سه نگاه به: یک شرجـــــــی آرام
دومین نمایشگاه تکعکسهای من با عنوان «یک شرجی آرام» هفته گذشته در خانه هنرمندان مشهد برگزار شد. ضمن سپاس از همه دوستان، عکاسان و استادان عزیزم که به بازدید از این عکسها آمدند، سه عکاس و منتقد بنا بر خواست خود یادداشتهایی را بر عکسهای این نمایشگاه نوشتهاند. ضمن قدردانی از استاد گرانمایه «فرامرز عامل بردبار»، عکاس ارجمند «علی راد» و منتقد عزیز «رضا سیفی»، این سه یادداشت را در ذیل بازنشر میکنم.

احساسات مدفون شده در مکانهای بیسکنه و رازناک
همواره به علت گسست و فاصله میان عکاس به عنوان کاراکتر اندیشمند و دوربین عکاسی به عنوان وسیلهای مکانیکی جهت ثبت و ضبط تصویر، درک و دریافت خلاقیت مستتر در عکس برای بیننده به تعویق میافتد و به قول (مری پرایس) نسبت دادن "خلاقیت " به تصویر عکاسی شده نسبت به سایر ساختههایی که وابسته به دیدن هستند، برای مخاطب مشکل میشود.
از سویی دیگر مواجه با عکسهایی از صحنهها و مکانهایی که در نگاه عادی توجه اندکی را به سوی خود جلب میکنند بر این دشواری میافزاید، و براستی که عکسها هرچه سادهتر باشند، فهمیدنشان دشوارتر خواهد شد.
در واقع به تصویر کشیدن مکانهای عادی و معمولی که در نگاه اول بیارزش تلقی میشوند از اواخر دهه ۱۹۶۰ در عکاسی مورد توجه قرار گرفت. در همین زمان جستجو در ویژگیهای ذاتی رسانه در نگاه زیباشناسانه عکاسی تغییراتی را به وجود آورد و مفهوم «تاکید بر مدیوم» که «سارکوفسکی» در شکلگیری آن موثر بود سبب شد تا عکاسی مرزهای بیکرانی را تجربه کند.
عکسهای «کیارنگ علایی» کوششی در همین راستاست.
این عکسها در عین برخورداری از صراحت و سادگی بیش از حد،گاه کیفیتی استعلایی به خود میگیرند و حال و هوایی اسرار آمیز پیدا میکنند. مانند تصویری که در آن نیمکتی با سایه بانش در هجومی از تاریکی ثبت شده است. تمام اجزای این تصویر، به جز نیمکت، در حالتی گم و پیدا قرار دارند، در فاصلهای میان حضور و عدم. همین مسأله سبب شده نیمکت در فضای پر ابهام تصویر، چون نیرویی پر راز و رمز برجسته شود. حضور لایتناهی حجم سیاهی در پیش زمینه با محدود کردن پرسپکتیو تصویر، حسی از ایهام و بیقراری در بیننده ایجاد میکند.
بیشتر عکسهای کیارنگ علایی در این نمایشگاه به نوعی مکان نگاریاند: مکانهای معمولا بیسکنهای که گویی در سکوتی رازناک به حال خود رها شدهاند و از فقدان قاطع سوژه رنج میبرند، چرا که در این عکسها یا سوژه انسانی به هیچ وجه حضور ندارد، یا با حضوری مبهم وگاه مجازی، وجهی غمبار به تصویر میبخشد (زنی که در حالتی اثیری در حال عبور از شکاف میان دو دیوار کوچهای باریک است یا تصویر مردی در قاب عکس که در بالای طاقچه قرار گرفته است). علی رغم وجه ریتوریک استنادی، این تصاویر به عنوان امری خود بیانگر، از ارجاع خویش به جهان فراتر میروند و حضور عکاس را پشت هر عکس به رخ میکشند.
در یکی از این تصاویر، چند صندلی به همراه میزی در برابر خانه متروکی قرار گرفتهاند. صندلیهای رها شدهای که گویی با حضور نفس گیر خود با خالی بودنشان کارکرد اصلی خود را از دست دادهاند و بر نیروهای موثر در فضا تاکید میکنند.
در عکسهای کیارنگ علایی همه اجزای تصویر گویی به شعوری پویا رسیدهاند. انگار همه ابژههای ثبت شده در تصویر از آگاهی خاصی بهرهمند شدهاند و از حضور یکدیگر آگاهند. عکسهایی که رابطی میان ادراکات بصری ما و احساسات مدفون شده در خاطر مکانی ثبت شده هستند و با بهره گیری از پیش و پا افتادگی خود تصویر، واجد زیبای غریبی شدهاند.
تصاویری که باید در آنها تأمل کرد تا به قول بنیامین از گذشته به درون حال پرتاب شوند.
از «آنجا» به «اینجا»، از «آنگاه» به «اکنون» پیوند بخورند.
عکسهایی که باید زمکان درازی در آنها نگریست تا «جالب» شوند.

برشهایی کوتاه از سادهترین انسانها و فضاهای انسانی
در یک صبح زمستانی و برفی یکی از چیزهایی که خیلی میچسبد میتواند بازدید از نمایشگاهی باشد که نامش در ذهن شما گرما و رطوبت هوای جنوب را تداعی میکند؛ نمایشگاه عکس کیارنگ علایی با عنوان «یک شرجی آرام».
انتخاب عنوانی شعر گونه نشان دهنده این نکته است که جهان تصویری عکاس در تعاملی دائمی و همیشگی با این حوزه است، حوزه درونی و انتزاعی شعر. در مواجهه اولیه قابهایی پیش روی ماست که حاصل برخورد دنیای درونی عکاس با جهان بیرون از اوست. صحبت از جهانی ست خیال انگیز و زیسته که عکاس سعی کرده تا تجلی بیرونیاش را برای ما به تصویر بکشد. در این یادداشت سعی و کوشش من بر این است تا با نگاهی منتقدانه و در عین حال منصفانه گوشهها و زوایای تعدادی از آثار به نمایش درآمده را از منظری نزدیک به فلسفه هنر و به زبانی ساده بازبینی و باز خوانی کنم.
کیارنگ علایی عکاسی است که نگاه خود را به پیرامونش دارد، نگاه و تفکری ساده و در عین حال اصیل و بسیار تکرار شده در کارهایش، تا آنجا که این تکرار برای او تبدیل به دغدغه و نگرانی شده است و موفقیت او در آنجاست که میتواند این نگرانی را از طریق ثبتهایی درست و اصولی به مخاطبش انتقال دهد. ترکیب بندیهای درست و اجتناب از بازیگوشیهای رایج درعکاسی تجربی و همچنین آشنایی او با هندسه تصویر از دیگر نکات بارز آثارش میباشند. در یک جمله میتوان گفت که علایی عکاسیست استاندارد. عکاسی که قاب را میشناسد و عناصر تشکیل دهنده تصویر خود را دارد.
دیگر نکتهای که در روند و سیر کارهای علایی به وضوح به چشم میخورد رسیدن او به نوعی ساده گرایی بصری است، چیزی که در بیشتر آثار به نمایش در آمده در این نمایشگاه دیده میشد و شاید همین ساده گرایی اوست که باعث شد خیلیها با درک و فهم نادرست، کیفیت کارها را ضعیف قلمداد کنند.
