عکاسی «راست»‌تر می‌گوید یا نقاشی؟
estes_Supermarket.jpg
ریچارد استس/ سوپرمارکت/ ۲۰۰۸/ رنگ روغن

نقاشی و عکاسی هر یک مسیر خود را می‌روند و اگرچه هر یک رسالت متفاوتی را بر دوش دارند اما علاقه‌مندان افراطی و متعصب هر یک از این دو در پی اثبات برتری مطلق یکی از این دو هنر نسبت به کشف و ضبط واقعیت و پیام‌های مست‌تر در آن هستند.
چالش میان نقاشی و عکاسی از بدو پیدایش عکاسی در یکصد و هفتاد سال قبل وجود دارد و اینک مساله‌ای دیرینه و تمام ناشدنی است. اگرچه این چالش در دهه‌های مختلف رویکرد‌های متفاوتی را به خود دیده است که شاید یکی از زیباترین‌های آن کمک بارز عکاسی به نقاشی در دهه ۱۸۵۰ و بهره‌گیری خلاقانه – و البته تجاری – هنرمندان بزرگی چون دلاکروا از عکس‌های ارزان قیمت عکاسان جهت تولید نقاشی‌های گران قیمت باشد و اتفاق مهم‌تر در لایه‌های فرهنگ‌شناسانه این اتفاق، رویکرد اخلاق مدار نقاشی نسبت به موضوع است که با ارائه تصویر بشدت عینی از مساله جنسیت ستیز می‌کند.
در این سال‌ها این کشمکش دیرینه گاهی در اوج و‌گاه در حضیض دنبال شده است؛ عکاسان متعددی از ظرفیت‌های نقاشی در آثار عکاسی خود بهره برده و نقاشان زیادی نیز به ظرفیت‌های بسیط عکاسی در عینی کردن واقعیت محض گرایش داشته‌اند. به طور مثال نمی‌توان از نگاه خلاق اوژن اتژه در آغاز قرن بیستم به سادگی عبور کرد، چرا که نقاشان متعددی در‌‌ همان سال‌ها از عکس‌های خیابانی اتژه به عنوان نمونه و مدل برای نقاشی‌هایشان استفاده کردند، نقاشانی چون: موریس اوتریو، آندره درن و موریس ولامینک از این جمله‌اند. نگاه «نائیف» حاکم در آثار اتژه یکی دیگر از پیوندهای زیبای نقاشی و عکاسی را در حوالی سال ۱۹۰۰ شامل می‌شود.
اکنون و در این یادداشت کوتاه بر آن‌ام تا تا به یکی دیگر از این هم‌نشینی‌ها و خویشاوندی‌های زیبای این دو هنر که تاثیرات ویژه‌ای در نگاه مردم نسبت به واقعیت دارد، اشاره‌ای اجمالی کنم تا براستی با این سوال مواجه شویم که بالاخره عکاسی «راست»‌تر می‌گوید یا نقاشی توانایی گسترده‌تری در تصویر عینی دارد؟
عکس‌ها و تاثیر نافذ آن‌ها در مخاطبان نسبت به ضبط و حصر واقعیت، از‌‌ همان آغاز نگاه نقاشان را نسبت به خود جلب کرد. گسترش تئوری‌های زیبایی‌شناسانه عکاسی در اواسط قرن بیستم و ظهور عکاسان خلاق در این دوره، تصویری متفاوت از توانمندی‌های عکاسی در ذهن نقاشان ایجاد کرد.
اما از طرف دیگر تقویت و رشد روزافزون و خیره‌ کننده‌ روش‌های دیداری دیگر همچون ویدیو و پیشتازی بلامنازع سینما در طول‌ دهه‌ ۱۹۶۰ موجب‌ شد عکاسی‌ به‌ عنوان‌ روشی‌ مستند مورد کم مهری قرار گرفته و مهجور واقع شود، در مقابل‌ این‌ روند بعضی‌ از هنرمندان‌ درعکاسی‌ کارهای‌ جدیدی را آغاز کردند تا به احیای عملکرد عکاسی‌ در زمینه‌های مختلف بپردازند‌.
بی‌شک یکی از این عملکرد‌ها آغاز نوع جدیدی از واقعیت گرایی افراطی در نقاشی بود. نقاشان از ظرفیت‌های فراوان عکس بهره جستند تا اطلاعات عینی موجود در عکس‌ها را از طریق زبان نقاشی بیان کنند و زمینه‌های نمایش واقعیت را در نقاشی فراهم آورند. این‌ زمینه‌ها به‌ ایجاد هنر پاپ و نوع‌ جدیدی از رئالیسم‌ در نقاشی‌ مربوط‌ بود.
در آغاز دهه‌ ۱۹۶۰ هنر پاپ جایگاه واقعی‌ خود را پیدا کرد. جدا از اینکه برای‌ همه هنرمندان ‌پاپ استفاده‌ ازتصاویر عکاسی‌ معمول‌ بود، هنرمندان‌ فعال در شاخه‌های دیگر نیز به‌ دنبال‌ وارد کردن‌ تصاویر به‌ زمان‌ها، مکان‌ها و ارتباطات‌ بودند. این‌ هنرمندان‌ از تکرار، انباشتگی‌، کپی، ‌ مونتاژ، کولاژ و تداوم در آثارشان استفاده‌ کردند؛ اندی‌ وارهول‌ و رائوشنبرگ نمونه‌های شاخص این دوره‌اند.
واقع‌گرایان افراطی نیز مثل‌ هنرمندان‌ پاپ از امکانات‌ عکاسی‌ در هنر خود استفاده‌ کردند. برای‌ مثال‌ در دهه ‌۱۹۶۰ بعضی‌ نقاشی‌ها مستقیما‌ از عکاسی‌ کپی‌ می‌شد و تحت تاثیر عکاسی بود. هنرمندانی‌ مثل‌ دیوید پاریش، گرهارد تبه، گرهارد ریش‌تر و چاک کلوز واقعیت‌ و خیال‌ را با هم‌ درآمیختند. ‌ واقع‌گرایی افراطی بر بازتولید اثر هنری تمرکز داشت.

