پنجمین جشنواره ملی عکس مشهد در پایان راه
7_1


روزنامه شهرآرا در شماره ۱۰۷۰ مورخ ۳۰ بهمن ۱۳۹۱ با اختصاص دادن سه صفحه کامل به تبیین پنجمین جشنواره ملی عکس مشهد پرداخته است. 
در این صفحات یادداشت‌هایی از اسماعیل عباسی، هادی مظفری، سید مجتبی خاتمی، سعید عامری، کیارنگ علایی و... به همراه عکس‌هایی از بخش مسابقه این جشنواره منتشر شده است. 
ضمن سپاس از «جواد اشکذری» دبیر محترم سرویس هنر این روزنامه، به بازنشر بخش‌هایی از یادداشت‌های منتشر شده در این صفحات شهرآرا، می‌پردازم. 


8


همیشه سعی کن آرزو‌هایت بزرگ باشد

 هادی مظفری 

سال ۸۶ بود، مشهد کفش‌هایش را پوشیده بود برای یک خیز بلند، یک دو استقامت و یک سفر طولانی. برای پرکردن خیلی از کنده کاریهایی که روی زخمش بازمانده بود. برای آبیاری درختانی که تشنه بودند. برای چیدن موزائیکهای لوزی و مربع و هشت ضلعی زیر پای عابران پیاده، برای نو کردن اتوبوسهایی که صبح‌ها، بچه‌های مدرسه را به کلاسشان می‌رساند و شب‌ها پدرانی که نان سنگک به دست داشتند را به خانه می‌آورد. 
مشهد داشت آماده می‌شد برای سرکشی به کوچه پس کوچه‌هایش، احوالپرسی از خیابان‌هایش و عیادت از می‌ادینی که حال خیلی‌هاشان خوب نبود. 
شهر به تکاپو برخاست. همه برخاستند و پشت کفش‌هایشان را بالا کشیدند....... 
هر روز صبح وقتی عابران پیاده روی سنگ فرشهای لوزی قدم می‌زدند، وقتی بچه‌ها کیف و کلاه می‌کردند بروند مدرسه و شب‌ها، از پشت شیشهٔ نانوایی‌های نیز، پوست اندازی شهر به چشم می‌آمد. 
مشهد، لباس تازه می‌پوشید و در این می‌ان، ثبت و نگهداری لباسهای قدیمی شهر و تصویر دیروز مشهد، قوت می‌گرفت. تصویر کت پشمی پدر که صبح زود وقتی از خانه بیرون رفت و دوباره برگشت! انگار چیزی جا گذاشته باشد. آمد جلوی آیینه و بژ سینه‌اش را با وسواس نصب کرد روی یقه کت پشمی‌اش. بژ فلزی سینه که رویش حک شده بود ((یا علی ابن موسی الرضا (ع))) و پدر بدون آن، جایی نمی‌رفت. 
تصویر ایستاده از راست مرتضی، احمد، حجت که دستشان دور گردن هم بود و حبیب و قاسم که ریسه رفته بودند و به علامت پیروزی انگشتانشان را هفت کرده بودند و درون عکس تکیه داده بودند به دیوار مدرسه.‌‌ همان دیوار که آقای مدیر از اولیاء پول جمع کرد و داد رویش نقاشی دیواری بکشند و آقای ناظم آخرین روز امتحانات ثلث آخر – پای‌‌ همان دیوار – از بچه‌ها ((عکس)) یادگاری گرفت.... 
خوب یادم هست سال ۸۷ وقتی برای اولین بار درباره ضرورت «نخستین جشنواره ملی عکس مشهد» حرف می‌زدیم، صدایمان را صاف می‌کردیم و می‌گفتیم؛ جشنواره‌ای که باید ده سال عمر کند، عکس‌هایش کهنه شوند، کتاب‌هایش درون کتابخانه - پهلو به پهلو- تکیه کنند تا بشود مشهد را دید. مشهد را بهتر دید. شب‌ها و روزهای مشهد را دید و سال به سال مقایسه کرد. 
 این روز‌ها و در آستانهٔ انتشار پنجمین کتاب عکس مشهد احساس می‌کنم- هنوز با این همه راه طی شده - تازه رسیده‌ایم به نیمهٔ آرزویمان! 
با خودم می‌گریم: کاش آرزو کرده بودیم: یکصد سالگی جشنواره عکس مشهد را جشن بگیریم و حالا وسط آرزو‌هایمان بودیم..... 