علایی انسان ساده و بیتکلفی ست و به همین دلیل عکسهایش هم دارای چنین خصوصیتی هستند. برشهایی کوتاه از سادهترین انسانها و سادهترین فضاهای انسانی. از دیدگاهی دیگر علایی عکاسیست اهل مکاشفه و نه اختراع (دوستان جهت آگاهی بیشتر میتوانند چگونگی ظهور هنر در شرق و غرب را در کتب فلسفه و تاریخ هنر مطالعه کنند). عکاسی که کشف و شهود میکند بدون شک تجربه گرا نیز خواهد بود تا آنجا که هر عکسش میتواند به عنوان یک تجربه نو قلمداد شود.
در بسیاری از عکسها میتوان علاقه عکاس به ثبت بقایای انسانی را (یا با حضور خود انسان به عنوان ابژه و یا به واسطه ثبت کردن نشانههایی که نشانگر حضور انسان در قاب است) دریافت. در این عکسها عکاس سعی میکند تا با انتخاب درست زاویه نگاه به سوژه حضوری بیطرف داشته باشد. به روایتی عکاس میخواهد برای خود عکس یادگاری بگیرد با همان نگاه و رویکرد درون گرایانه، بیآنکه قصد داشته باشد از آن استفادهای مستند کند.
از طرفی دیگر عکاس تلاش میکند تا زمانها و مکانهای بیربط را با هم در یک نقطه منطبق و ثبت کند. حال این نقطه انطباق که ما با آن روبرو میشویم میتواند جهان درون عکاس و یا روایتی فرامتنی از اسم نمایشگاه باشد.
ویرایش تمام عکسها نیز آگاهانه و در راستای نزدیک کردن عکس به فضای ذهنی عکاس میباشد و این بدین معنی است که عکاس دانسته و آگاهانه نسبت به آن چیز که میخواسته به مخاطبش - به عنوان عکس نهایی- ارائه دهد، قدم برداشته است، که این خود میتواند به صورت یک نکته مثبت تلقی شود.
با ذکر این توضیحات و در ادامه لازم میدانم تا به تنها و در عین حال مهمترین نقطه ضعف این نمایشگاه هم اشاره مختصری داشته باشم؛ و آن همسنگ نبودن و یکدست نبودن کارهای به نمایش درآمده است. هر عکس شاید به تنهایی، عکسی قوی و تاثیر گذار باشد اما وقتی در قالب یک مجموعه به نمایش در میآید بایستی که برگزار کننده با دقت و ظرافت در تلاش باشد تا بتواند در بین کارها هارمونی و یکدستی ایجاد کند. این هارمونی میتواند یا شامل ساختار و شیوه روایی مجموعه در بیان یک موضوع باشد (که البته در رعایت همیشگی آن الزامی نیست) و یا در راستای یکپارچه سازی آثار از نظر ارزشهای هنری و بصری.
بالطبع رعایت نکردن این مساله و در هم آمیختن آثار ارزنده و خوب با آثاری به مراتب ضعیفتر (نه به لحاظ تکنیک و رعایت نکردن اصول عکاسی، بلکه به دلیل منطبق نشدن نسبی اندیشه و نگاه عکاس با عکس ثبت شده) باعث ضربه خوردن و درست دیده نشدن آثار با ارزش خواهد شد.
در پایان متن اجازه میخواهم تا در قالب نقدی کوتاه از رفتار غیر حرفهای و متاسفانه رایج دوستانی (چه عکاس و چه غیر عکاس) که در روزهای گذشته - چه رو در رو و چه در فضاهای مجازی - نظرها دادند و گلهها کردند، انتقاد کنم. در این مجال کوتاه تنها اکتفا میکنم به طرح چند سوال برای این دوستان:
اولین سوال اینکه چه کسی گفته است و یا در کجا نوشته شده است که نظر و سلیقه شخصی آدمی (هر چند که بسیار هم قابل احترام باشد) در مواجهه با آثار هنری میتواند ملاک قضاوت و داوری باشد؟ این صلاحیت که فرد در خود احساس میکند و متاسفانه آن را بسیار هم اصیل میپندارد از کجا نشأت میگیرد؟ در کدام کتاب و یا در کدام مرجع مقوله نقد و نقادی را مترادف و هم معنی ایراد گیری و خردهگیری قرار دادهاند؟
دوستانی گفتند: «ما از کیارنگ علایی انتظاری بیش از این داشتیم.» حال من از این دوستان میپرسم؛ «انتظاری بیش از چه؟ بیشتراز خود کیارنگ علایی؟»
دوستانی هم مثل همیشه به کلی گویی بسنده کردند و این کلی گوییها یا در تعریف و تمجید آثار خلاصه شد و یا در شکایت از پایین بودن سطح آنها.
مگر میشود در برخورد با یک اثر هنری به یک جمله کوتاه «خوب بود» و یا «بد بود» قناعت کرد؟
مگر غیر از این است که اثر خلق شده توسط هنرمند - حال در هر سطحی- اثری پویا و زنده است و این پویایی و ادامه حیات اثر در ذهن مخاطب رابطهای مستقیم با سطح کیفی آن دارد. با این تفسیر چطور امکان دارد که در مدت زمان بسیار کوتاهی ما به این قطعیت «خوب» یا «بد» برسیم؟
و در آخر، این چه رفتار و برخورد نادرستی است که عدهای پیش گرفتهاند در برخورد با نمایشگاههایی از این دست؟ مگر نمایشگاه بتخانه است که جمعی به نیت پرستش و ستایش میآیند و جمعی هم همیشه تبر به دست دارند!
دوستان عزیز، هیچگونه نفعی از این نوع رفتارها به کسی نمیرسد. امیدوارم طرح این سوالها بر این اصل که نظر و برداشت شخصی هر کسی برای خودش و در جایگاه خودش قابل احترام است، خدشهای وارد نکرده باشد.

آنها دو نفر بودند!
آنها دو نفر بودند! در سالهای نه چندان دور؛ و عشقی که بین آنها بود، اما حالا با هم نیستند. با مروری بر عکسهای نمایشگاه «یک شرجی آرام» بدون در نظر گرفتن نام عکاس و پیشینه کاری او با عکسهایی مواجه میشویم که بسیار آرام و بدون تشریفات، ما را به مکانهایی میبرند که برای مولف آثار خاطره انگیزند؛ خاطراتی که با بغضی در گلو همراه است.
نگارنده در نگاه اول به عکسها بر این باور بودم که عکاس فارغ از جنسیت، ما را به دنیای خودش دعوت مینماید اما با تامل بیشتر و عمیقتر بر این باورم که عکسها زاییده دو نگاه است؛ یک مرد و یک زن!