rich_estes6.jpg
ریچارد استس/ انعکاس/ ۲۰۰۷ / رنگ روغن

در این میان نمی‌توان نامی از نقاشی‌های فتورئالیستی و دنباله روهای هایپر رئالیسم آورد و از ریچارد استس یاد نکرد. تصاویر او از چشم اندازهای شهری، ترکیب‌های هندسی و منظم از فضاهای شهری، انعکاس‌ها و مکان‌های عمومی براستی دیدنی و قابل تامل است. چیزی که آثار ریچارد استس را متمایز می‌سازد وفاداری به اصول اصلی فتورئالیسم است، یعنی: بهره‌گیری از عکس به عنوان پایه نقاشی و توجه به ظرفیت‌های عینی صحنه.
چیزی که هایپر رئالیست‌ها را برای من جذاب می‌کند نگاه عینیشان به زندگی در عین وفاداری به عامل تخیل و بسط آن در آثار هنریشان هستند. هایپر رئالیست‌ها که در دو شاخه نقاشی و مجسمه‌سازی ید طولا دارند به استفاده حداکثری و قدرتمند از تصویر عکاسانه معتقدند. این نهضت به عنوان یکی از نهضت‌های تازه ایجاد شده در پی تعاملی تازه میان نقاشی و عکاسی است و همین مساله کافی است تا به دعوای همیشگی نقاشی و عکاسی پایان دهد، یا حداقل آن‌که مرز میان این دورا کم‌رنگ‌تر و کم‌رنگ‌تر کند. هایپررئالیسم که در ادامه نهضت فتورئالیسم در آمریکا بوجود می‌آید و در آغاز قرن بیست و یکم آثار خود را در معرض نمایش می‌گذارد و اکنون یکی از جذاب‌ترین نهضت‌های هنری در جهان است.