9_1
عکس: رسا قوام شهیدی/ راه یافته به بخش مسابقه آزاد جشنواره


جشنواره عکس مشهد؛ دارای تحلیلی درست از فضای عکاسی معاصر ایران

سعید عامری


برگزاری جشنواره‌ها، نمایشگاه‌های داخلی و بینال‌ها همیشه به عنوان یکی از گزینه‌های نمایش عکس در بین عکاسان ایرانی بسیار اهمیت داشته و مسیر رقابتی قابل توجهی را برای عکاسان به وجود آورده است. جشنواره‌ها هر ساله با عناوین و القاب متنوع همچنین با موضوعات متفاوت به صورت دولتی و غیر دولتی برگزار می‌شوند. جشنواره‌هایی که عموما مناسبتی بوده و در زیر گروه هنرهای تجسمی فراخوان می‌شوند. اما با همهٔ این احوال، برگزاری جشنواره‌های متعدد دولتی و البته رنگارنگِ مناسبتی در طول یک سال هنری کشور بیش از آنکه خروجی مناسب آن مورد توجه هنرمندان باشد تنها ارقام و اعداد است که ذهن‌ها را به سوی خود می‌کشاند. 
دنیای دیجیتال اگر چه توانسته درعکاسی بی‌رحمانه‌تر از تکنولوژی‌های دیگر حرکت کند اما انسان‌های نوستالژیک کره زمین را با یک حجم دوست داشتنی نیزهمراه کرده است. تکنولوژی دیجیتال مرزهای جغرافیایی را از بین برده است. عکس‌ها و مالتی مدیاهای منتشر شده در اقصی نقاط دنیا فرهنگ‌ها و باورهایی که همیشه برای هر انسانی لذت بخش و جذاب بوده را به فرد فرد انسان‌ها هدیه کرده است. 
جدای از هدیه‌هایی که تکنولوژی برای ما به ارمغان آورده، این را نیز باید بپذیریم که دیجیتال عرصهٔ رقابت‌ها را سخت‌تر کرده است. این در دسترس بودن، همراه بودن و این موج ایجاد شده می‌تواند تقابل بین سرعت و دقت باشد. حال با آمیختن آن در فضایی چون عکاسی می‌توان به چه نتایجی دست یافت؟ 
- سرعت را افزایش دهیم یا دقت را؟ شاید در نظر اول بتوان به این نکته پرداخت که برای رسیدن به یک هدف باید سرعت را افزایش دهیم. اما آنچه امروز در جریان جشنواره‌های داخلی با آن درگیر هستیم به نوعی تاکید بر سرعت است تا دقت. با نگاهی به اهداف یک جشنواره می‌توان حتی مدت اهمیت آن را اندازه گرفت. ضمن اینکه به هیچ وجه نمی‌توان هزینه اعمال شده برای برگزاری یک جشنواره را در کفه ترازو سنجید. 
- گستردگی تولید؛ می‌تواند خطر بزرگی باشد که امروز یکی دیگر از سموم دنیای دیجیتال است که به سرعت در حال ریشه کردن است. گستردگی دنیای مجازی و گسترش جشنواره‌ها در این فضا، ماهیت یک جشنواره را زیر سوال برده و به دلیل عملکرد ضعیف و مُقطع و تکرار آن بی‌اعتمادی و بی‌انگیزگی را در بین عکاسان به وجود آورده است. 
از طرفی فراخوان‌های منتشر شده چند سال اخیر، اغلب نشان دهندهٔ تکرار یکدیگر در پوست‌ها و موضوعات مختلف بوده است. 
فراخوان‌ها در یک فرمول قدیمی و تکراری بر پایه شخصیت‌هایی که به تکرار ترکیبی بر محوریت اندیشه‌های همگرا سوق داده شده، شکل گرفته‌اند. حال سوال اینجاست؛ آیا منتشر کردن فراخوان‌های متعدد و الگو پذیری، بدون در نظر گرفتن فرهنگ، اندیشه و گرایشات درونی ما نتیجه‌ای در برخواهد داشت؟ آیا با استفاده از ذهنیت‌ها و تفکرات بیرونی می‌توان به موفقیتی رسید؟ و آیا اصولاً محور شدن خواسته‌های شخصی می‌تواند نتیجه‌ای به همراه داشته باشد؟ جواب ما احتمالا در کوتاه مدت نتیجه‌ای مثبت را نشان دهد. شاید با نگاهی کلی و با توجه به گستردگی هنر آن را تایید کنیم. اما به نظر نمی‌رسد در علم و هنر عکاسی بتوان این شرایط را در طولانی مدت به یک مرز مشخص از پیشرفت نزدیک کرد. 
فراخوان‌های موضوعی- مناسبتی این مسیر را برای هنرمند با چالش‌های عمیقی همراه کرده است. به طوری که بدون در نظر گرفتن اهدافی چون کمک به ارتقاء سطح عکاسی، افزایش خلاقیت ذهنی و اندیشه عکاسان، راهی جز تکرار را برای هنرمند نمی‌گذارد. 