هنگامی که برای مرور خاطرات گذشته خود در عکسها تصویر یک زن در ذهن عکاس شکل میگیرد و آن را در قاب خود دخیل میکند تا شاید با این تصویر جای خالی او را پر کند؛ (تصویر قهوه خانهای در ماسوله به همراه زنی منقش روی قالی دیوارکوب). همینطور عکس خانهای که با طنازی خاصی بسته بودن درب را به رخ میکشد. دری بسته با بند رختی بدون لباس! و تصویر ماهی نئونی در آسمان تیره شهر که از نگاه یک مرد سرچشمه میگیرد. اما در مقابل؛ مردی تنها در ماسوله، دری بسته و دمپاییهای مردانه جلوی آن، قاب عکس مرد جوان بروی تاقچه، عکس مهمان پذیر وتصویر نقاشی مردی تنها بروی دیوار در بهشهر؛ اینها میتوانند از نگاه یک زن به تصویر کشیده شده باشند و حالا عکسهایی که تداعی نگاه مشترک آنهاست: تفرجگاهی در عباس آباد، صندلیهای خالی در روستای گوارشک، و در ادامه فلاش فورواردی که هر یک برای دیگری رقم میزنند: عکسهایی از مردی تنها با انبوهی از عکسهای یادگاری بروی تاقچه و در انتظار! و رویاهایی که هنوز در خواب میبیند. زنی تنها در کنار گربهاش و عکس برهای متلاشی شده زیر آفتاب که به اعتقاد نگارنده این عکس نمادی است از بچهای که میتوانست باشد که نیست. و در آخر ذهن پر تشویش و پر دغدغه و متلاطم: مانند بخشی ازپیکره یک مانکن در زبالهها وعکس زنی که به سوی خانهای میرود...
این دومین نمایشگاه انفرادی «کیارنگ علایی» پس از نمایشگاه «جایی دورتر» است که اتفاقا آن را نیز در سال ۱۳۸۸ از نزدیک دیده بودم و نقدی هم در آن زمان بر آن نمایشگاه نوشتم. به عقیده نگارنده عکاس در «جایی دورتر» عکسهای خود را با وام گرفتن و متاثر از یکسری عکسهای کلاسیکی که تا آن زمان مشاهده کرده، اجرا کرده بود اما در مجموعه «یک شرجی آرام» عکاس به خودش و نگاه خودش بسیار نزدیکتر شده و ما بیشتر با یک تفکر مواجه هستیم تا یک سری کادرهایی که بخواهد مخاطب را جذب کند؛ و این را به معنای یک نقطه قوت تلقی میکنم، چرا که این نوع نگاه صمیمی زاییده تفکر عکاس برای رویارویی با مخاطب میباشد و این را باید متذکر شوم که فرق است میان عکسهای ساده و صمیمی یک عکاس دارای تجربه با عکسهای عکاس تازه کاری که در شروع راه است! چرا که در عکسهای کیارنگ علایی عکسی را نمیتوان یافت که اصول ترکیب بندی و کمپوزسیون و نور در آن رعایت نشده باشد.
نقد مستلزم تفسیر است و تفسیر مستلزم توصیف، و بررسی یک اثر هنری یا یک نمایشگاه از آثار هنری با دیدی توصیفی و تفسیری توجه فرد را نسبت به آثار هنری گسترده و به طور قابل ملاحظهای درک او را در مورد اثر یا آثار دگرگون میکند. اعتقاد دارم در کل؛ عکسهای کیارنگ علایی در مجموعه «یک شرجی آرام» به راحتی و آگاهانه در برابر مخاطب پاسخگوی پرسشهایی نظیر «اینجا کجاست؟» و «من چه چیزی میبینم؟» و «در باره این تصویر چه میاندیشم؟» میباشد؛ هر چند که برداشتها و نتیجه گیری کلی از طرف مخاطبان و منتقدین میتواند متفاوت باشد که آن هم در نقد آثار هنری کم و بیش با آن مواجه بودهایم و خواهیم بود.
کیارنگ علایی نویسنده و فیلمساز و بهعلاوه عکاسی است که تعدادی از عکاسان و همینطور تعدادی از دانشجویان او در دانشگاه عکسهایشان متاثر از عکسها و اندیشه اوست و این را در تعدادی از نمایشگاههای گروهی و انفرادی دیدهام و بیشک بر این باورم که نمایشگاه «یک شرجی آرام» نابترین نگاه کیارنگ علایی در عکاسی و ارائه میباشد و معتقدم که عکاس تصویر را ارائه میدهد و منتقد واژههایی برای تصویر؛ مادامی که تصویر بتواند و این انرژی را داشته باشد که واژه سازی کند.

کیارنگ علایی / ماسوله / یک شرجی آرام
احساسات مدفون شده در مکانهای بیسکنه و رازناک
رضا سیفی
همواره به علت گسست و فاصله میان عکاس به عنوان کاراکتر اندیشمند و دوربین عکاسی به عنوان وسیلهای مکانیکی جهت ثبت و ضبط تصویر، درک و دریافت خلاقیت مستتر در عکس برای بیننده به تعویق میافتد و به قول (مری پرایس) نسبت دادن "خلاقیت " به تصویر عکاسی شده نسبت به سایر ساختههایی که وابسته به دیدن هستند، برای مخاطب مشکل میشود.
از سویی دیگر مواجه با عکسهایی از صحنهها و مکانهایی که در نگاه عادی توجه اندکی را به سوی خود جلب میکنند بر این دشواری میافزاید، و براستی که عکسها هرچه سادهتر باشند، فهمیدنشان دشوارتر خواهد شد.
در واقع به تصویر کشیدن مکانهای عادی و معمولی که در نگاه اول بیارزش تلقی میشوند از اواخر دهه ۱۹۶۰ در عکاسی مورد توجه قرار گرفت. در همین زمان جستجو در ویژگیهای ذاتی رسانه در نگاه زیباشناسانه عکاسی تغییراتی را به وجود آورد و مفهوم «تاکید بر مدیوم» که «سارکوفسکی» در شکلگیری آن موثر بود سبب شد تا عکاسی مرزهای بیکرانی را تجربه کند.
عکسهای «کیارنگ علایی» کوششی در همین راستاست.
این عکسها در عین برخورداری از صراحت و سادگی بیش از حد،گاه کیفیتی استعلایی به خود میگیرند و حال و هوایی اسرار آمیز پیدا میکنند. مانند تصویری که در آن نیمکتی با سایه بانش در هجومی از تاریکی ثبت شده است. تمام اجزای این تصویر، به جز نیمکت، در حالتی گم و پیدا قرار دارند، در فاصلهای میان حضور و عدم. همین مسأله سبب شده نیمکت در فضای پر ابهام تصویر، چون نیرویی پر راز و رمز برجسته شود. حضور لایتناهی حجم سیاهی در پیش زمینه با محدود کردن پرسپکتیو تصویر، حسی از ایهام و بیقراری در بیننده ایجاد میکند.
بیشتر عکسهای کیارنگ علایی در این نمایشگاه به نوعی مکان نگاریاند: مکانهای معمولا بیسکنهای که گویی در سکوتی رازناک به حال خود رها شدهاند و از فقدان قاطع سوژه رنج میبرند، چرا که در این عکسها یا سوژه انسانی به هیچ وجه حضور ندارد، یا با حضوری مبهم وگاه مجازی، وجهی غمبار به تصویر میبخشد (زنی که در حالتی اثیری در حال عبور از شکاف میان دو دیوار کوچهای باریک است یا تصویر مردی در قاب عکس که در بالای طاقچه قرار گرفته است). علی رغم وجه ریتوریک استنادی، این تصاویر به عنوان امری خود بیانگر، از ارجاع خویش به جهان فراتر میروند و حضور عکاس را پشت هر عکس به رخ میکشند.