Cardboard_Dreams_by_Denis_Peterson1.jpg
دنیس پترسون/ رویاهای کارتن‌خواب/ ۱۹۹۷ / رنگ روغن
---------------------------------------------------------------------------------------------------------

* یادداشت‌های مندرج در این وبلاگ تالیفی است، هرگونه بازنشر تمام یا قسمتی از آن به هر شکل در مطبوعات،جراید و سایت‌های اینترنتی، بدون اجازه کتبی نویسنده‌ی وبلاگ ممنوع و خلاف اخلاق حرفه‌ای است.

hossein [ ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۲ ]

سلام استاد.
با اجازه دوتا عکس و قسمتی از متن رو برای ارائه در دانشگاه استفاده کردم
ممنون...


zahra keyaei [ ۲۳ آذر ۱۳۹۰ ]

dorod va sepas bar ostad alaei aziz


مهدی جهان افروزیان [ ۱۱ آذر ۱۳۹۰ ]

سلام ... بخشی بزرگی از سوالاتی که در مورد مرزهای بین عکاسی و نقاشی در ذهنم بود پاسخ داده شد ممنونم از لطف همیشگیتان


sadegh [ ۰۴ آذر ۱۳۹۰ ]

ممنون استاد زحمت کشیدین....


محبوبه خارستانی [ ۰۴ آذر ۱۳۹۰ ]

بسیار آموزنده ،جالب با انتخاب تصاویر زیبا
سپاس برای معرفی نقاشی‌های فتورئالیستی و هایپر رئالیسمی که همیشه
آثار کمال‌الملک و انرژی نقاشی‌های عکس‌گونه ایشان را تداعی میکند و برگرفته از اصول، تکنیک و ساخت‌و‌سازیست که آن را به عکس نزدیک می‌کند. از طرفی خواندن متن زیبای شما با نگاهی بنوعی متفاوت آثار (Ben Hein's ) هنرمند نقاش ،عکاس و کاریکاتوریست بلژیکی را در خاطرم آورد که با تلفیق عکس و طراحی‌های مدادی آثار خود را خلق میکند.


مهدی بهزیون [ ۰۲ آذر ۱۳۹۰ ]

ممنونم .بازهم مثل همیشه آموختیم.


فرشید ملک [ ۰۱ آذر ۱۳۹۰ ]

سلام استاد عزیزم
از اطلاعات زیبا و آموزنده‌ای در اختیار ما میگذارید سپاسگزارم.
موفق و پیروز باشید


اسحاق آقایی [ ۰۱ آذر ۱۳۹۰ ]

درود استاد فرزانه


پوریا موزرم نیا [ ۰۱ آذر ۱۳۹۰ ]

Merc


محمدباقر عسکرپور [ ۲۸ آبان ۱۳۹۰ ]

ܓ✿


هما [ ۲۸ آبان ۱۳۹۰ ]

ممنون به خاطر این متن .... زیبا بود و آموزنده .


کوچه نادری [ ۲۸ آبان ۱۳۹۰ ]

که اگر عکس بود یک جور دیگری به دل می نشست.


کوچه نادری [ ۲۸ آبان ۱۳۹۰ ]

هنر را دوست دارم. فیلم، عکس، نقاشی، پارچه، سفال، موسیقی و ... همه شان قشنگند و یک جوری روح را نوازش می دهند. ولی گاهی که خیلی با خودم خلوت می کنم می بینم عکس شعری دارد که گاه توی یک رمان چند جلدی هم براحتی پیدا نمی شود مثل همی کارتون خوابهای شما.


