نگاهی به آثار رضا میلانی در گالری سیحون تهران

مهاجر
 هنگامی رها خواهد شد
 که با وطن از دست رفته‌اش کنار بیاید، نه آن‌که آن را انکار کند. (1)


هم‌اکنون نخستین نمایشگاه انفرادی عکس‌های رضا میلانی در گالری سیحون تهران برپا است. به این بهانه نگاهی دارم به آثار این عکاس جوان تهرانی:
عکس‌های این نمایشگاه ذهن را به پویایی فرا می‌خوانند و در جاهایی نیز به نشانگاه فرهنگ ما بدل می‌شوند.عکس‌ها معاصرند، رنگ و بوی امروزی را دارند، به آرایش‌های نرم افزاری بزک شده‌اند و همه‌ی این ها یعنی این‌که این عکس‌ها رخداد‌های محض وجاری نیستند، بلکه عکاس در پی بازنمایی واقعیتی دیگر است. واقعیتی بازساخته‌ی ذهن خود، نه واقعیت جاری در زندگی امروز. در واقع می‌توان گفت این عکس‌ها با این هیات و آرایش بصری، واسطی میان جهان بیرونی و جهان درونی عکاس هستند و کنکاش در آن‌ها از انطباق ناچیزی میان این دو دنیا خبر می‌دهد.
عکس‌ها می‌کوشند در قالب نمایه‌های ذهنی ( ونه انتزاعی ) به پدیده‌های اجتماعی بپردازند، پدیده‌هایی که از دغدغه‌های امروز عکاس جوانش سرچشمه گرفته است.
عکس‌های رضا میلانی موجز و هشدار دهنده‌اند. با حداقل عناصر و صحنه آرایی خاص‌شان ما را به قول لاکان (2) به یک «لمس تکان دهنده» می‌کشانند.

Rezamilani_12.jpg

بسیاری از این عکس‌ها به سادگی در حوزه‌ی وسیع نهضت کمینه‌گرایی (3) قرار می‌گیرند، همان‌طور که در این نهضت کمترین فضا‌های منفی نیز به عنوان بخشی از اتمسفر اثر در جهت تولید معنا قرار می‌گیرد و موضوعات مجرد را در پیوندی خالصانه به طبیعت متصل می‌کند، در این عکس‌ها نیز وام گرفتن از طبیعت بکر و ساده (کویر، دشت، دریا: به عنوان نشانه‌هایی از کاوش بشری در محیط زندگی خویش) به چشم می‌خورد. در واقع طبیعت در آثار میلانی به عنوان تکمیل کننده‌ی معنا به کار رفته‌اند و موجب پیوند شخصیت با پسزمینه‌ی عکس‌ها شده‌اند، اما نگاه عکاس بیش و پیش از آن‌که به ناتورالیسم پهلو بزند، بیش‌تر دنباله‌روی نهضتی است که در دهه‌ی 1930 در پی تمثیل طبیعت بکر به «پیکره‌های زنده و اندام‌وار»(4) بود. از این رو جمع شدن تمامی این ویژگی ها در عکس‌های میلانی، این آثار را متمایل به فضاهای پست مدرن نشان می‌دهد.

Rezamilani_11.jpg

اگر عکس‌ها را واکنش‌ عکاس نسبت به آن‌چه در محدوده‌های محقر زندگی بر او می‌رود، تلقی کنیم آن‌گاه باید گفت آدم‌های رضا میلانی جستجوگران ناکام آرمان‌شهر خویش‌اند. شوربختی آن‌ها هنگامی بیش‌تر رخ می‌نماید که اغلب آنان را پشت به دوربین (بیننده/ما) می‌بینیم. روی آن‌ها به سمت آرمان‌شهری است که تنها ما (بیننده) از زاویه‌دیدی باز‌تر می‌دانیم که سرابی بیش نیست. این آدم‌ها عموما به تیپ‌هایی بدل شده‌اند که نوعی مسخ شده‌گی را در صحنه به نمایش می‌گذارند. آن‌ها یا عاری از هرگونه انفعالی هستند و یا بیهوده بر طبل ناکامی خویش می‌کوبند.