در یکی از این تصاویر، چند صندلی به همراه میزی در برابر خانه متروکی قرار گرفتهاند. صندلیهای رها شدهای که گویی با حضور نفس گیر خود با خالی بودنشان کارکرد اصلی خود را از دست دادهاند و بر نیروهای موثر در فضا تاکید میکنند.
در عکسهای کیارنگ علایی همه اجزای تصویر گویی به شعوری پویا رسیدهاند. انگار همه ابژههای ثبت شده در تصویر از آگاهی خاصی بهرهمند شدهاند و از حضور یکدیگر آگاهند. عکسهایی که رابطی میان ادراکات بصری ما و احساسات مدفون شده در خاطر مکانی ثبت شده هستند و با بهره گیری از پیش و پا افتادگی خود تصویر، واجد زیبای غریبی شدهاند.
تصاویری که باید در آنها تأمل کرد تا به قول بنیامین از گذشته به درون حال پرتاب شوند.
از «آنجا» به «اینجا»، از «آنگاه» به «اکنون» پیوند بخورند.
عکسهایی که باید زمکان درازی در آنها نگریست تا «جالب» شوند.

کیارنگ علایی / ماسوله / یک شرجی آرام
برشهایی کوتاه از سادهترین انسانها و فضاهای انسانی
علی راد
همه ما بسیار مینویسیم، زیاد سخن میگوییم و بسیار پند میدهیم. بهتر است که در
عکاسی فقط حرفی را که باید، بزنیم.
(انسل ادمز)
عکاسی فقط حرفی را که باید، بزنیم.
(انسل ادمز)
در یک صبح زمستانی و برفی یکی از چیزهایی که خیلی میچسبد میتواند بازدید از نمایشگاهی باشد که نامش در ذهن شما گرما و رطوبت هوای جنوب را تداعی میکند؛ نمایشگاه عکس کیارنگ علایی با عنوان «یک شرجی آرام».
انتخاب عنوانی شعر گونه نشان دهنده این نکته است که جهان تصویری عکاس در تعاملی دائمی و همیشگی با این حوزه است، حوزه درونی و انتزاعی شعر. در مواجهه اولیه قابهایی پیش روی ماست که حاصل برخورد دنیای درونی عکاس با جهان بیرون از اوست. صحبت از جهانی ست خیال انگیز و زیسته که عکاس سعی کرده تا تجلی بیرونیاش را برای ما به تصویر بکشد. در این یادداشت سعی و کوشش من بر این است تا با نگاهی منتقدانه و در عین حال منصفانه گوشهها و زوایای تعدادی از آثار به نمایش درآمده را از منظری نزدیک به فلسفه هنر و به زبانی ساده بازبینی و باز خوانی کنم.
کیارنگ علایی عکاسی است که نگاه خود را به پیرامونش دارد، نگاه و تفکری ساده و در عین حال اصیل و بسیار تکرار شده در کارهایش، تا آنجا که این تکرار برای او تبدیل به دغدغه و نگرانی شده است و موفقیت او در آنجاست که میتواند این نگرانی را از طریق ثبتهایی درست و اصولی به مخاطبش انتقال دهد. ترکیب بندیهای درست و اجتناب از بازیگوشیهای رایج درعکاسی تجربی و همچنین آشنایی او با هندسه تصویر از دیگر نکات بارز آثارش میباشند. در یک جمله میتوان گفت که علایی عکاسیست استاندارد. عکاسی که قاب را میشناسد و عناصر تشکیل دهنده تصویر خود را دارد.
دیگر نکتهای که در روند و سیر کارهای علایی به وضوح به چشم میخورد رسیدن او به نوعی ساده گرایی بصری است، چیزی که در بیشتر آثار به نمایش در آمده در این نمایشگاه دیده میشد و شاید همین ساده گرایی اوست که باعث شد خیلیها با درک و فهم نادرست، کیفیت کارها را ضعیف قلمداد کنند.
علایی انسان ساده و بیتکلفی ست و به همین دلیل عکسهایش هم دارای چنین خصوصیتی هستند. برشهایی کوتاه از سادهترین انسانها و سادهترین فضاهای انسانی. از دیدگاهی دیگر علایی عکاسیست اهل مکاشفه و نه اختراع (دوستان جهت آگاهی بیشتر میتوانند چگونگی ظهور هنر در شرق و غرب را در کتب فلسفه و تاریخ هنر مطالعه کنند). عکاسی که کشف و شهود میکند بدون شک تجربه گرا نیز خواهد بود تا آنجا که هر عکسش میتواند به عنوان یک تجربه نو قلمداد شود.
در بسیاری از عکسها میتوان علاقه عکاس به ثبت بقایای انسانی را (یا با حضور خود انسان به عنوان ابژه و یا به واسطه ثبت کردن نشانههایی که نشانگر حضور انسان در قاب است) دریافت. در این عکسها عکاس سعی میکند تا با انتخاب درست زاویه نگاه به سوژه حضوری بیطرف داشته باشد. به روایتی عکاس میخواهد برای خود عکس یادگاری بگیرد با همان نگاه و رویکرد درون گرایانه، بیآنکه قصد داشته باشد از آن استفادهای مستند کند.
از طرفی دیگر عکاس تلاش میکند تا زمانها و مکانهای بیربط را با هم در یک نقطه منطبق و ثبت کند. حال این نقطه انطباق که ما با آن روبرو میشویم میتواند جهان درون عکاس و یا روایتی فرامتنی از اسم نمایشگاه باشد.
ویرایش تمام عکسها نیز آگاهانه و در راستای نزدیک کردن عکس به فضای ذهنی عکاس میباشد و این بدین معنی است که عکاس دانسته و آگاهانه نسبت به آن چیز که میخواسته به مخاطبش - به عنوان عکس نهایی- ارائه دهد، قدم برداشته است، که این خود میتواند به صورت یک نکته مثبت تلقی شود.
با ذکر این توضیحات و در ادامه لازم میدانم تا به تنها و در عین حال مهمترین نقطه ضعف این نمایشگاه هم اشاره مختصری داشته باشم؛ و آن همسنگ نبودن و یکدست نبودن کارهای به نمایش درآمده است. هر عکس شاید به تنهایی، عکسی قوی و تاثیر گذار باشد اما وقتی در قالب یک مجموعه به نمایش در میآید بایستی که برگزار کننده با دقت و ظرافت در تلاش باشد تا بتواند در بین کارها هارمونی و یکدستی ایجاد کند. این هارمونی میتواند یا شامل ساختار و شیوه روایی مجموعه در بیان یک موضوع باشد (که البته در رعایت همیشگی آن الزامی نیست) و یا در راستای یکپارچه سازی آثار از نظر ارزشهای هنری و بصری.
بالطبع رعایت نکردن این مساله و در هم آمیختن آثار ارزنده و خوب با آثاری به مراتب ضعیفتر (نه به لحاظ تکنیک و رعایت نکردن اصول عکاسی، بلکه به دلیل منطبق نشدن نسبی اندیشه و نگاه عکاس با عکس ثبت شده) باعث ضربه خوردن و درست دیده نشدن آثار با ارزش خواهد شد.