ملیحه رجبیون [ ۲۷ آبان ۱۳۹۰ ]

با تمامی آن‌که تصاویر بالا مرز میان عکس و نقاشی را کمرنگ کرده‌اند اما آن‌چه در انتها این متن برای تو باقی می‌ماند و تو بیشتر ستایش‌اش می‌کنی باز هم عکاسی است... سپاس به خاطر نوشتار خوبتان


محمد صفرپور [ ۲۷ آبان ۱۳۹۰ ]

نمیدانم به میان کشیدن کلمه ای به نام«قیاس» بین عکاسی و نقاشی آیا میتواند درست باشد یا نه!
ماده خام هنر عنصریست که میتوان در همه جا یافت،حا آنکه به چه محصولی آن را تبدیل کرد به هنرمند بستگی دارد.

مانا باشید


موسا بلبله [ ۲۷ آبان ۱۳۹۰ ]

سپاس برای نگاشتن این آموختنیهای خوب..


نگار شادمان [ ۲۷ آبان ۱۳۹۰ ]

از خواندن این مطلب واقعا لذت بردم.ممنونم


بلانش [ ۲۷ آبان ۱۳۹۰ ]

وقتی فرق بین عکس و نقاشی را نمی فهمم مثل حالا...گاهی فکر می کنم فرق بین رویا خیال و واقعیت را نمی فهمم....لبخند می زنم..حس خوبیست....بی خیال کدام واقعیست


شادی آفرین [ ۲۷ آبان ۱۳۹۰ ]

نوآوری و خلاقیت در حیطه ی هر هنری ارزشمند است چرا که هنر گریزیست در جهت کمال گرایی
و هرچه "من" را "ما " را بیشتر و بیشتر در این جهت پیش ببرد قطعا ماندگار است ... سپاس و سپاس از ارائه این سطور ...


نیره نورالهدی [ ۲۶ آبان ۱۳۹۰ ]

نقاشی انعکاسی از عکاسی دیده هاست.بسیار پست زیبا و پر محتوایی بود.سپاس.


امید سریری [ ۲۶ آبان ۱۳۹۰ ]

از شما بسیار می آموزم، درود و سپاس فراوان


فاطـــــمهانتـــــــظار [ ۲۵ آبان ۱۳۹۰ ]

سپاس


محمد امین نادی [ ۲۵ آبان ۱۳۹۰ ]

درود
سپاس بی کران استاد گرامی.
به نظرم امروزه مرز میان این دو هنر تقریبا در هم تنیده شده،با ورود به عصر دیجیتال و ارتباط عمیق کنونی این دو هنر با تکنیک های دیجیتال گاه می توان آثار خلق شده ی هر کدام را ذیل عنوان کامپیوتر آرت یا فتو آرت دسته بندی کرد که فکر می کنم ژانری مشترک در هر دو باشد.
بسیار آموختم.
یا حق


احسان قنبری فرد [ ۲۵ آبان ۱۳۹۰ ]

باور دارم که اکثریت قریب به اتفاق دوستانی که این صفحه را می‌خوانند، راست‌تر گفتن را بی‌تردید و بی‌درنگ به عکاسی نسبت می‌دهند بنا به دلایلی که دوباره گفتنش از جانب من لازم نیست. آنچه در این مقاله زیبا برایم جذاب بود، ارائه نقاشی‌هایی است که هر چه بیشتر بر ابهام این پرسش می‌افزاید. چیزی که آموختن، جست و جو کردن و بیشتر دانستن را در پی دارد. سپاس برای طرح این پرسش عمیق، ارائه این آموزه‌های زیبا و پاسخی که در ورای همه این‌ها به خواننده وانهاده‌ای. پاینده باشی کیارنگ عزیز.


فیروزه جمعه پور [ ۲۵ آبان ۱۳۹۰ ]

میل به برجسته کردن و شاخص کردن یک هنر بر دیگری گویی یک رسالت بوده برایشان و از این رو توانسته اند دست به کارهای عظیم بزنند و آثاری این چنین خلق کنند.

برقرار باشی.


سنبله [ ۲۵ آبان ۱۳۹۰ ]

می آموزم از تو بسیار...