Rezamilani.jpg

دنیای آدم‌های رضا میلانی دنیای حسرت‌های گم‌شده است. غازهای سپیدی که در آسمان تیره‌ی سرنوشت یک زن پرواز می‌کنند و ما از زن جز نگاهی حسرت‌بار به دوربین نمی‌بینیم ، اتومبیلی که کوله‌بار یک زندگی را با خود به مقصدی نامعلوم می‌برد،شبانی پیر بر بامی خیالی که همچون دودکش تنها به بیهودگی دچار است، اگرچه سایه‌های بلند در این تصویر وجهی از تقدس زندگی و الوهیت را تزریق می‌کنند، یا در تصاویری که عکاس از کودکی و مرگ به عنوان دو مبدا از زندگی ارائه می‌کند، باز این گریز شتابناک از اوهام و ترس‌های دنیای زمینی به سمت ناشناخته‌های کودکی به‌عنوان نشانه‌هایی ظریف از دنیای عکاس‌ به چشم می‌خورند.

Rezamilani_13.jpg

به این ترتیب عکس‌ها به استعاره‌هایی ظریف از تنهایی انسان امروز بدل می‌شوند و براستی شاید « در عکس بر خلاف نیت و هدف عکاس نمایشگاهی، به هیچ رو هنری وجود نداشته باشد، بلکه این معنا است که در هر عکس الزاما وجود دارد» (5 )

***

پا‌نوشت‌ها:
1 / Roland Barthes: camera lucida
2/ Jacques Lacan
3/ Minimalism
4/ Edward Weston
5/ Roland Barthes: l’obvie et L’obtus

---------------------------------------------------------------------------------------------------------
* یادداشت‌های مندرج در این وبلاگ تالیفی است، هرگونه بازنشر تمام یا قسمتی از آن به هر شکل در مطبوعات،جراید و سایت‌های اینترنتی، بدون اجازه کتبی نویسنده‌ی وبلاگ ممنوع و خلاف اخلاق حرفه‌ای است.



سروناز [ ۱۵ تير ۱۳۹۰ ]

باهاشون می تونم ارتباط برقرار کنم :)


zahra darvishian [ ۱۶ آذر ۱۳۸۹ ]

kash mitunestam beram namaieshgahesh, un moghe ke ad ro didam dar bakhsh khabar ahi keshidam... namaieshgahe khub kame, baad delam mikhast chand ta az karasho bebinam, hala khube ke mibinam

zekre TOUCHE Lacan entekhabe khubi bud

mamnun


تهمینه [ ۱۳ آذر ۱۳۸۹ ]

عکسها بسیار زیبا بود خصوصا شبان با سایه های بلند و زن در سیاهی کاش میشد همه عکسارو دید ولی بازم ممنون .


مریم عبدالهی دمنه [ ۰۳ آذر ۱۳۸۹ ]

بسیار زیبا ست، احساس می کنم خلوت عکسها من رو به سمت خودشون می کشن.


مهدی تکلو [ ۰۱ آذر ۱۳۸۹ ]

1547...متشکر و ممنونم از لطف و افتخاری که نصیب بنده فرمودید . با سپاس


مهدی تکلو [ ۲۶ آبان ۱۳۸۹ ]

1547...

می خواستم کسب اجازه کنم از محضر شریفون برای افزودن لینک وبلاگ شما در وب شخصی !
--------------------------------------------------------------------------------------------- پاسخ: سلام آقای تکلوی عزیز. خواهش می کنم. موجب افتخار است.


مهدی تکلو [ ۲۶ آبان ۱۳۸۹ ]

1547...