در پایان متن اجازه میخواهم تا در قالب نقدی کوتاه از رفتار غیر حرفهای و متاسفانه رایج دوستانی (چه عکاس و چه غیر عکاس) که در روزهای گذشته - چه رو در رو و چه در فضاهای مجازی - نظرها دادند و گلهها کردند، انتقاد کنم. در این مجال کوتاه تنها اکتفا میکنم به طرح چند سوال برای این دوستان:
اولین سوال اینکه چه کسی گفته است و یا در کجا نوشته شده است که نظر و سلیقه شخصی آدمی (هر چند که بسیار هم قابل احترام باشد) در مواجهه با آثار هنری میتواند ملاک قضاوت و داوری باشد؟ این صلاحیت که فرد در خود احساس میکند و متاسفانه آن را بسیار هم اصیل میپندارد از کجا نشأت میگیرد؟ در کدام کتاب و یا در کدام مرجع مقوله نقد و نقادی را مترادف و هم معنی ایراد گیری و خردهگیری قرار دادهاند؟
دوستانی گفتند: «ما از کیارنگ علایی انتظاری بیش از این داشتیم.» حال من از این دوستان میپرسم؛ «انتظاری بیش از چه؟ بیشتراز خود کیارنگ علایی؟»
دوستانی هم مثل همیشه به کلی گویی بسنده کردند و این کلی گوییها یا در تعریف و تمجید آثار خلاصه شد و یا در شکایت از پایین بودن سطح آنها.
مگر میشود در برخورد با یک اثر هنری به یک جمله کوتاه «خوب بود» و یا «بد بود» قناعت کرد؟
مگر غیر از این است که اثر خلق شده توسط هنرمند - حال در هر سطحی- اثری پویا و زنده است و این پویایی و ادامه حیات اثر در ذهن مخاطب رابطهای مستقیم با سطح کیفی آن دارد. با این تفسیر چطور امکان دارد که در مدت زمان بسیار کوتاهی ما به این قطعیت «خوب» یا «بد» برسیم؟
و در آخر، این چه رفتار و برخورد نادرستی است که عدهای پیش گرفتهاند در برخورد با نمایشگاههایی از این دست؟ مگر نمایشگاه بتخانه است که جمعی به نیت پرستش و ستایش میآیند و جمعی هم همیشه تبر به دست دارند!
دوستان عزیز، هیچگونه نفعی از این نوع رفتارها به کسی نمیرسد. امیدوارم طرح این سوالها بر این اصل که نظر و برداشت شخصی هر کسی برای خودش و در جایگاه خودش قابل احترام است، خدشهای وارد نکرده باشد.

کیارنگ علایی / عباس آباد / یک شرجی آرام
آنها دو نفر بودند!
فرامرز عامل بردبار
آنها دو نفر بودند! در سالهای نه چندان دور؛ و عشقی که بین آنها بود، اما حالا با هم نیستند. با مروری بر عکسهای نمایشگاه «یک شرجی آرام» بدون در نظر گرفتن نام عکاس و پیشینه کاری او با عکسهایی مواجه میشویم که بسیار آرام و بدون تشریفات، ما را به مکانهایی میبرند که برای مولف آثار خاطره انگیزند؛ خاطراتی که با بغضی در گلو همراه است.
نگارنده در نگاه اول به عکسها بر این باور بودم که عکاس فارغ از جنسیت، ما را به دنیای خودش دعوت مینماید اما با تامل بیشتر و عمیقتر بر این باورم که عکسها زاییده دو نگاه است؛ یک مرد و یک زن!
هنگامی که برای مرور خاطرات گذشته خود در عکسها تصویر یک زن در ذهن عکاس شکل میگیرد و آن را در قاب خود دخیل میکند تا شاید با این تصویر جای خالی او را پر کند؛ (تصویر قهوه خانهای در ماسوله به همراه زنی منقش روی قالی دیوارکوب). همینطور عکس خانهای که با طنازی خاصی بسته بودن درب را به رخ میکشد. دری بسته با بند رختی بدون لباس! و تصویر ماهی نئونی در آسمان تیره شهر که از نگاه یک مرد سرچشمه میگیرد. اما در مقابل؛ مردی تنها در ماسوله، دری بسته و دمپاییهای مردانه جلوی آن، قاب عکس مرد جوان بروی تاقچه، عکس مهمان پذیر وتصویر نقاشی مردی تنها بروی دیوار در بهشهر؛ اینها میتوانند از نگاه یک زن به تصویر کشیده شده باشند و حالا عکسهایی که تداعی نگاه مشترک آنهاست: تفرجگاهی در عباس آباد، صندلیهای خالی در روستای گوارشک، و در ادامه فلاش فورواردی که هر یک برای دیگری رقم میزنند: عکسهایی از مردی تنها با انبوهی از عکسهای یادگاری بروی تاقچه و در انتظار! و رویاهایی که هنوز در خواب میبیند. زنی تنها در کنار گربهاش و عکس برهای متلاشی شده زیر آفتاب که به اعتقاد نگارنده این عکس نمادی است از بچهای که میتوانست باشد که نیست. و در آخر ذهن پر تشویش و پر دغدغه و متلاطم: مانند بخشی ازپیکره یک مانکن در زبالهها وعکس زنی که به سوی خانهای میرود...
این دومین نمایشگاه انفرادی «کیارنگ علایی» پس از نمایشگاه «جایی دورتر» است که اتفاقا آن را نیز در سال ۱۳۸۸ از نزدیک دیده بودم و نقدی هم در آن زمان بر آن نمایشگاه نوشتم. به عقیده نگارنده عکاس در «جایی دورتر» عکسهای خود را با وام گرفتن و متاثر از یکسری عکسهای کلاسیکی که تا آن زمان مشاهده کرده، اجرا کرده بود اما در مجموعه «یک شرجی آرام» عکاس به خودش و نگاه خودش بسیار نزدیکتر شده و ما بیشتر با یک تفکر مواجه هستیم تا یک سری کادرهایی که بخواهد مخاطب را جذب کند؛ و این را به معنای یک نقطه قوت تلقی میکنم، چرا که این نوع نگاه صمیمی زاییده تفکر عکاس برای رویارویی با مخاطب میباشد و این را باید متذکر شوم که فرق است میان عکسهای ساده و صمیمی یک عکاس دارای تجربه با عکسهای عکاس تازه کاری که در شروع راه است! چرا که در عکسهای کیارنگ علایی عکسی را نمیتوان یافت که اصول ترکیب بندی و کمپوزسیون و نور در آن رعایت نشده باشد.
نقد مستلزم تفسیر است و تفسیر مستلزم توصیف، و بررسی یک اثر هنری یا یک نمایشگاه از آثار هنری با دیدی توصیفی و تفسیری توجه فرد را نسبت به آثار هنری گسترده و به طور قابل ملاحظهای درک او را در مورد اثر یا آثار دگرگون میکند. اعتقاد دارم در کل؛ عکسهای کیارنگ علایی در مجموعه «یک شرجی آرام» به راحتی و آگاهانه در برابر مخاطب پاسخگوی پرسشهایی نظیر «اینجا کجاست؟» و «من چه چیزی میبینم؟» و «در باره این تصویر چه میاندیشم؟» میباشد؛ هر چند که برداشتها و نتیجه گیری کلی از طرف مخاطبان و منتقدین میتواند متفاوت باشد که آن هم در نقد آثار هنری کم و بیش با آن مواجه بودهایم و خواهیم بود.
