منظره آمریکایی
kurland


چرا عکس «جاستین کورلند» (دختران) مهم است؟ 
آیا زیر سوال بردن کاربردِ استنادی منظره در این اثر اهمیت دارد یا دل مشغولی اش به نوعی از مداخله گری، صحنه آرایی و بازنمایی هنری که ما را در میانه ی مستندگرایی و استیجد معلق نگه می دارد؟ و این برزخ میان بی طرفی یا جانب داری از دختران نوجوان یاغی و فراری که اینچنین پر تعداد، به منظره آمریکایی هجوم آورده و آن را اشغال کرده اند، ما را به دیدی رادیکال از جامعه آمریکایی سوق می دهد و چه بسا تهدیدی علیه نظم اجتماعی را گوشزد می کند. این تصویر مرا به دو زمان رجعت می دهد: اول به جنازه های رها شده در مناظر قرن نوزدهمی «راجر فنتون» و سپس به کالبدهای رها شده ستارگان سینما در آثار «ایزیما کائورو» عکاس معاصر ژاپنی و مساله بدن به مثابه شی ء. چرا که به قول «لو بروتون»: بدن مکان و زمانی است که دنیا می تواند از لابه لای آن به قالب انسانی در آید که در خاص بودگی تاریخ شخصی اش، در خاک اجتماعی، فرهنگی خود فرو رفته و ریشه ها و روابط خود را با دنیا بروز می دهد. 
این تغییر هویت منظره بواسطه تغییر شالوده اجتماعی دخترانی که در لبه ی بزرگسالی ایستاده اند و به هر حال آینده را نمایندگی می کنند، تصویری هشدارآمیز از جنسیت در جامعه آمریکایی است. آن ها از چیزی گریزانند؛ مدرسه، قانون، قواعد زیست اجتماعی و هم زیستی مسالمت آمیز، و روانه اند به سمت فردیت شان، فردیتی که بخشی از جامعه مردسالار آمریکایی آن را سلب کرده است. عکس «جاستین کورلند» منظره ای مجذوب هستی جسمانی است؛ آغشته به دختران شورشی و جدا افتاده از خانواده، لبریز از خصایص دوران مدرن، به رابطه داستان گوی میان انسان/ شی ء/ محیط می پردازد. آزادی بی حد و حصر در دل طبیعتی که از قانون شهرنشینی فارغ است و خود را در حومه و روی خط مرزهای آمریکا به آرمان شهری برای دختران بدل کرده است. 
عکس های «کورلند» از دختران در پروژه ای پنج ساله میان سال های هزار و نهصد و نود و هفت تا دوهزار و دو به بازنمایی سازمان یافته و مداخله گرانه ی عکاس بر اساس ایده ای شخصی می پردازد، اما گویی مشغولِ دفاع از افراد فاقد قدرت است تا در سایه نمایش بی طرفانه، به قدرتی اجتماعی در دیدگاه مخاطب و رسانه عکاسی نائل شوند؛ یعنی همان رسالتی که بر دوش عکاسی مستند گرایانه است. این نوسان میان بازنمایی هنری و مستندگرایی در عکس برایم جذاب است.