۰۱ دى ۱۳۸۸
Werner Bischof؛ راوی محض زندگی
عکس ساده و بیپیرایه Werner Bischof ما را رو در روی دسته بزرگی از عکسهای واقعگرایانه و وفادار به طبیعت محض موضوع قرار میدهد.
تاریخ عکاسی بارها نشان داده است که عکسهای ساده تا چه اندازه دشوارتر از عکسهای پیچیده و مفهومی تولید میشوند و به همان میزان تاثیر گذاری فزونتری نیز بر مخاطب خواهند گذاشت.
عکس بی هیچ تردیدی در دسته بزرگ عکسهای مستند اجتماعی قرار میگیرد؛ حوزه وسیعی از آثار که در پی تعریف و تفسیر غیر مستقیم جامعهی بازتاب یافته در عکس هستند، بی آنکه جهانبینی و ایدئولوژی عکاس را به طور مستقیم بر دوش بکشند یا در پی صدور بیانیه و نظریه باشند.
عکس در سال 1947 و در بوداپست مجارستان ثبت شده است؛ نگاه یخ زدهی مهاجرین جنگی در قطار صلیب سرخ! نگاههایی ساکن که در بهت ِ پذیرش واقعیتاند، در شوک حاصل از پذیرش تلخی مهاجرت.

به سختی میتوان این قاب بسته را که همه اطلاعات در آن، آگاهانه از ما دریغ شده به حس مسافران یک قطار نسبت داد. تلخی این عکس آنجا است که در نگاه اول گمان میبریم که اینها نه انسان، که عروسکهایی هستند با چشمهای دکمهای که مقدر است از پشت ویترین یک مغازه، روزها و روزها به عابرین خیره شوند. کارتهای آویخته شده بر گردن آنها نیز تمام وجوه انسانی موضوع را کمرنگ میکند، و همینطور نگاه خالی از امید و شیشهای که انعکاسهای روی آن مانع از دستیابی مخاطب به موضوع میشود، این تلخی را دوچندان میکند و پیام عکس را تبیین میکند.
عکس حاضر بهعنوان نخستین عکس موفق و تحسین شده در بازگویی عواقب پس از جنگ جهانی دوم در اروپا مطرح است.
به نظر میرسد آنچه بیش از هر چیز در این اثر خودنمایی میکند فضاسازی است که به کمک عناصر طبیعی موجود در صحنه شکل گرفته است. این فضاسازی مدیون عوامل ذیل است:
انعکاس:
بازتاب نورهای محیط در شیشه قطار کارکردی مفهومی پیدا کرده است و به جهان نامعلوم و نا خوشایند مهاجرین اشاره دارد، و از طرف دیگر نیز بخشی از معماری موجود در محیط را نمایان میسازد. این ترکیب، دنیای دهشتناک و آشفتهای را برای مهاجرین تصویر میکند.
زاویه دید:
زاویه low angle دوربین به شخصیتهای واقعی عکس نیرویی معنوی بخشیده و آنها را صاحب حق و مسلط بر عکاس ( و ما ) نمایش میدهد و بر باورپذیری آنها کمک می کند.
لحظه انتخاب شاتر:
صحنه در بهترین لحظه ممکن روی نگاتیو ثبت شده است، آمیزهای از بهت و ابهام و فراغ! همه اینها به سادگی در این انتخاب استادانه عکاس دیده میشوند.
Bischof در طول زندگی اش مجموعه نفیسی از عکس های مستند را که در ویژگی «سادگی خیره کننده» مشترکند به یادگار گذاشته است. از جمله می توان به عکس «Every day tokio » اشاره کرد که از ورای ترکیبی ساده به مسائل روز ژاپن میپردازد؛ زندگی پر شتاب آدمهایی که از میان واکسیهای خیابانی در حال عبورند و ما جز به هم ریختگی و آشفتگی چیز دیگری در عکس نمییابیم.
Every day tokio
تاریخ عکاسی بارها نشان داده است که عکسهای ساده تا چه اندازه دشوارتر از عکسهای پیچیده و مفهومی تولید میشوند و به همان میزان تاثیر گذاری فزونتری نیز بر مخاطب خواهند گذاشت.
عکس بی هیچ تردیدی در دسته بزرگ عکسهای مستند اجتماعی قرار میگیرد؛ حوزه وسیعی از آثار که در پی تعریف و تفسیر غیر مستقیم جامعهی بازتاب یافته در عکس هستند، بی آنکه جهانبینی و ایدئولوژی عکاس را به طور مستقیم بر دوش بکشند یا در پی صدور بیانیه و نظریه باشند.