کیارنگ علایی نویسنده و فیلمساز و بهعلاوه عکاسی است که تعدادی از عکاسان و همینطور تعدادی از دانشجویان او در دانشگاه عکسهایشان متاثر از عکسها و اندیشه اوست و این را در تعدادی از نمایشگاههای گروهی و انفرادی دیدهام و بیشک بر این باورم که نمایشگاه «یک شرجی آرام» نابترین نگاه کیارنگ علایی در عکاسی و ارائه میباشد و معتقدم که عکاس تصویر را ارائه میدهد و منتقد واژههایی برای تصویر؛ مادامی که تصویر بتواند و این انرژی را داشته باشد که واژه سازی کند.
چقدر خوب است این عکس ها و چقدر خوب است در موردشان نوشتن.
دیر رسیدم اما بهتر از نرسیدن است! تشکر میکنم برای ارایه های عاشقانه و اگاهانه ات. برقرار باشی
سلام بر کیارنگ عزیز و دوست داشتنی
بسیار خرسندم از بابت افتخار بازدید نمایشگاه شرجی آرام، که به همان اندازه این نام مصداق شخصیت نیک تو را برایم تداعی کرد.
خصوصا عکسهای جسورانه با نگاه تیز بینانه تو، که همواره مرا یاد گذشته های شیرین می اندازد. همیشه نگاه و تفکر تو را ستایش می کنم؛
یا حق - یک دوست قدیمی
--------------------------------------------------------------------------------------------- پاسخ: استاد عزیز؛ جناب آقای رضا دیده بان عزیز. از این همه لطف و انرژی مثبت که در کلام و احساستان هست سپاسگزارم و همواره برایتان آرزوی موفقیتهای بیشتر دارم.
آقای علایی از شما به خاطره زحماتتون سپاس گذارم .
دلم میخواست دستِ "پیرزن" ابیانه را میگرفتم و میبردمش کنار "پیرمرد" مشهدی...که قابهای خاطره اش را گردگیری کند...که بیدارش کند...که کنارش بنشیند و یک فنجان چای بنوشند!
با نهایت احترام خدمت دوست عزیز
سلام
نمیدانم از دست خودم گله بکنم یا از شما! آخر خبر برگزاری نمایشگاه به من نرسید که اگر رسیده بود امتحانات آخر ترم را هم بیخیال میشدم و خودم را میرساندم.
حالا یک بیننده بیشتر، آن هم یکی مثل من برای شما زیاد توفیری نمیکرد ولی برای من دیدن حتی یک عکس بیشتر از شما و شنیدن جمله ای از شما یک دنیا سر خوشی و ذوق دارد.
و اما، این روزها که همه از پیچیدگی زندگی و شکل های دست نیافتنی آن حرف میزنند عکس های شما استاد عزیز زندگی را ، همین زندگی را تمام به رخ می کشد. حالا این که خودم در نمایشگاه نبودم و ندیدم را چاره ای نیست ولی همین چند عکسی را که به لطف دنیای مجازی دیدم خوب یادم میماند تا برای همیشه ام درس باشند.
ارادتمند شما: علیرضا درویش
--------------------------------------------------------------------------------------------- پاسخ: جناب اقای درویش. قطعا این کم سعادتی متوجه من است که یک مخاطب خوب چون شما را از دست داده ام. امیدوارم همیشه موفق باشید. ممنون از دریافت تان
درود و تبریک برای نمایشگاه پربارتون که البته من هم مثل بعضی از دوستان موفق به دیدار از نمایشگاهتون نشدم، اما دیدن این 3 عکس و نقدهای پویا هم جای بسی غنیمت بود و یادگیری.
مانا باشید.
درود و تبریک صمیمانه منو بخاطر نمایشگاه زیباتون بپذیرید.
ایکاش از نزدیک عکسهاتون رومیدیدم ولی همین دوسه عکس زیبا که حال وهوای شمارودارند خبراز روحی متعالی وظریف میدهند.
نقدها هم بسیار زیبابودند.
به امید موفقیتهای بیشتر برای شما بزگوار.
فکر میکنم از آخرین باری که از نمایشگاه عکس کیارنگ علایی دیدن کردم چیزی نزدیک به چهار سال گذشته است...بعله درست چهار سال..به گمانم هنوز جایی کنج کتابخانه ام در انبوه کتابهای جامعه شناسی ام باید کتابچه ی آن نمایشکاه را داشته باشم ..و شاید خطی..دست خطی... یادداشتی...
من همیشه عکس را دوست داشته ام..دنیای عحیبی برایم بوده است...ثبت یک لحظه در لحظه ای...همیشه عکاسها برایم عجیب بوده اند و احترام برانگیز..چرا که قابلیت تشخیص ثبت را داشته اند...انها مدام با خود در پرسش اند..این لحظه؟!یا لحظه ای دیگر؟!کدام یک برای ثبت قابل ترند؟!
این وجه از شخصیت عکاس ها را برای من موجودات دلنشینی میکند آنقدر که دلم میخواهد در عمق آثارشان نفور کنم و لحظه را به تماشا بنشینم...
کیارنگ در نظر من عکاس قابلی است...شاید من دانش آموخته ی عکاسی نباشم اما این را خوب میدانم که خوب میتوانم زیبایی را تشخیص دهم..او این قابلیت را دارد که ما را به تماشای لحظه های ساده اما پرشکوه انسانی ببرد..به ستایش زندگی...
کیارنگ ما را در تماشای لحظه های نای سهیم میکند....در لحظه هایی که زمان گویی برای لحظه ای استاده است و زندگی به شکوه آرمیدگی و پاکی رسیده است....
بعله...4سال از اخرین نمایشگاه عکسی که من از او دیده ام گذشته است از من هیجده ساله تا من بیست و دو ساله...جه قدر راه رفته ام...چه قدر تغییر کرده ام ...آن روزها هول ورود به دانشکده را داشتم و حالا تا چند ماه دیگر لیسانس میگیرم...چه قدر زمان گذشته است الی...این پست مرا برد به سالهای که یادم رفته بود....یادم آورد زمان گذشته است...با این همه حتی اگر سهم من از این نمایشگاه همین سه عکس هم باشد...اما باز هم باید بگویم
در برابر حس زیبایی شناختی عکاس باید از سر دل....به خاطر زندگی...به خاطر زیبایی...سر تعظیم فرود آورد....
همین تکه های کوچک از زیبایی را ببینید که چه شفاف با ما از انسان سخن میگویند....از انسانی که یقین است ...باور است.....انسان است.....همین
--------------------------------------------------------------------------------------------- پاسخ: خانم الی ایمان پور عزیز. از اینکه با نهایت ظرافت، دقت و لطف کارهای مرا دنبال کرده اید خوشحالم و برایتان آرزوی موفقیت دارم.
یادداشتی بر "یاداشتی بر یک شرجی آرام":
1) "نقد مستلزم تفسیر است و تفسیر مستلزم توصیف" و حتما توصیف مستلزم تشریح و تشریح مستلزم تحلیل و تحلیل مستلزم تحصیل و .... بی شک نقد مستلزم تفسیر است اما تفسیر بر چه پایه ای؟ تفسیر بر پایه این که شما می دانی "آنها دو نفر بودند" و ما نمی دانیم. اگر "تصویر ماهی نئونی در آسمان تیره شهر از نگاه یک مرد سرچشمه میگیرد"، پس ان وقت احتمالا تصویر نئونی یک گربه، سگ یا لاک پشت در آسمان تیره شب از نگاه کدام جنسیت سرچشمه می گیرد؟ البته اشاره به این حس هرمان، غیاب یا دلتنگی در عکس ها به ذاته می تواند مضمون جالبی باشد به شرط آن که این ایده بیشتر پرورانده میشد.