معضل دیگر که در بعضی از جشنواره‌های ایرانی دیده می‌شود این است که در جایگاه داوری یک جشنواره نیز بدون در نظر گرفتن موضوع، داور انتخاب می‌کنیم و تنها به چهره‌های بزرگ عکاسان اکتفا می‌کنیم. 
امروزجشنواره‌ها قابلیت آن را دارند که با جریان سازی، مصور سازی تاریخ و هنر دنیای معاصر به شکلی کامل و مکتوب، تاثیری عمیق برای نسلهای امروز و آینده داشته باشند. برنامه‌ای مدون و مستمر می‌تواند تاثیری عمیق بر روی انسان‌های نسل‌های متداول داشته و راهی روشن را برای آن‌ها به یادگاربگذارد. شعارگونه به نظر نمی‌رسد که با درکی درست از برگزاری جشنواره، بینال‌ها و نمایشگاه‌ها به آینده‌های دورمان نیز بیندیشیم؛ به داشته‌هایی که امروز در آثارمان ثبت می‌کنیم و به آن باور داریم. 
انتشار فراخوان پنجمین دوره جشنواره ملی عکس مشهد، با نقبی به چهار دوره قبلی آن این امید را در بین عکاسان زنده کرد که بتوانیم به یک فرم آکادمیک در مسیر خواسته‌های برگزار کننده برسیم. فرمی که به شکلی زیرکانه و ملموس، درگیری‌های علمی و هنری جامعه عکاسی را منتشر کرده است. تجربه، پشتوانه قدرتمندی که به یاری تیم برگزار کننده آمده، توانسته نسل آینده را امیدوار به تاریخ مصورش کند. جایی که علم و هنر عکاسی با هم گره می‌خورد. 
نحوه انتشار یک فراخوان با موضوعات آن و چینش داوران این جشنواره، همه نشان از قدرت تحلیل درست از جامعه عکاسی و درک صحیح نیاز به تغییر روش مرسوم بوده است. اهمیت به خواسته‌های عکاسانه در کنار تامین نظر برگزار کننده، موفقیتی بزرگ را برای جشنواره ملی عکس مشهد نمایان می‌کند. اهمیت دادن به تکنیک، درک درست از نقایص عکاسان در مراحل انتخاب و ادیت، برگزاری ورک شاپ‌ها در نحوهٔ مدیریت، مراحل انتخاب و ویرایش عکس و همچنین انتخاب داوری مجزا به عنوان بهترین ویرایش تصویر، می‌تواند کاستی‌های احساس شده را کم کند. 
مدت هاست که منتظر چنین روزی بوده‌ام. درگیری‌های شخصی‌ام در قواعد پیشرفت در حوزهٔ عکس چیزی فرا‌تر از نگاه عکاس محوری است. استفاده از شخصیت‌هایی که لزوماً عکاس نیستند. به عنوان یک پژوهشگر، یک داستان نویس، یک شاعر یک روان‌شناس، یک جامعه‌شناس و حتی یک شهروند که در جامعه ما زندگی می‌کنند. این‌ها اگر چه در فرآیند ابتدایی، اجرایی به نظر نمی‌رسد، اما یکی از راه‌های رسیدن به الگوی درست از هنر معاصر و تاثیر گذاری آن بر جامعه است. عکس و هنر را وارد جریان زندگی انسان‌ها کنیم و در آن به نمایش همه نوع از دیدگاه‌ها طی مسیر کنیم. این تفکرات می‌تواند راهی ساده درنفوذ به ذهن انسان‌ها و ارتقاء سطح دانش آن‌ها در برخورد با یک اثر هنری باشد. مطالعه بصری انسان‌ها آنقدر حساس خواهد بود که وادار به شناخت شوند و تاثیر آن در زندگی آن‌ها حتماً لذت بخش خواهد شد. اشتباه نکنید. این یک فرآیند از برآیندی است که نیاز به برنامه‌ای طولانی مدت دارد. پس باید بگویم یکی از همین راه‌ها برگزاری جشنواره‌هایی با درگیری‌های جامعه‌شناختی هنرمند در راستای اهداف تعیین شده است. 
از دیگر تفاوت‌های این فراخوان نسبت به فراخوان‌های منتشر شدهٔ دیگر، اهمیت به نوشتار و عکس نوشت است. هر چند کم نیستند عکاسانی که اعتقادی به داستان سرایی و حتی انتخاب اسم زیر عکس‌هایشان ندارند. اما با توجه به استاندارد‌های امروز دنیای عکاسی و همچنین بحث ماندگاری آن در طول تاریخ می‌تواند از اهمیت بالایی برخوردار شود. عکس‌های پشت نویسی شده گوشه‌ای از خاطرات است که ذهن انسان را هدایت می‌کند تا بتواند بخشی از تاریخ را مستند نگاه دارد. 


