ویلیام کلاین و هشت پرتره
William
رژه روز کارگر | ویلیام کلاین | 

مردی که پشت چهره شکاک پیرزن مخفی مانده، مرا حریص خود می کند؛ حریصِ دانستن اینکه او کیست. حریص کشف و ضبطش. و عکس از این جا آغاز می شود و مرا به هشت پرتره که در نظامی غیرهندسی در هم تنیده شده اند، دعوت می کند. ویلیام کلاین با لنز واید به موضوعات خود نزدیک می شود، فاصله ای که قواعد اولیه ثبت یک تصویر متعارف را کنار می زند، اما در همین نزدیک شدن و قطع صحنه در لبه ها است که به سوژه خود کانتکس می بخشد و چیزی خلق می کند ورای برداشت لحظه ای و اتفاقی از مردم کوچه و بازار.
 این اصول نانوشته کلاین در ایجاد گرافیک شلوغ، تضادهای شدید - که هم جواری و در هم رفتگی آدم ها و اشیا را سبب می شود - و این خشونتِ حاصل از فیلم دانه درشت انگار نوعی از بیانگری است که ضربه زننده است. شوک آور است و این غیرمنتظره بودن به چیزی ورای شرح اندکی که درباره عکس نوشته شده نیز بر می گردد: «رژه روز کارگر»! شوک این عکس خیابانی، انحصار شوک های عکاسی را که پیشتر و بیشتر معطوف به عکس های مطبوعاتی و خبری است کنار می زند و نشان می دهد که یک عکس ساده خیابانی هم می تواند شوک برانگیز باشد. جفری کست در مقاله اش در ماهنامه نر از کلمه «اشباع مطبوعاتی» استفاده می کند و آن را به عکس هایی نسبت می دهد که صرفا خبری اند و تصاویر وحشتناک را به هدف غایی خود می رسانند. اینجا خالی از لطف نیست که به مقاله «برج ایفل و اسطوره های دیگر» رولن بارت هم اشاره کنم که در مقدمه ای که بارت در مورد حجم عکس های تولید شده از برج ایفل می نگارد، به این موضوع اشاره می کند که شوک های حاصل از عکس، بیننده عکس را در حصر قرار می دهد البته اگر بیش از اندازه ساخته و پرداخته و نمایشی نباشد.
 کار کلاین فقط این ها نیست، آدم های او چیزی هستند میان زیستن خود به خودی و «پُز»! او کلیشه های عکاسی خیابانی را در هم شکست و تعریف ها و خط کشی ها را جا به جا کرد، زمینه بروز نشانه ها را در این عکاسی گسترش داد، انبوهی عکس خارج از وضوح و کج را منتشر کرد تا ما جور دیگری به عکس خیابانی نگاه کنیم. این ها دستاورد کمی نیست برای عکاسی که به زعم خودش از جایی بیرون از قواعد عکاسی آمده است و علاقه ای به تصاویر متعارف حاصل از تکنیک های آشنا و معمول دوربین عکاسی ندارد.
 این عکس را بی درنگ در همه کلاس هایم نمایش داده ام، یکی از تنها عکس هایی است که در این بیست سال معلمی، هیچ وقت از فایل های آموزشی ام کنار نرفته است، و هر بار که این عکس را نشان داده ام، رعشه ای پنهان بر بدنم افتاده است به دلیل نیروی عیان عکس کلاین که نمی توانم از آن عبور کنم.