عکس در سال 1947 و در بوداپست مجارستان ثبت شده است؛ نگاه یخ زدهی مهاجرین جنگی در قطار صلیب سرخ! نگاههایی ساکن که در بهت ِ پذیرش واقعیتاند، در شوک حاصل از پذیرش تلخی مهاجرت.

به سختی میتوان این قاب بسته را که همه اطلاعات در آن، آگاهانه از ما دریغ شده به حس مسافران یک قطار نسبت داد. تلخی این عکس آنجا است که در نگاه اول گمان میبریم که اینها نه انسان، که عروسکهایی هستند با چشمهای دکمهای که مقدر است از پشت ویترین یک مغازه، روزها و روزها به عابرین خیره شوند. کارتهای آویخته شده بر گردن آنها نیز تمام وجوه انسانی موضوع را کمرنگ میکند، و همینطور نگاه خالی از امید و شیشهای که انعکاسهای روی آن مانع از دستیابی مخاطب به موضوع میشود، این تلخی را دوچندان میکند و پیام عکس را تبیین میکند.
عکس حاضر بهعنوان نخستین عکس موفق و تحسین شده در بازگویی عواقب پس از جنگ جهانی دوم در اروپا مطرح است.
به نظر میرسد آنچه بیش از هر چیز در این اثر خودنمایی میکند فضاسازی است که به کمک عناصر طبیعی موجود در صحنه شکل گرفته است. این فضاسازی مدیون عوامل ذیل است:
انعکاس:
بازتاب نورهای محیط در شیشه قطار کارکردی مفهومی پیدا کرده است و به جهان نامعلوم و نا خوشایند مهاجرین اشاره دارد، و از طرف دیگر نیز بخشی از معماری موجود در محیط را نمایان میسازد. این ترکیب، دنیای دهشتناک و آشفتهای را برای مهاجرین تصویر میکند.
زاویه دید:
زاویه low angle دوربین به شخصیتهای واقعی عکس نیرویی معنوی بخشیده و آنها را صاحب حق و مسلط بر عکاس ( و ما ) نمایش میدهد و بر باورپذیری آنها کمک می کند.
لحظه انتخاب شاتر:
صحنه در بهترین لحظه ممکن روی نگاتیو ثبت شده است، آمیزهای از بهت و ابهام و فراغ! همه اینها به سادگی در این انتخاب استادانه عکاس دیده میشوند.
Bischof در طول زندگی اش مجموعه نفیسی از عکس های مستند را که در ویژگی «سادگی خیره کننده» مشترکند به یادگار گذاشته است. از جمله می توان به عکس «Every day tokio » اشاره کرد که از ورای ترکیبی ساده به مسائل روز ژاپن میپردازد؛ زندگی پر شتاب آدمهایی که از میان واکسیهای خیابانی در حال عبورند و ما جز به هم ریختگی و آشفتگی چیز دیگری در عکس نمییابیم.
Every day tokioWerner Bischof متولد 26 آوریل 1916 در عمر تنها 38 سالهاش مجموعهای از بهترین عکس های مستند را برای علاقهمندان به عکاسی به ارمغان گذاشت. این عکاس سوییسی الاصل و فتوژورنالیست شهیر از سال 1939 به عنوان عکاس آزاد در مجلههای مختلفی به کار مشغول شد که معروفترین آن ماهنامه Du در زوریخ آلمان بود، اما شهرت و محبوبیت عکاس به مجموعه او از آسیبهای حاصل از جنگ جهانی دوم باز میگردد که موجب استخدام او در آژانس عکس Magnum شد. نام Bischof در کنار بزرگانی چون Robert Capa، David Seymour و Ernst Haas در دهه 40 مطرح است. در سال 1951 به هندوستان رفت و برای مجله Life عکاسی کرد، سپس به ژاپن، کره، مکزیک و پاناما سفر کرد و عکاسی مطبوعاتی خود را گسترش داد. از وی 7 عنوان کتاب به جای مانده است، اما Bischof در 16 می 1954 در جادهای کوهستانی و در اثر واژگون شدن اتومبیل، در حالی جان خود را از دست داد که تنها 9 روز به تولد دومین فرزندش باقی مانده بود.
تیغ زندگی گاهی به همین تیزی است!
تیغ زندگی گاهی به همین تیزی است!