9_2
عکس: مهناز آقایی/ راه یافته به بخش مسابقه مستند جشنواره


گردهمایی بزرگ و صمیمی عکاسان از اقوام و خرده فرهنگ‌های مختلف

سیدمجتبی خاتمی


جشنوارهی ملی عکس مشهد در طی پنج دوره برگزاریاش، بستر کسب تجربیات و پدید آمدن خاطرات ارزشمندی بوده است. تجربیات و خاطراتی که باتوجه به سیر صعودی این جشنواره، چه در بعد کمی و چه در بعد کیفی، تدوین آن‌ها (در کنار پنج کتاب نفیس عکس) می‌تواند سرفصلی جداگانه از تاریخ فرهنگی - اجتماعی این کلانشهر مذهبی باشد. 
برای پرداختن بهاین موضوع می‌توان فصلهای متعددی را گشود: تجربیات نظری و فلسفی پیرامون عکاسی مستند شهری، تجربیات اجرایی در جهت برگزاری جشنوارهای ملی با بودجه و امکانات محلی، تجربیات تخصصی و فنی در حوزهی عکاسی اجتماعی، تجربیات عینی در بسیج جامعهی پویای عکاسی حول محوری مشخص، خاطرات دستاندرکاران برگزاری، خاطرات شرکتکنندگان در دورههای متوالی، خاطرات عکاسانی که از اقصی نقاط کشور پهناور مه‌مان شهرمان بودهاند، خاطرات مردمی که سوژهی عکاسی این هنرمندان شدهاند، خاطرات شهروندانی که با نگاه تعجبآمیز حرکات انبوه عکاسان در اردوهای عکاسی شهری را دنبال می‌کردهاند، نظرات مدیران و برنامهریزان فرهنگی - اجتماعی شهر، دیدگاههای اساتیدی که در مقام داور به قضاوت انبوهی از عکسهای خوب و باکیفیت پرداختهاند و... 
بلاشک این موارد، فقط چندتایی از محورهایی است که هر کداماش می‌تواند آغازگر تحقیق و مطالعه بهمنظور تدوین تجارب و ثبت تاریخ باشد و تردیدی نیست که در صورت تحقق این مهم، جمعبندی کلی آن می‌تواند نقشهی راه طراحان فرهنگی در جهت مهندسی صحیح و موفق فعالیتهای هنری آتی باشد. 
یکی از مفید‌ترین اتفاقات این جشنواره برای من، حضور ده‌ها هنرمند عکاس کاربلد و پویا از سراسر ایران در سه دورهی آخر این جشنواره بوده است، زیرا فرصت پدید آمده از حضور چند روزهی این هنرمندان و معاشرت تماموقت با فرهیختهگانی که هر کدام متعلق به یک قوم و خردهفرهنگاند، امکان مناسبی بوده برای کسب دانش، تجربه و آگاهی پیرامون اصول و حواشی عکاسی مستنداجتماعی با رویکرد جامعهی شهری. 
برخی از این عکاسان از جایی آمدهاند که عکاسی اجتماعی و شهری در دیار آن‌ها بسیار راحت‌تر و امکانپذیر‌تر از مشهد بوده است و پارهای از افراد هم از شهرهایی که عکسالعمل مردم نسبت به عکاسی آنان خوشآیند نیست! و هرکدام از این عکاسان تجربهی عکاسی در شهرهای مختلف ایران را نیز از سر گذراندهاند و هر کدام منبع مطلع خوبی هستند راجع به چگونهگی واکنش مردم نسبت به عکاسی شدنشان. 
