نا کسان
Na_Kasan_e_akkasy_e_IRAN

این شعر را تقدیم می کنم به استادی که از قضا مدیر یکی از نهادهای عکاسی کشور (در تهران) نیز هست و راه و بیراه مرا مورد لطف خویش قرار می دهد؛ هرکجا فعالیت عکاسی می کنم، در جهت تخریب من دستاویزی پیدا می کند و بی درنگ شروع به تفرقه افکنی می کند تا از خلل و فرج ایجاد شده، سودی ببرد. نامه می زند، تلفن می زند و فضا را بر علیه من آماده می کند.
حقیقت این است که من نه آدم مهمی هستم، و نه آدم متوهمی. درست است که غالبا بد شناخته می شوم، دلیلش واضح است: "من به کسی باج نمی دهم"،  اما اندکی مطالعه در احوال من، زندگی من، دار و ندار من، و نوع برخورد من با شغل ام – معلمی- شما را می تواند به آرامش ذهنی کامل از وجود من حقیر بر روی این کره بزرگ برساند. عکاسی برای من محل ارتزاق نیست، محل تجربه است. تجربه ای شخصی برای کشف خودم و دنیای اطرافم. نه چیزی بیشتر نه چیزی کمتر. من مثل شما دنبال قرارداد بستن با اینور و آنور و استفاده از کاریزمای مراکزی که با آن ها همکاری می کنم، نیستم، من برای توسعه کارهایم، حتی یک بار پیش دیگر موسسات یا دانشگاه اسم نمی برم از فلان موسسه یا فلان تشکیلات که من با آن همکاری دارم تا از قدرت آن موسسه برای وجاهت بخشیدن به خودم بهره ببرم: و....خیلی چیزهای دیگر که گفتنش را خلاف اخلاق می دانم. کد دادن در این متن را نیز خلاف سلوک شخصی ام می دانم و هیچ کد واضحی نمی دهم که شما کیستی و نامت چیست. فقط و فقط این شعر "سیف فرغانی" را تقدیم به تو عکاس خوب و مدیر پایتخت نشین می کنم.