2) بهتر بود نام این نوشته را می گذاشتید " یادداشتی بر کیارنگ علایی". نگارنده از هر دری سخن می گوید جز عکس ها و آن جا هم که از عکسی سخن می گوید از توصیف ظاهری عکس فراتر نمی رود. اقای منتقد به جای آنکه شالوده ی نقد خود را بر عکس ها بنا نهد، بیشتر بر آشنایی و اطلاعات شخصی خود از زندگی خصوصی عکاس تکیه کرده است که البته به نوبه ی خود می تواند نویدبخش سبک جدیدی در نقادی باشد.
3) اما استفاده از واژه ی "ناب ترین نگاه" زمانی شایسته است که تعداد تجارب نمایشگاهی یک عکاس حداقل به تعداد انگشتان یک دست برسد. استفاده از صفت "ترین" برای مقایسه ی دو مجموعه، آن قدر ها به نظر صحیح نمی رسد.
--------------------------------------------------------------------------------------------- پاسخ: جناب آقای نصراللهی عزیز.
کامنت شما را در سایت عکاسی خواندم و لطف کردید که دوباره آن را اینجا کپی فرمودید.
بخشی از سوالات شما مربوط به نویسنده نقد سوم می شود که شایسته تر آن است که خود استاد بردبار پاسخ بگویند اما بنده نیز از دیدگاه خودم نسبت به طرح مسائلی که فرمودید اشاره کوتاهی به چند نکته می کنم
.: .
روشهای نقد گوناگون و متفاوت است. الزاما روش منحصر به فردی برای نقد عکس وجود ندارد. در این زمینه ارجاعتان می دهم به
کتاب پنج جلدی روش نقد تالیف علی صفائی حائری
کتاب نقد عکس: استاد عباسی
کتاب در جهت عکس: یوریک کریم مسیحی
در این کتب می توانید شمایلی از نوع "ورود" ی که آقای بردبار به عکس ها انجام داده مشاهده فرمایید
نکته بعد آن که بنده نمایشگاه های دیگری نیز داشته ام و مراد از " ناب ترین نگاه" که آقای بردبار فرموده اند در میان مجموعه کارهای بنده در نمایشگاه های گروهی، انفرادی، نمایشگاه گردانی، تک عکس های منتشره در جراید و... بوده است. ضمن اینکه آقای بردبار از سر لطف این کلمه را به کار برده اند و من نیز بالشخصه با صفت های تفضیلی میانه ای ندارم، اما تاکید شما را بر بعد کمی ارائه اثر چندان متوجه نمی شوم . مثلا اینکه اگر من تعداد نمایشگاه هایم از تعداد انگشتان دست بیشتر می بود الان قضیه فرق می کرد؟ در برخورد با نگاهی که در آثار مختلف تکرار می شود و عکاس روی این نگاه و این تلقی از دنیای اطرافش پافشاری می کند،تحلیل زمینه دیگری پیدا می کند.
باز ارجاعتان می دهم به آثار آقای فرشید آذرنگ.
وقتی نگاه استاد آذرنگ را بررسی می کنیم نمایشگاه هایشان را با تعداد انگشتان دست نمی شماریم، بلکه سیر فکری خاصی را که استاد آذرنگ با عکاسی شان ایجاد کردند در میان تک عکس های ایشان دنبال می کنیم ؛ حتی اگر یک اثر مالوف از ایشان در دست داشته باشیم. ( این فقط یک مثال است: و منظور من به هیچ عنوان مقایسه عکس های خودم با عکس های استاد نیست)
و نکته آخر آن که: اشیا می توانند معرف جنسیت باشند. و در طول تاریخ عکاسی تلقی های شیء گونه و جنسیتی از اشیاء تا دلتان بخواهد وجود داشته و دارد.
در پایان ضمن سپاس از بازنشر کامنتتان پس از انتشار در سایت عکاسی در اینجا، لحن کنایه آمیز مستتر در کامنتتان، به استدلال هایتان لطمه زیادی وارد کرده است. موفق باشید.
درود بر کیارنگ عزیز.
خوب میدانم ندیدن این عکس ها و نبودن در فضای این نمایشگاه - بدلیل بُعد مسافت- یکی از حسرتهای زندگی من خواهد شد.
پایدار باشی دوست هنرمند دوستداشتنی ِ من!
--------------------------------------------------------------------------------------------- پاسخ: آرش عزیز. با افتخار کتاب نمایشگاه را برایت ارسال می کنم تا بعد مسافت، معنای خود را از دست بدهد. ارادتمند.
نقدها را خواندم... نه یکبار که چندین بار ...
شاگردی کوچکم که می آموزم ... که بسیار از شما آموخته ام ... آنچه ارزشمند بود در آثار برایم، این بود که کیارنگ علائی خودش بود و رنگش بود . فارغ از تمام هیاهوهای این روزها ، که نمی دانم عکاسی جهان به کدام سو می رود ، پس من هم به همان سو بروم که آثارم را همه بپسندند ...
نه این نبود ، همان سادگی همیشگی ... همان کیارنگ علائی ، این برایم ارزشمند و درسی بزرگ بود ...
امروز کتابهایم را که مرتب می کردم به کتاب نمایشگاه "جایی دورتر"
رسیدم.ب رای تورق اش عنوان مقدمه اش ختم کلام را با من گفت:"با لباس
استریل وارد شوید"برای دیدن عکسها ، برای پی بردن به راز و فلسفه شان.این
عنوان با نگاهم همراه شد و مانند یک خط ممتد آمد تا "یک شرجی آرام". با خیالم مجدد روزهای
تقویم را برگرداندم به "ده دی ماه"نمایشگاه یک شرجی آرام برپا شده
بود.
و هجوم نگاه ها بود که در فضای پاک و بی آلایش خانه های روستایی پرسه می
زد تا که آرام می رسید به عکس
دیوارهای بلند و سرشار از نورخورشید. در تالالوئ همین عکسها بود که عکسهای
خاکستری هم نور می گرفت و برای هنجارهای تلخ اجتماع هم فرصتی برای دیده شدن و
اندیشیدن ،مهیا می شد.
سپاس برای مهیای اندیشه های پاکتان در عکسهایی محض،که بدون کارکتر با بیننده شان حرف می زنند.
درود ؛
هرچند سعادت دیدن نمایشگاه شما را نداشتم اما با دیدن این سه عکس بسیار لذت بردم.
خسته نباشید.
چقدر خوبم کیارنگ با دیدن همین 3 عکس .
و چقدر خرسند که شور عکاسیم فقط در این بستر است که متبلور می شود .
بستری که با تو در آن مشترکم.
و این حالم را خیلی خوب می کند...خیلی.
--------------------------------------------------------------------------------------------- پاسخ: موسای عزیز. خوشحالم که دنیای عکاسی، این زیبایی ها را نیز به انسان هدیه می کند. ممنون از احساس زیبات.
با سلام خدمت جناب علایی عزیز
تقریبا مدت 3 سال است که وبلاگتان در سایت عکاسی رو پیگیری می کنم.