همهی این موارد، مؤلفههایی است که می‌تواند کارمادهی پژوهش و تحقیقات علمی و دانشگاهی باشد تا ضمن ایجاد امکان رمزگشایی از تاریخ مصور این دوره برای نسلهای بعدی، شرایط لازم برای آسیب‌شناسی رفتارهای اجتماعی بهمنظور اتخاذ رویکردهای اصلاحگرایانه را فراهم آورد. 
علاوه بر این، حضور پرشمار عکاسان مشهدی و مشغولیت بسیاری از آنان به عکاسی مستنداجتماعی، زمینهی لازم برای دسترسی به تعداد بیشتری از افراد صاحب نظر و تجربه را فراهم می‌نماید. 
از سویی گرچه پرداختن به این موضوع در صلاحیت و وظیفهی ذاتی پژوهندهگان فرهنگی است، اما بر تک تک عکاسان دخیل در این فعالیت لازم است تا در کنار ثبت بصری شهر، به ثبت و ضبط تجربیات، خاطرات و دیدگاههای حاصله از این تلاش بپردازند تا مبادا حلقههای اتصال این زنجیرهی استفهام فرهنگی مفقود شود. 


10_1
عکس: حامد کلاهچیان/ راه یافته به بخش مسابقه مستند جشنواره


خواب درختان بارور

کیارنگ علایی


پنجمین جشنواره ملی عکس مشهد به قدم پایانی خود رسید و می‌رود تا مثل خیلی چیزهای دیگر این زندگی، به یک «نوستالژی» بدل شود. نوستالژی زیبایی که خاطره تمام روزهای این پنج سال دوامِ جشنواره را با همه آدم‌های خوبی که از همای سعادت و اقبال بلندم در کنارم قرار گرفتند، با خود به همراه دارد و اکنون به جزء مهمی از قلب و ذهنم تبدیل شده است؛ اتفاق خوبی که از دفتر مدیریت هنری شهرداری مشهد آغاز شد و از یک مسابقه شهری کوچک به جشنواره‌ای سراسری تبدیل شد که حالا بیش از بیست هزار فریم عکس را از این سال‌های «پوست اندازی مشهد» در حافظه دارد و تک تک درخت‌های این شهر خواب شکوفا شدن شان را می‌توانند به این عکس‌ها بسپارند و نگران هیچ خزانی نباشند. عکس‌هایی که هیچ‌گاه نمی‌توانند مورد کتمان قرار گیرند و صادقانه‌ترین و خالص‌ترین راویان زیبایی‌های منحصر به فرد مشهد در پنج سال گذشته‌اند. 
درست به همین دلیل، بار مسوولیت برگزاری این جشنواره بر دوش ما سنگین‌تر و سنگین‌تر شد تا جایی که تصمیم گرفتم برای رفع نواقص و بزرگ کردن حلقه مشورت، طی فراخوانی عمومی از همه مردم و علاقه مندان جدی عکاسی بخواهم که ما را نقد کنند، نواقص ما را یادآوری کنند و برای هرچه بهتر شدن این جشنواره نظرات خود را به صورت مکتوب در اختیار ما قرار دهند. نتیجه کار فوق العاده بود. ده‌ها نفر از سراسر ایران، ایده‌ها و آرای خود را برای هر چه پربار‌تر شدن این جشنواره به ما سپردند و قطعا ما از این نظرات استفاده وافر خواهیم برد. 
در همه دوره‌های جشنواره، شورای سیاست گذاری ما تصمیم گیرنده امور بوده است؛ تمامی امور ازتدوین بند بند فراخوان گرفته تا انتخاب داوران، تحت مشورت و تایید این شورا صورت گرفته است و معمولا در جلسات طولانی مدتی به این روند رسیده‌ایم.
سروش حیدری [ ۰۹ اسفند ۱۳۹۱ ]

