کی این همه متظاهر شدیم؟
tazahor

چند روز پیش دوست دانش مندی که دانشجوی دانشگاه تربیت مدرس است، در جلسه عمومی در مشهد، به انتقاد یک سویه از عملکرد و ماهیت جشنواره های عکس آماتوری آبرنگ، عکس مشهد و خانه دوست پرداخته است، و حسرت خود را از اینکه چرا خیلی ها – احتمالا منظورشان نسل سنتی، خاموش و منفعل عکاسی است – در مشهد دیده نمی شوند، ابراز کرده است.
خب! هر کسی می تواند هر اظهار نظری را – بی اطلاع یا با اطلاع ، با غرض یا بی غرض، بی سند یا با سند– انجام دهد و به خودش مربوط است.
نمی گویم همه شنوندگان آگاهند، چون به واقع اینگونه نیست. اما هستند چند نفری که بر مسائل اشراف دارند و خودشان قضاوت می کنند.
من هم اینجا در پی جواب دادن به این دوست محترم نیستم،  چرا که جواب من: کار من و عملکرد من در جشنواره های یاد شده و مجموعه فعالیت هایم در حوزه های مختلف هنری در این سال ها است که خوشبختانه اغلب آن ها مکتوب، مستند و منتشر شده و در دسترس است. اینجا در پی گله و شکایت از فضای موجود هم نیستم. به قول دوست نازنینی: «در ایران عده ای مشغول دیده بانی اند. تا هر وقت دیدند جنازه ای جم می خورد، یا کسی کمر راست می کند به نیت حرکتی، بلافاصله قلم شکنش می کنند...»
 من این ها را می دانم و این را نیز خوب می دانم که حاصل رنج ها و مرارات های بسیاری که در این سال ها کشیده ام نه به چشم بنده خدا که با دیدگان بی منت خدا دیده خواهد شد و تنها اوست که می داند زمانی که من مسولیت برگزاری جشنواره ای را قبول می کنم، تمام زندگی ام می شود: آن جشنواره: تمام لحظه ها، ثانیه به ثانیه روز و شب، فکرها، و دغدغه هایم.
حرف من اینها نیست!
بلکه روی سخن من به هنرجویان، عکاسان و عزیزانی است که در این چند روز صندوق ایمیل، پیامک، و دایرکت اینستاگرام مرا پر کرده اند: با بد و بیراه گفتن به آن آقا، اظهار تاسف و حرمان، و تمایل به احقاق حق. روی سخن من به عزیزانی است که این اتفاق را با اظهار اندوه قلبی اینجا و آن جا نقل کرده اند. یا پست های مفصل در حساب اینستاگرام شان گذاشته اند و نقد یکسویه و خالی از اطلاعات و مستندات آن دوست منتقد را رد کرده و ایشان را به انصاف دعوت کرده اند، در حالی که این رفتار متظاهرانه، جز یک محافظه کاری و خودشیرینی نیست.
 عادت نکوهیده ما این است: سکوت کردن در جایی که اطلاعات و آگاهی داریم و می توانیم تصویری از انصاف  را ترسیم کنیم. منفعل بودن در جایی که می دانیم حق کسی دارد پایمال می شود. نشستن، دست روی دست گذاشتن و قورت دادن حرف ها و بغض هایمان در جایی که باید گفته و زده شود. جایی که باید سکوت می کنیم، بعد می آییم بیرون شروع به سخنرانی های غرا می کنیم و در طلب داد و انصاف گلویمان را می دریم.
آیا این رفتارها شکلی از «تظاهر» کردن به وجدان و عدل خواهی نیست؟ آیا این رفتارها تظاهر به ارادت، شناخت یک آدم و آگاهی از عملکرد او، به تصنعی ترین شکل ممکن نیست؟ راستی ما چه زمانی و چگونه این همه متظاهر شدیم؟