود می داند، فیلمنامه درست دارد، شعار نمی دهد، ساختار درست دارد و این ساختار از خودنمایی و مرعوب کردن تماشاگر به دور است و صادقانه همه چیز را در خدمت داستان ساده و پیام ژرفش قرار می دهد. پیامی که این روزها سخت درگیرمان کرده است: فاصله، فاصله، فاصله: در عین عشق. گسسته شدن و اضمحلال روابط به دست کنترل ها و محدودیت های سنتی پدران و مادران ما.
صفحه 1 از 61
[1]  2  ... > >> >>| صفحه بعدی