گر چه به تمامی عکس های نمایش داده شده در یک شرجی آرام دسترسی نداشتم ولی با همین تعداد کمی که در سایت ها تونسته ام مشاهده کنم احساس می کنم نقد جناب آقای فرامرز عامل بردبار خیلی منطقی هست و در نگاه اول با دیدن عکس ها این احساس در بیننده القا می شود که این عکس هایی اشنا هستند با کادرهایی آشنا تر. که می تواند این شباهت کادر و دید به نزدیکی دید و نظرتان با عکاسانی است که بیشتر کارشان را در همین وبلاگ نقد کردید از عکاسانی مثل ریکاردو زیپولی تا عکس هایی که در جشنواره آبرنگ یا مشهد به نمایش در آمده است.
امیدوارم با توجه به عدم دسترسی خیلی از علاقمندان به نمایشگاه و کتاب های چاپ شده، عکس ها در سایت عکاسی و به صورت نمایشگاه مجازی برای مشاهده قرار داده شود.
درود دوست فرزانه.حض کردم.
من فکر می کنم عکسهایی که در این نمایشگاه بود خود واقعی کیارنگ عزیز بود یا بهتر بگم ضمیر ناخودآگاه کیارنگ بود که در کادری هنرمندانه جای گرفته بود و البته فکر می کنم تا کیارنگ علایی را نشناسی نمی توانی عکسش رابفهمی .
سکوت و حضور بی حضور انسانی
سلام تبریک برای نمایشگاه. همیشه از خواندن نقد درس می آموزم . تشکر از آقای علایی و دوستان گرامی برای نقد های آموزنده.
شعرها گاهی با کلمات قابل بیان نیستند و هنرمند با قاب های ثابت اش رنگ و نور ...را بیان می کند
گاهی اوقات چقدر خوب بلدید "حال" رو خوب کنید ...
خواندن این نقد ها برام خیلی جالب بود و باعث شد ارزش عکاسی برام خیلی بیشتر و بیشتر شود.
همیشه معتقد بودم که به صرف ساده شدن گرفتن عکس چیزی از ارزش نهائی کار کم نمیشه ، چه بسا که که گذر زمان کار رو از نظر فنی آسون تر کرده اما عکاسی از نظر تکنیکی و خلاقیت روز به روز عمیق تر میشود.
این جمله هم بسیار به دلم نشست که:" مگر نمایشگاه بتخانه است که جمعی به نیت پرستش و ستایش میآیند و جمعی هم همیشه تبر به دست دارند!"
رویکردی همیشگی که همیشه در جامعه ریشه دوانده است، و اما این جمله که " مگر از کیارنگ انتظاری بیش از کیارنگ داشتید؟" خواستم به عنوان کسی که توی فیسبوک گفته بود: "سوژه ها جالب و جدید و کاملا خلاف انتظار من بود."، این جمله ی خلاف انتظار بودن رو توضیح بدم و بگویم جمله من اصلا به معنای اینکه انتظار بیشتری از کیارنگ علائی داشتم نبوده است.
اول اینکه متاسفانه افتخار آشنائی با شما رو نداشتم و تنها شناخت من تا قبل از این نمایشگاه نام کیارنگ علائی و افتخارات هنریش بوده . هر چند که شاید اصلا در زمره ی کسانی که این انتقاد جناب "علی راد " به سمت آنهاست قرار نگیرم، اما لازم دانستم توضیحی بدهم که بر خلاف انتظار بودن، یا انتظار دیگری داشتن، صرفا به معنای بهتر یا بدتر بودن نیست و گاهی به معنای متفاوت بودن است.و
تفاوتی که از عدم شناخت حاصل میشود.
شاید من از نگاه کردن به عکسها آنطور که انتظار داشتم لذت نبردم اما جالبست که هنوز بعد از پایان نمایشگاه، عکس های شما باعث شده اند من بیشتر به عکاسی فکر کنم و بیشتر از آنکه انتظار داشتم از فکر کردن به عکس ها لذت ببرم.
امیدوارم همیشه مثل همیشه موفق و پایدار باشید .
--------------------------------------------------------------------------------------------- پاسخ: جناب آقای رهنمای مقدم. سپاس از یادداشت و نظرتان که بسیار صادقانه و با خلوص آن را نگاشتهاید. خوشحالم که عکسهای شخصی من، هنوز در ذهن شما ادامه دارند. موفق باشید: کیارنگ علایی
Hello
I wish all the best for you I'm sorry cause I didn't your exhibition in Iran, Mashhad. I hope see your this exhibition "Calm's Eastern" out of Iran.
فریدون فرخ فرشته نبود
ز مشک و ز عنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت آن نیکویی
تو داد و دهش کن فریدون تویی
درود، بسیار آموختم و لذت بردم.
سپاس فراوان.
سلام جناب علایی عزیز
با اینکه معمولا حوصله ندارم متنهای طولانی رو بخونم ، اما هر سه نقد رو کامل و با دقت خوندم
چون اولا در مورد عکسهای شما بود (و من همیشه حس خوبی نسبت به عکسهاتون دارم)
و ثانیا ، چون خودم در نمایشگاه حضور نداشتم میخواستم با خوندن این نقدها اون فضا رو برای خودم مجسم کنم
خیلی جالبه که وقتی نقدها رو میخوندم ، دقیقا خودم رو در محیط خانه هنرمندان حس میکردم ...
به یاد نمایشگاه قبلیتون افتادم
کاش من هم اونجا میبودم
بگذریم
در بین این 3 نقد ، سومی خیلی به دلم نشست . فکر میکنم تنها نقدی بود که احساسات شما رو هم دخیل کرده بود :)
....
به امید موفقیتهای روز افزون برای شما ...
ترکیب بندی محکم و حساب شده ، بازی نور و رنگ ، برای هدایت مخاطب به سوی معنایی ژرف / درود و سپاس بی پایان
به گمانم:
قاب های بالا بهانه هایی هستند که ریشه در ضمیر ناخود آگاه جمعی ما میبرند (آنگونه که یونگ از آن سخن میگوید) و به همین واسطه نقشی در برانگیخته شدن حس نوستالژیکمان دارند حتی اگر فضاهایی که پیش رویمان هستند را قبلن تجربه نکرده باشیم..
رنگ میتواند در این آثار کمک شایانی به القا حس تجربه فضا از دید مخاطب داشته باشد.
عکس بهانه خوبیست برای زندگی کردن..
زیر درخت گردو
تو مرا فروختی و من تو را فروختم
جرج اورول
سومین عکس را ، اما نفهمیدم.
سلام کیارنگ عزیز
نمایشگاه جدیدت رو تبریک میگم و امیدوارم موفق باشی همیشه.
کاش بودم و از نزدیک عکسهایت را میدیدم.بار اول توفیق این را داشتم که محبتت شامل حالم بشود و کتاب عکسهای نمایشگاهت را ببینم.
ممنون برای انتشار این سه مطلب و از نویسندگان این مطالب هم ممنونم که ما را با دیدگاهشان شریک کردند.مطلب اول جملهی جالبی داشت:
عکسهایی که باید زمان درازی در آنها نگریست تا «جالب» شوند.
مرا یاد شعری از رویایی انداخت:
نگاهم کن زائر! زمان درازی نگاهم کن
تا برای تو جالب شوم
.
.
.
آرزوی موفقیت برایت دارم دوست هنرمندم.