سلام و درود فراوان آقای علایی

عید سعید قربان بر شما مبارک

عکس های زیبای بالا با نگاشته های ارزشمند شما جلوه ی دیگر به خود دارند ...

سپاسـ


علیرضا درویش [ ۲۰ آبان ۱۳۸۹ ]

سلام و ارادت استاد علایی
تفسیر های شما مثل همیشه لذت دیدن را چند برابر کرد
پایدار باشید تا روزی همین نزدیکی ها


اشکان صفی [ ۱۸ آبان ۱۳۸۹ ]

سلام ، خسته نباشید...ممنون استفاده کردم و لذت بردم. این نمایشگاه و من رفتم و اعتراف میکنم به خیلی از مسائل به این شکل نگاه نکرده بودم ، ممنون.


زینب عربی [ ۱۷ آبان ۱۳۸۹ ]

سلام استاد
سپاس از معرفی این دوست عزیز و آثارش
شاد و تندرست باشید.


لیلی کاردان [ ۱۷ آبان ۱۳۸۹ ]

motshakeram,az matalebeton estefadekardam


زینب جهانگیری [ ۱۶ آبان ۱۳۸۹ ]

سرشارم ... از شعرهای نچیده

روزهای نیامده

و قلبی که روی دستِ بهار مانده است !

سلام به استاد عزیزم!

چقد دلم برای این نقدها تنگ شده بود و اون سه شنبه های سال 88 در کلاس های دانشگاه.


Peyman esmati [ ۱۳ آبان ۱۳۸۹ ]

merci ostad az lotfetoOn ali boOd


رضا عنصرسیار [ ۱۳ آبان ۱۳۸۹ ]

سلام. ممنون بابت عکس ها


amir hajiabasi [ ۱۲ آبان ۱۳۸۹ ]

سلام کیارنگ عزیز
از انتخاب و مطلب زیبای شما در باره ی عکسها همین طور خود انها خیلی بهره بردم.چقدر خوشحال میشوم از دیدن اثاری از جوانانی که به این خوبی به پختگی رسیدن.
دستت درد نکنه


محمد باقری نژاد [ ۱۲ آبان ۱۳۸۹ ]

سلام..اول از همه ممنون از اینکه به بررسی کارهای یه عکاس ایرانی پرداختین در کنار نوشته هایی که در مورد عکاسان خارجی هست.......در جاهایی اشاره به مکتب و سبک های هنری کردین که در کار عکاس دیده میشه...لزوم آگاهی فرد نسبت به مکتب ها به نظرتون تا چه حد لازم هست و چه مقدار تاثیر میذاره؟خیلی ها شاید سالها در سبکی کار کنن ولی اسم آکادمیک اون رو ندونن..از طرفی فردی که با آگاهی به این مطالب به سراغ گرفتن عکس میره آیا درگیر اسم ها و عکس های گرفته شده نیست..یعنی فرد به جای اینکه روحیات خودش رو نسبت به موضوع نشون بده درگیر اسم ها میشه که مثلا این سبک کاری برای این موضوع خوبه
--------------------------------------------------------------------------------------------- پاسخ: سلام محمد عزیز و درود بر تو که همیشه سوالات خوبی داری. آگاهی از سبک‌های هنری زیر مجموعه‌ی دانش بزرگی به نام «تاریخ هنر» است و به اعتقاد شخصی من لازمه‌ی کار هر هنرمند در هر سطح و اندازه. تاثیر پذیری نیز امری اجتناب ناپذیر است اما عکاس می کوشد با آداپته کردن فضاهای مورد علاقه‌اش در آثار دیگران با دیدگاه و درونمایه‌ی شخصی اش، اثری جدید خلق کند. موفق باشی.


