هفدهمین سالروز زلزله بم
Majid_Kalhor
عکس: مجید کلهر

محمد {برادر نرگس} نه عارف است، نه رند و نه حتی شاعر، اما قصه آفرینش را باز آفرینی کرده است، همان قصه ای که پیوندی دیرین با انسان دارد و با صوری از بهشت و ابلیس در هم آمیخته است. نام محمد و نه حتی خواهرش نرگس - که این جا به ضمان او، محمد پا پیش نهاده و جرات کرده خانمی را به نام شوهرش {احمد فلاحیان} صدا بزند و دلش را سرریز کرده روی این دیوارها - هیچ کجا نیست؛ توی هیچ دایره المعارف و دانشنامه و فرهنگ اعلامی. محمد فقط یک صداست، شبیه صدایی که در کوهستان می شنویم و مبدا آن را نمی توانیم ببینیم، صدایی که روی این دیوارها پژواک می یابد و منتظر پاسخی است؛ جوابی از اعماق، زیر تلی از خشت و سنگ و کاهگل که از ساعت پنج و بیست و شش دقیقه بامداد فرو ریخته و نام خانه را به آوار تغییر داده است، تا شاید از ژرفای این آوار جوابی برای این پرسش مطرح کند. محمد دنبال یک گفتگو است، گفتگویی برای «غبار غم برود حال خوش شود حافظ». برای این گفتگو، پرسشی مطرح می کند و با بخشندگی تمام، هیچ دیواری از این خانه فرو ریخته در بم را خالی نمی گذارد تا مطمئن شود اگر همسر احمد فلاحیان از زیر آوار بیرون کشیده شد، برای یافتن پاسخ آن سوال جان فرسا به زحمت نیفتد و بداند که رشته زندگی به جایی در سیرجان یا بیمارستانی در تهران متصل است و باز این وسط، جواد ستوده، حائل و ضامن این خبر است؛ خبر تداوم زندگی و قطع نشدن این رشته. این جا دیوار به مثابه لوحی است برای پاک زیستن، برای «نشاندن یادگاری جاودانه از ایمان خود بر طراز بی بقای خاک»، برای تعریف دوباره خانه: همان خانه ای که همواره یک مرز بوده است، فضایی احاطه شده توسط دیوار، نمادی از امنیت، حفاظت و هم دلی، جایی شبیه رحم مادر، محیطی برای کشف خود بدون مداخله طبیعت که این جا به اعتبار دستخط کودکانه و پر از بیم محمد {برادر نرگس} نقش خود را به عنوان جایی برای زایش حفظ می کند. کار محمد {برادر نرگس} مرثیه ای برای حقیر شمردن مرگ است، برای پیروزی خواست انسانی، و مهم تر از همه؛ برای این که خیلی از مفاهیم زندگی را به قرنطینه تعریف نسپارد. به بهانه هفدهمین سالروز زلزله بم.