سلام

آقای علایی

واقعاً جشنواره عااااااااااالی بود ، مخصوصاً اختتامیه که خودم حضور داشتم ، واقعاً جالب بود
کارتون 20 بخدا

البته مخصوصاً با کلیپ های شما

:)

موفق باشید


محسن موسوی زاده [ ۰۶ اسفند ۱۳۹۱ ]

پنجمین جشنواره ملی عکس مشهد


دیشب مراسم پایانی این جشنواره بود.

دو تا کتاب نفیس که عکس های جشنواره ی چهارم و پنجم را در آن چاپ نموده بودند به شرکت کنندگان در جشنواره اهدا نمودند.

دیشب مراسم پایانی این جشنواره بود.


صبح داشتم کتاب جشنواره را ورق می زدم.

دیدم چقدر بسیاری از دوستان تلاش کرده اند تا چنین فرهنگ سازی خوب و لطیفی در این کلان شهر ملی شکوفا شود.

راستش را بخواهید امروز خیلی کار دارم ، سرم شلوغه ،باید چند جا سربزنم برخی کارها را کنترل کنم و ...

از خودم پرسیدم مگر آنها کار نداشتند ، مگر سرشان شلوغ نبود مگر هزار جور گرفتاری دیگر نداشتند و ...

شرمنده می شوم ! تمام کارها را به بعد موکول می کنم. تلفن را روی منشی تلفنی می گذارم. یک بازدید مهم را با هماهنگی به زمان دیگری می سپارم.

آخر چه کسی باید بگوید دست مریزاد ،

سپاس از لطفتان

آنها همان که داشتند برای این شهر و تمام مردم دیار مرز پر گهر به یادگار گذاشتند.

پدرم در می آید تا یک ویدئوی کوچک بسازم،

تازه چه از آب در بیاید خدا می داند.

حال پرسش این است که این کیارنگ علایی مگر از فولاد ساخته شده است که فقط یک نمونه ی کوچک کارش ساخت ده ها ویدئوی دیدنی بود؟

هیچ می دانید خیلی از بار و بندیل جشنواره را خودش جابجا می کرد ؟
تو نخ دوندگی ها و نگرانی هاش بودید؟

می دانید او برای هنر این مرز و بوم تا به حال چه کشیده است؟

هیچ می دانید اگر توی این مملکت ،
با این باورهای کهنه ی هنر ستیز و هنرمند به چهار میخ کش،
به انجام رسانیدن یک کار کوچک یعنی انتحار؟

یعنی اینکه خودت را آبرویت را زندگیت را فدا کنی؟

برای چه؟

فقط برای اینکه در این بازه زمانی که ایران هیچگاه اینگونه در لبه ی تیغ و خطر و ویرانی از درون نبوده

کاری کند که

یادگار بماند از این شهر

کار ی کند که چند جوان بجای تفنگ برای شکاری انسان یا موجودات دیگر، بجای بافور و غلیان و ...
دوربین بدست بگیرند

و زندگی را مهربانانه و هنرمندانه بسازند

برای اینکه فردوسی نگوید چرا رنج مرا پاسخی نبود

برای اینکه وقتی مهدی آمد پشت در و گفت

مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین

هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای

یکی باشد که در را باز کند

برای اینکه اگر سهراب پرسید

خانه ی دوست کجاست؟

یک آدرس هم که شده داشته باشیم که به این یار بدهیم

برای اینکه فریدون بداند
نرم نرمک می رسد اینک بهار
و

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
برای اینکه اگر کیارنگ بنشیند ، مجتبی بلند نشود
ابراهیم وارد گود نشود،
ساعد کار هایش را رها نکند و به مشهد نیاید