سلام ، بسیار ممنون استاد.همیشه وبلاگتون واسم یک کارگاه آموزشی مفید بوده که ما رو با تجربه ی بهترینهای دنیای عکاسی آشنا می کنه. با تشکر همیشگی
سلام دوست عزیز، تشکر از مطالب آموزنده و جذابی که در سایت قرار میدهید و همچنین از اینکه مرا که نوآموز ی بیش نیستم مورد تشویق خود قرار میدهید سپاسگزارم.
واقعا لذت بردم...نگاه ودستای نگران اون بجه خیلی تاثیر گذاره.همون فضایی که اون بچه حس کرده ،میشه حس کرد..انگار این صحنه زنده ست.ممنون.
فکر میکنم چیزی که باعث شده عکس بتونه اینقدر خوب حسش رو انتقال بده اینه که خود عکاس هم همان شرایط و لحظات را با گوشت و پوستش لمس کرده و با اون درد و رنج غریبه نبوده. اینقدر این حس قوی و عمیق هست که پس از این همه سال از پس شیشه مانیتور و دنیای صفر و یک هم تاثیر خودش را میذاره. یاد نصیحت استاد گیلانی فر بخیر که می گفت وقتی وارد لوکیشنی شدید برای عکاسی، اولین کارتون این نباشه که دوربین رو در بیارین و عکاسی کنید! هوای اونجا را خوب تنفس کنید و محیطش را لمس کنید انگار که شما هم عضوی از آن محیط هستید.
ممنون کیارنگ عزیز از این نقد حرفه ای.یه نکته رو میخواستم بدونم و اون اینکه آیا در دهه چهل به طور مثال تعدد ژانر نبوده؟ یعنی با گذر زمان ایده ها کم و زیاد میشن؟ این که میگید مرزهای عکاسی امروز با گذشته فرق داره دقیقا یعنی چی...؟
--------------------------------------------------------------------------------------------- پاسخ: محمد عزیز! گذر زمان بر "تاویل"های ما از مرزهای عکاسی میافزاید نه بر ژانرهای عکاسی. این تاویلهای متعدد و جدید به احیای تعاریف میانجامد: کیارنگ علایی.
تیغ زندگی گاهی به همین تیزی است! تیغ زندگی گاهی به همین تیزی است! تیغ زندگی گاهی به همین تیزی است! خیلی آموزنده و عالی بود ، بسیار لذت بردم از مطالعه این پست ، دست شما درد نکند و دمتان همیشه ی همیشه گرم ، شاد باشی دوست عزیزمان
سلام آقای علایی از مطلب شما استفاده کردم ،در آینده از این آموزش های خوب شما استاد گرامی ،استفاده می کنم امیدوارم فضایی بوجود بیاید که عکاسی خیابانی و ثبت وقایع مهم اجتماعی همراه با دلهره و ترس نباشد! با احترام
کیارنگ خان عزیز سلام و ممنون از انتخاب این عکاس و نقد عکسهای ایشان . اما یه سوال ؟ چرا تو عکاسی امروز از لحظه قطعی خبری نیست یا خیلی کمتر دیده میشه ؟ آیا زمونه این نوع عکاسی گذشته ؟
--------------------------------------------------------------------------------------------- پاسخ: سلام آقای خسروانی عزیز. در عکاسی امروز "لحظه قطعی" وجود دارد، زیاد هم دیده میشود؛ در اکثر عکسهای خبری موفق میتوان آن را یافت، اما شاید چیزی که برای شما این سوال را ایجاد کرده این باشد که مرزهای عکاسی امروز به هیچ عنوان با عکس های دهه 40 قابل مقایسه نیست، لذا تعدد ژانر، دسته بندی و تعاریف در عکاسی امروز موجب شده اغلب عکس ها از محتوای فنی یکسانی برخوردار نباشند.
سلام حس این عروسک های چشم دکمه ای ...این بچه های جنگ زده چقدر ملموس است با این عکس که در نهایت کمترین فرصت زمانی ثبت شده است!تلخ و دهشتناک.آنجا کودکی آرامش خانه ای که دیگر نمی بیندش را چه بهت زده نظاره گر است و دیگری چشم در چشم عکاس چه معصومانه روایت می کند با نگاهش آنچه بر او رفته و خواهد رفت! سپاس.