مهدی قمصری زاده [ ۱۲ آبان ۱۳۸۹ ]

جناب علایی بزرگوار؛ سلام.
وقتی برایت می نویسم«پیشترها نگاهم را به سویت نشانه رفته ام» یعنی همین...
خلاقیت بیان تصویری کلمات ذهنت منهای عکس. که بعضی مواقع از هیچ، بتی جاودانه می سازد.
اگرچه با این مقوله از عکاسی نمی توانم ارتباط برقرار کنم ، اما دیدن اینگونه آثار با تحلیل و درک درست از یک تحلیلگر خوب میل و رغبت را قلقلک می هد.
ممنون از جنابعالی و تشکر از آقای رضا میلانی بابت این مجموعه.
درود و بدرود.


علی خدادادی [ ۱۲ آبان ۱۳۸۹ ]

خیلی دل انگیز بود.


hosein javan [ ۱۲ آبان ۱۳۸۹ ]

ممنون استاد علایی، عکس ها فوق الآده و حامل مفاهیم بسیار بودند. کاش درتوانم بود و می توانستم نمایشگاه را ببینم از نزدیک!


کوروش معیری [ ۱۱ آبان ۱۳۸۹ ]

دوست بزرگوارم ...کیا

مهاجر رها شد.


محسن. ب. [ ۱۱ آبان ۱۳۸۹ ]

آقای علاییِ عزیز، سلام.
ممنون بابت معرفیِ آثار رضا میلانیِ عزیز، و ارائه ی مطلب جذاب تان. مثل همیشه، لذت بخش بود.
اینگونه تصاویر و برپایی چنین نمایشگاهی، حرکتِ مبارکی ست. رفته رفته، در جامعه ی عکاسی مان، وسعت رسانه ی عکاسی و شیوه های مختلفِ خلق اثر، جا می افتد.
بهترینها.


ندا آستانی [ ۱۱ آبان ۱۳۸۹ ]

سلام استاد عزیزم.
عاشق عکس دومم . حس و حال غریبی داره...
سپاسگذار همیشگی .
ارادتمند


ساسان فهیمی [ ۱۱ آبان ۱۳۸۹ ]

ممنون ام .


اعظم بقائی [ ۱۱ آبان ۱۳۸۹ ]

احساس می کنم همه چیز برعکس شده است ، در عصر ارتباطات زندگی می کنیم ،هر روز مسیری جدید برای شناختن دیگری اختراع می کنیم اما هر روز تنها تر می شویم و این ابزار فقط برای فریاد تنهایی مان کاربرد دارد ...


محمد رضا معصومی [ ۱۱ آبان ۱۳۸۹ ]

بیشتر به یک خیمه شب بازی می ماند .
گرچه هر عکس روایتی متفاوت دارد و هر یک از قاعده یخودش پیروی میکند ولی گویی به نوعی حقارت انسانی معنای غالبی است در بیشتر این آثار .


هنردوست [ ۱۱ آبان ۱۳۸۹ ]

با تشکر از شما !


ooldoz [ ۱۱ آبان ۱۳۸۹ ]

این عالی بود....عالی


سلیمان گلی [ ۱۱ آبان ۱۳۸۹ ]

ممنونم کیارنگ عزیز.


حمید سبحانی [ ۱۱ آبان ۱۳۸۹ ]

فوق العاده بود عکسهاِی آقای میلانی
کاملا انسان را به درون خود می کشد چنان حفره ای رمزآلود
و تحلیل شما که عمق آن را وسعت می بخشد. باید آنرا چندباره بخوانم
سپاسگزارم


امیر عنایتی [ ۱۱ آبان ۱۳۸۹ ]

سلام استاد ....

زیبا بود و بی نقص .....

ممنون از اشتراک .....

با آرزوی بهترینها برایتان.....


پروانه پاری [ ۱۱ آبان ۱۳۸۹ ]

نمی دونم گم شده و گم گشته ی ادمها کی کجا چه جوری پیدا میشه و چشم به راهی تموم میشه .
نمی دونم قصه های بی هویتی و یکی بود نبود ها تا کی چاپ خواهد شد و نخونده باقی خواهد موند.
غربت انسان در پیرامون زندگی ایش در درون طبیعت تا کی تا چه عمقی ادامه خواهد داشت.