و به همچنین دیگر یاران اگر بلند نشوند و نایستند

پس که بایستد تا بپا دارد عشق را و دلدادگی را؟

چه خوب است حال و روز ما

که هنوز داریم عزیزانی را که بی منت ،

بی ریا و صادقانه و با مهربانی
چراغ معرفت را زنده نگه می دارند.
که اگر در این طوفان ها
این چراغ بمیرد

جهانی خواهد مرد

برای همین است که ما

زنده به آنیم که آرام نگیریم
برای همین است که باید
قدر یک دیگر بدانیم
کیارنگ یک مثال بود

تمام آنهایی که مانند او در این راه گام برداشتند،
همه تلاش هایی هم پای او داشته اند
اگر از یک نفر نام برده می شود
برا ی رسیدن به حس مشترک است.
برای آگاه شدن از سختی کار است .
برای رسیدن به همدلی است.


راستی برار مشه یک عکسم از ما بگیری؟

آبجی عکس مویم میوفته؟




: محسن موسوی زاده
--------------------------------------------------------------------------------------------- پاسخ: جناب آقای موسوی زاده عزیز. براستی باید از شما بپرسم: خانه دوست کجاست؟
شاخه نوری که بر لب دارید همیشه از چنین ایمان و واقع بینی ای آکنده باشد. از اینکه ، ناگفته، خیلی چیزها را شنیدید خوشحالم و برایتان برکت آرزو می کنم.


علی رضا ریاحی فر [ ۰۲ اسفند ۱۳۹۱ ]

درود بی پایان بابت زحمات و تلاش خالصانه
درود


گوهر گلچین [ ۰۱ اسفند ۱۳۹۱ ]

این جشنواره را بسیار دوست می دارم . .
سپاس فراوان . .


سجاد آورند [ ۰۱ اسفند ۱۳۹۱ ]

ساقیا می بده و غم مخور از دشمن و دوست
که به کام دل ما آن بشد و این آمد


ناصرمحمدی [ ۰۱ اسفند ۱۳۹۱ ]

آفرین


Nazli abbasi [ ۰۱ اسفند ۱۳۹۱ ]

درود وخسته نباشید من به تمام کسانی که برای این جشنواره صمیمانه زخمت کشیدند ،پیروز باشید.


صابرقاضی [ ۰۱ اسفند ۱۳۹۱ ]

با سلام سپاس از تلاشهای همیشگیتان.


فاطمه‌انتــظار [ ۰۱ اسفند ۱۳۹۱ ]

چه خوب که تلخی پایان پنجمین جشنواره با شیرینی شروع ششمین جشنواره از بین می‌رود.
بی‌گمان جشنواره ملی عکس مشهد، بهترین اتفاق عکاسی مشهد بوده‌است.
مستدام باد...


محمود بازدار [ ۰۱ اسفند ۱۳۹۱ ]

سلام و درود.
زنده باد جشنواره عکس ملی مشهد.


ندا صیامی [ ۳۰ بهمن ۱۳۹۱ ]

بی اغراق، در این زمانه که کسی بدون انگیزه های مادی کاری نمی کنه، تلاشهای خالصانه شما و سایر دوستان ستودنی ست.
به شخصه از ادامه ی جشنواره خیلی خوشحال شدم.
امیدوارم نه فقط سال 92 بلکه تا دهه های بعدی هم همچنان این جشنواره ادامه پیدا کنه.
امیدوارم مثل همیشه پرانرژی باشین و ما از این اشتیاق شما به وجد بیایم.
--------------------------------------------------------------------------------------------- پاسخ: سپاس گزارم خانم صیامی عزیز.


سیوا شهباز [ ۳۰ بهمن ۱۳۹۱ ]

دستانتان پر توان و مسیرتان سبز...


جاوید خدمتی [ ۳۰ بهمن ۱۳۹۱ ]

سلام و عرض ارادت و دست مریزاد در همه حال.