سپاس


نیما مقیمی [ ۲۵ آبان ۱۳۹۰ ]

سلام
مثل همیشه آموزنده و مفید بود ، فکر می کنم عکاسی هم پتانسیل زیادی برای میل به نقاشی دارد و یکی از مهمترین تکنیکها در این زمینه می تواند پنینگ باشد .
این تکنیک گرچه نتایجش همیشه از قبل قابل تصور نیست ، اما به نظرم میل وافری به ورود به عمق انتزاع و وارد شدن به دنیای نقاشهای غیر واقع گرا دارد که شاید آن گونه که باید تا کنون به آن پرداخته نشده است .

با ارادت


محمد نفیسی [ ۲۴ آبان ۱۳۹۰ ]

زمانی که یک نقاشی تنها نقاشی نیست.


مهرو [ ۲۴ آبان ۱۳۹۰ ]

ممنون از نقد و تحلیل های بین رشته ای که بر می گزینید.

این آثار زیباست به عنوان اثری از یک دیوانه عینی نگری که صرفا تکنسین حرفه ایست........
(دیوانه اینجا صفتی توهین آمیز تلقی نمیگردد بلکه مقصود کسی هست که عاشقانه به عنیت می نگرد)

برداشت من اینگونه است که اینان در مقوله یک تکنسین حرفه ای قلمداد می شوند ....قطعا این تصاوبر در قالب یک عکس،عکسی معمولی قلمداد میشوند و چنان شو کی را بر مخاطب نمودار نمی سازند از دید من رویکرد اینان تلنگر ی به هنرعکاسی و ابزار دوربین است
.........وگرنه به کار بستن تخیل آن هم بدین گونه یکی را سخیف ترین راهها در مسیر یا شکوه تاریخ تقاشی از گذشته تا به امروز است.این هنرمندان قطعا با رویکردی چالش برانگیز قلمو در دست میگیرد. بر خلاف نقد محترمانه شما نسبت به آنها من معتفدم که اینان تخیل خود را صرفا در به چالش کشیدن نفد مرز نقاشی و عکاسی به کار بسته اند و نه در آثارشان و نه دراینکه به جنگ میان نقاشی و عکاسی پایان دهند.
تشکر ویژه: ۱-به خاطر ارزش و احترامی که برای هنر نقاشی قایلید ۲-به خاطر نقد محنرمانه و ارزش گذار بر هنرایشان........


آزاده حایری [ ۲۴ آبان ۱۳۹۰ ]

این نقاشیها واقعا شبیه عکس هستن
اگه نمیگفتین ، تصور من این بود که عکس هستن
هرگز به ذهنم هم خطور نمیکرد که ممکنه نقاشی باشن
خیلی جالب بودن
ممنون


سید محمد رضوی [ ۲۴ آبان ۱۳۹۰ ]

باسلام.
از وقایعی که پیش رویم است تا حقایقی که خود را پشت آن ها مخفی کرده اند فاصله ایست به اندازه میان چشمانم ... بیان حقایق با ثبت واقعیات از عهده عکاسی باشد یا نقاشی چه تفاوتی ... سخن شما فی الواقع به حق میباشد...
باتشکر .


ساسان فهیمی [ ۲۴ آبان ۱۳۹۰ ]

مرسی برای این همه تازگی دوباره . . . . مرسی


علی صارمی [ ۲۴ آبان ۱۳۹۰ ]

سلام .هفته پیش بود که پس از مدت ها که کارها و نوشته های شما رو این جا و آن جا خوانده بودم موفق شدم توی کارگاه اصفهان حضوری با شما ملاقات کنم و انصافا در تمام مدت کارگاه همه آنچه شنیدم رنگ تازه ای داشت و بر حیرت های من افزود. سپاس استاد برای گفتار ها و نوشتار بی‌منتتان.


تیماس [ ۲۴ آبان ۱۳۹۰ ]

خیلی شبیه عکس هستند!

اصلاً انگار عکس هستند. عکس هستند؟

....دیگر نمی شود سرود: تا خود چه نقش بازد این صورت خیالی.


:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.