مرسی استاد گرامی.

و تشکر از اقای میلانی


احسان قنبری فرد [ ۱۱ آبان ۱۳۸۹ ]

سلام کیارنگ عزیز.
ایجاز و اختصار در عین معناگرایی از مشخصه های بارز نوشتار آموزنده شماست.
نگاهی دقیق تر به این نقد این نکته را مسلم می سازد که حذف حتی یک کلمه از این شعرگونه های به هم پیوسته ممکن نیست و کلمات دست در دست یکدیگر، زنجیر وار بار معنا را به دوش می کشند.
نگاشته هایتان به مانند آنچه از نمایشگاه گفته اید ذهن را به پویایی محض فرا میخواند و برای لحظه ای به نگاه مخاطب اجازه گسیخته شدن نمی دهد.
هر نگاشته شما عزیز گرانقدر آموزشی است که خدا را به موجب درکشان در محضر شما ، شاکرم.
تا لحظه حضورتان در شیراز و درک حضور ارزشمندتان روز میشمارم.
شاد باش و دیر زی .


سید جلال برادران [ ۱۱ آبان ۱۳۸۹ ]

درود جناب علایی...
فضای عکس ها عموما خالی و ساده است.با کمترین حاشیه ای و خود این به زیبایی هرچه بیشتر عکس و درک مفهوم ذهنی عکاس به بیننده کمک بسیار زیادی میکند.
با سپاس از آموزه هایتان استاد...


مسعود بیابانی [ ۱۱ آبان ۱۳۸۹ ]

به نام خالق زشتی و زیبایی.
در واقع عکاس با درنوردیدن بندهای مرسوم و فتح خلع حاکم میان عالم مشهود و ذهن کنجکاو مخاطب اثری بیاد ماندنی و فارغ از زیادگویی بصری را ثبت نموده.
گویا هنرمند فضای ذهنی مخاطب خویش را به درستی شناخته و با مهارت تمام گام در این فضای بکر نهاد است.


آزاده حایری [ ۱۱ آبان ۱۳۸۹ ]

ممنون از به اشتراک گزاشتن این عکسهای زیبا ... و تحلیل مفیدتان ....
سپاس


مهدی جهان افروزیان [ ۱۱ آبان ۱۳۸۹ ]

سلام بسیار ممنونم برای معرفی عکهای خوب این عکاس خوش ذوق
کاش موقعیت دیدن ار نمایشگاه فراهممان بود


noorolhoda [ ۱۱ آبان ۱۳۸۹ ]

cheghadr baray man ke az vatan dooram malmoos bood aksha va neveshtey khoobetan...


امیر کردونی [ ۱۱ آبان ۱۳۸۹ ]

"شبانی پیر بر بامی خیالی" تعبیر زیبایی بود

ممنون از شما و رضا میلانی


آیدا براری [ ۱۱ آبان ۱۳۸۹ ]

سلام استادم
مـــــــــــــــــــرسی ، لذت بردم


شادی آفرین آرش [ ۱۱ آبان ۱۳۸۹ ]

عکسهای نابی بودند.
حس تنهایی در عکسها به اوج خود رسیده تا جاییی که در عکس یک سوژه برای رهایی از حس تنهایی به اجسام بی جانی که نشانه ای از زندگی هستند قناعت کرده است.


سمیه [ ۱۱ آبان ۱۳۸۹ ]

عکس ها را که می دیدم این مصرع توی سرم می پیچید ...


از جای جراحت

نتوان بُرد

نشان را ...


علیرضا میرزایی [ ۱۱ آبان ۱۳۸۹ ]

انگار در این عکسها درامی انسانی در جریان است

انسان تنها

انسانی در دوردست و مجهول

انسان عصر فرانوگرایی

سپاس از این آموزه ها جناب آقای علایی


:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.