احسان قنبری فرد [ ۳۰ بهمن ۱۳۹۱ ]

تا همت بلند بزرگمردانتان باقی و جاری است، درختان همیشه بارورتان در خواب و بیداری شکوفه خواهند داد.. رویاهای شیرینتان همیشه بارور .. و ساقه پرغرور اندامتان، همیشه تناور باد..


حامد قصری [ ۳۰ بهمن ۱۳۹۱ ]

تیمی که برای یک جشنواره با این وسعت کار می کنند اگر به کن بروند، قطعا از آنها بیشتر و بهتر و بیشتر استفاده می شود.
--------------------------------------------------------------------------------------------- پاسخ: حامد عزیز. چه خوب که این جا هستیم و در نداری ها کار می کنیم.


مهدی گل‌محمدی [ ۳۰ بهمن ۱۳۹۱ ]

به نام خدا.
سلام؛ به بار نشستن باورهایی که روزگاری کسی آن‌ها را باور نداشت، بسیار زیباست و این زیبایی بر قامت هنرمندی چون شما بسیار برازنده است.
پیروز باشید
--------------------------------------------------------------------------------------------- پاسخ: سپاس استاد گرامی.


امید سریری [ ۳۰ بهمن ۱۳۹۱ ]

از تمامی دست اندرکاران و زحمت کشان این جشنواره ارزشمند بسیار سپاس گزارم، درود و تبریک فراوان.


علیرضا صفاری [ ۳۰ بهمن ۱۳۹۱ ]

سلام. آتشی که جشنواره عکس مشهد در من روشن کرد حالاحالا ها خاموش نمی شود. من از دوره سوم تا الان شرکت کرده ام. در همه دوره ها به چشم خودم دیدم زحمات شما رو، آقای مظفری رو، سید رو . و می دونم که قدر دونسته نمی شید ولی بازم ادامه می دید. اجرتون فقط با خدا: که همون بسه.


شادی آفرین آرش [ ۳۰ بهمن ۱۳۹۱ ]

درود فراوان آقای علائی ی گرامی .
و امیدوارم همیشه و همواره راه هایتان هموار باشد.
من خودم به واسطه ی این جشنواره بود که بسیار به عکاسی ی شهری علاقه مند شدم.
بیشتر دیدم. بهتر دیدم و سعی کردم متفاوت ببینم. فراخوانهای متفاوت جشنواره که در هر گام این امکان را می داد و این شور و شوق را ایجاد می کرد که طور دیگری ببینیم. که طور دیگری ببینیم و نگاه خودمان را هم از دست ندهیم.و در طی این مدت و درخلال برگزاری این جشنواره علاوه بر همه ی محسنات آموزشی ، حلاوت ها ... شادی ها و دیدار دوستان ؛ آشناییها و غم ها ... همه خاطرات ماندگاری را برای من و خیلیها رقم زده اند. یک دفتر خاطرات ارزشمند و گرانبها در ذهن ، با کلی نکاتِ آموزشی ؛ مثلِ یک کلاسِ درس بزرگ، که اصلن خسته کننده نیست ... و دوست داری تمام نشود ... مثل آن کلاسهای درسی نیست که نیم ساعت قبل از تمام شدنش ، شاگرد تمام وسایلش را در کیفش می گذارد و سر میز می گذارد که تا زنگ به صدا در بیاید به سمت خانه رود. از آن کلاسِ درسهایی که دوست داری ادامه داشته باشد. تعطیلی نداشته باشد... و با وجود تمام مشکلاتی که بر سر راه پیش می آید... اگر تمام شود؛ غمی عظیم را بر دل می نشاند... همواره روشن و پایدار باشید.


نیره نورالهدی [ ۳۰ بهمن ۱۳۹۱ ]

...درخت سبزش...همیشه سبــــز،مثل تلاشهای خالصانه تان برای آبیاری و رویش اش،باغبانی را ندیدم دستانش در مسیر رشد گیاهش،زخمی برنداشته باشد.زخم دستان تان را مرهم،به ثمر رسیدنش.


اسحاق اقایی [ ۳۰ بهمن ۱۳۹۱ ]

درود و دست مریزاد.


:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.