تبریک به نعمیه بخشی
Book




نعیمه بخشی را سال ها پیش در کلاس های عکاسی در مشهد شناختم؛ دختر گلی که بی اندازه ساکت و محجوب بود و دنیایش را در عکس ها به همان ظرافتی نمایش می داد که در دغدغه اصلی اش: نوشتن و ادبیات داستانی.
 بعدها کارهای او را به صورت پراکنده در قالب عکس نوشت هایی که به جشنواره خانه دوست ارسال می کرد؛ دنبال کردم. طرح های تر و تازه ای با تسلط خوب بر فرم و توانایی شخصی سازی موضوع ها و ادراک ها.
هفته پیش مجموعه داستانش را برایم پست کرد؛ می دانم تجربه اولین کتاب تا چه اندازه می تواند برای نویسنده هیجان انگیز و بزرگ باشد؛ مواجهه جدی با مخاطبان، رو در روی چشم و ذهن تیزبین آن ها قرار گرفتن و عمومیت بخشیدن به دنیای شخصی نویسنده. همه این دستاوردها وقتی برای نخستین بار تجربه می شود؛ شوری غیر قابل وصف را به نویسنده می بخشد. 
خب، اولین کتاب نعمیه بخشی خوشخوان است، وقفه ی مشهودی ندارد، ریتم نسبتا در کنترل نویسنده است، ذهن در طول خواندن کتاب از خط اصلی جدا نمی شود، و می توان گفت جهان داستانی اش برقرار است، از زنانه گی آکنده است اما فریادش نمی زند، فرم داستان ها اگرچه وابسته به طرح واره های کلاسیک داستان نویسی است و همین شکل، به نویسنده تضمین می دهد که با خیال آسوده تر به پیوند گاه به گاه مکان های داستان به یک ناکجا آباد مبهم و گاهی میل به افسانه و اسطوره بپردازد، اما هر کجا زمینه این نمادپردازی شدید شده، داستان دچار دوگانه گی شده و صمیمیت قبلی اش را اندکی از دست داده است. کتاب دربرگیرنده یازده داستان کوتاه است با آستانه های لغزنده و بسیار قوی و پیرنگ های مبتنی بر مسائل بی اهمیت و ساده زندگی روزمره که در نهایت بواسطه ظرایفی در پرداخت نویسنده، معنادار و جالب توجه می شوند. نویسنده با تکیه بر خلق ایماژهای متعدد جهان نسبتا غیرواقعی و هولناکی را به تصویر می کشد که گرایشات متافیزیکی دارد؛ دنیایی ناامن که برای شناختش باید به تخیل متوسل شد.
کتاب را انتشارات روزنه منتشر کرده است.