شی ء یافت شده ی تصادفی
18D52001_AF3D_4BAC_A877_9CA6E5D9B0F2
عکس: محمدرضا چایفروش

نبود انسان سازنده ی ساز و کار زیبا (مجسمه تزیینی، جاده، مناسبات زندگی شهری، الگوی زیباسازی حومه) و وضع کننده قانون و نظم (چراغ راهنمایی) در کادر، علاوه بر این که عکس را در فاصله ای معین از رویکردهای مدرنیستی قرار می دهد، به اتفاقات غیر منتظره ای در صحنه ارجاع می دهد که نزدیک به یک قرن پیش در کارهای براوو و آندره بویفار دیده ایم. عکس «محمد رضا چایفروش» بر نظامی استوار است که هدفش بر هم زدن عادات متعارف ادراکی ما از ساختارهای تعیین شده شهری است و تجربه بصری ما را از نظام های تثبیت شده تصویری (به دلیل تولید مکرر نوعی از عکس های متکی بر اطلاعات اولیه از شهر) به چالش می کشد وقراردادهای ما را در نگاه ساده به اشیا و اماکن دچار تغییر می کند. عکس محمدرضا بر «شی ء یافت شده ی تصادفی» متمرکز است؛ جایی که عکاس به مدد شناخت درست از زمان، نور، پرسپکتیو، فاصله تا موضوع و کیفیات بصری متعدد، این کشف تصادفی را به عنوان ابژه ای وجیه برای عکس شدن قلمداد می کند. این تعمق آگاهانه بر موضوعات پیش پا افتاده ی سر راه عکاس، دعوت به شخصی سازی مکان و پرهیز ازساده انگاری در ثبت موضوعات و اسکن کردن اماکن است. اینجا نیز عکاس به همان گرایشی متمایل است که نخستین عکاسان چشم انداز: لنز واید و نهایت اطلاعات برای سیاحت در مکانی تازه. کیفیتی که از آثار نخستین عکاسان چشم انداز نظیر فریث، سالیوان، جکسون و چند دهه بعد چشم اندازهای شهری اوژن اتژه از این اصل تبعیت می کردند. قرار دادن دوربین با نهایت زاویه دید لنز در جایی به منظور کشف چیستی مکان و نیل به «کشف شده گی» نقطه ای/جایی به دست عکاس به مثابه قلمرویی جدید روی جغرافیای زمین. قلمرویی که به دلیل وجه نمادین چراغ راهنمایی و حتی معانی مشترک نمادین قو در فرهنگ های مختلف دنیا هولناک و غیر قابل تصرف می نماید و گویی ما حق نداریم بیش از این به این قلمرو نزدیک شویم، قوی محمدرضا چایفروش بر خلاف قوی پرستو فروهر - که آزاد و جاری بود و زنی چادرپوش را روی آب به سمتی می برد - منجمد است، گویی سال ها است در این نقطه جا خوش کرده و همین امر، بیان گر نا به جایی و تناقض در مکان زیست این ابژه است.