سلام استاد.خیلی ممنون از نقدهای خوبتون که واقعا" مرا با دنیای جدیدی از عکاسی آشنا می کنید
hamechiz dar eyne sadeghie va be zibaye dar ghalebe tasvir bayan shode ke mitavan az rozane dorbin be zendeghi anha ke dar ansoye sedaghat istadanad, ve vozoh pey bord,mostanad boodan ra baraye hamin zende boodanash doost daram, . Ostadee aziizam, mercccc bazham dast marizad...entekhabatoun alii hastan, . Pirooz bashid
سلام. استاد عزیز تنوع مطالب آموزشی شما برای من شاگرد بسیار مفید و با ارزش است. سپاسگذارم.
عکس اول بسیار تاثیر گذار بود.در زلزله بم و نظایر آن همین نگاهها + غم شدید را می توانستیم ببینیم.گاهی چه زود دیر می شود و انسان سخت فراموش کار است.پایدار باشید
با سلام خدمت استاد علایی خواندن نقدهای شما و بلکه همه نوشته هایتان شور و شعف عجیبی نسبت به عکاسی در من ایجاد می کند . واقعا ممنون .
سلام جناب علایی از عکسهای تاثیرگذار، نقد مفید و معرفی عکاس ممنونم. چه خوب که بدی لحظه های سختی که بر انسان می گذرد بدین زیبایی و یقین وار ثبت می شود، شاید روح انسان آینده کمی گرمتر و روشن تر باشد. مرسی
شبیه ای کیو سان شدم. تاب تاب تاب می زنم به کله ام و فک می کنم.
نه
نه
نه
بیمعرفت نشدم عمو کیارنگ
ببین!
ببین هی تند تند بهتون فکر می کنم
ببین
لا به لای دفتر راز هام نوشتم : دعا برای عمو جانم
: ارزوهای خوب برای عمو جانم
: یه نقاشی خوب برای عمو جانم
بعد
بعد
می دونید؟! به چی فکر می کنم
به یه طومار بلند . که هفشت شبانه روز چشماتون رو باز نگه داره، من خل نیستم ها، فقط یه کم، یه کم، ام م م م، شبیه جن های کوچولو زیاد بالا پایین می پرم...
--------------------------------------------------------------------------------------------- پاسخ: فریبای عزیز، عمو جانم! همهی فکرهای قشنگت را میشنوم و از دور برای تو و موفقیتهایت دست تکان می دهم، ممنون از دعاهای قشنگت برای من: کیارنگ.
جان گریرسون:فیلم مستند، تفسیر خلاقانه ی امر واقع است. به نظرت این تعریف گریرسون فقید درباره سینمای مستند تا چه اندازه می تواند به کار عکاسی مستند بیاید؟اصلا این تعریف را می شود برای عکاسی مستند هم پذیرفت یا...؟
--------------------------------------------------------------------------------------------- پاسخ: بلی، بر گستره وسیعی از این آثار دلالت میکند، و مثل سینما البته استثنائاتی هم میپذیرد. به نام بزرگی اشاره کردهای. در تمام تاریخ سینما نظریه پردازی برای سینمای مستند، به بزرگی جان گریرسون نداریم. جملهای که از او نقل کردهای گویای بزرگی این شخصیت است. میدانی که گریسون معتقد بود این امری ناگزیر است که مردم مستند را گونه ای فیلم خواهند یافت که جذاب تر ومهم تر از داستانی است. شبیه سفری که به تجربه زندگی خیلی بیش ترنزدیک است، و از این بابت هنگامی که کسی را در فیلم مستندی بر پرده می بینیم گویی با او پیوند داریم و در جایگاه فرد دیگری هستیم : کیارنگ علایی.
تیغ زندگی، گاهی که نه، همیشه به این تیزی است! کاش اما نوبت بریده شدنم زودتر بیاید!
کیارنگ جان! دست مریزاد. خیلی لذت بردم از این معرفی، از این متن و از این عکس. خدا حفظ ات کند پسرعمو.
بسیار آموختم ،سپاسگذارم.
سپاس , بسیار تاثیر گذار و بیاد ماندنی بودند
ممنون از به اشتراک گذاشتن مطالب آموزنده تان. به عقیده من رسیدن به نگاه ونوع ثبت عکسی تاثیرگذار بستگی به شرایط تاریخی واجتماعی،ابزارهای عکاسانه ونگرش وشخصیت عکاس داره. رسیدن به سادگی آسان نیست.
سلام اقای علایی کلاس عکاسی خوبی بود... و از صحبت های شما در مورد عکس لذت بردم... جاودان باشید
perfect