۱۸ آبان ۱۳۸۸
نقد و بررسی عکسهای دوسالانه #3
یکی از دسته بندیهای عکاسی معاصر که در این سالها بیش از همیشه مورد توجه عکاسان قرار گرفته نوعی از عکاسی صریح، بی واسطه و ساده از زندگی روستایی است. در این سالها با تنوع زیادی از عکسهایی روبرو شدهایم که فضای خانه، معماری بدوی و جذاب روستا،و مراودات زندگی روستایی را به تصویر کشیدهاند، و به نظر میرسد با اینکه نگاه مخاطبان در هر کتاب و نمایشگاه و جشنوارهای از این تصاویر پر است، اما باز تصویری ساده از طاقچه خانههای روستایی یا حکایت مکرر انتظار پیرزنان روستایی برای بازگشت مرد از سر کار به خانه هنوز روایتی جذاب است که مخاطبان خاص خود را دارد.
دلیل اقبال چنین دسته بندی به راستی روشن نیست و ریشههای آن را باید در نوعی روانشناسی اجتماعی جستجو کرد، اما شخصا دلایل این مساله را در چند چیز میدانم:
1- ریشههای تاریخی این نوع عکاسی و میل به کشف دنیاهای جدید
امکاناتی که عکاسی در جستجوی ناشناخته ها ارائه میکند چیزی است که از اواسط قرن نوزدهم مورد توجه عکاسان زیادی قرار گرفت، کشفیات جدید رازهایی را در جهان آشکار میکرد که فراتر از فهم و تجربه انسان بود. عکاسان در این دوره به شدت به ثبت تصاویری بسیار ساده از سرزمینهای ناشناخته و حوادث فوق العاده گرایش نشان دادند. در این زمان بود که «عکاسی سفری» به عنوان تلاشی جدید و مهم بوجود آمد.
اروپا، خاورمیانه، آسیا، آفریقا، خاور دور و اقیانوس آرام موضوعات تمام نشدنی برای ماجراجوییهای عکاسانی بودند که در زمینه تحقیق بر قوم شناسی اهتمام میکردند. این نوع عکاسی که عمیقا با عکاسی مستند پیوندهای نزدیکی دارد در سالهای 1850 تا 1860 با تلاش عکاسانی چون Maxime Ducamp ، Francis Bedford و Francis Frith گسترش یافت.
این نوع عکاسی در لایههای زیرین خود به Social and calture photography نیز معتقد و وفادار است. در اواخر قرن گذشته نیز جریانهای قوی عکاسی آماتوری به گسترش بیشتر این نوع عکاسی کمک کردند، در این زمینه میتوان به آثار خوب James Ravilious از عکاسان معاصر در دهههای 1970 تا 1990 اشاره کرد.
2- زیبایی شناسی روستا: سرمشق عکاس
یکی از مکانهایی که حضور در آن منجر به تولید عکسهای زیبایی شناسانه زیادی میشود روستا است.
هندسه ساده زندگی روستایی و آن بخش از اصالتهای زندگی که هنوز در روستاهای ما زنده باقی ماندهاند دستمایههای خوبی برای عکاسان است.
روستا همواره در این سالها مورد توجه عکاسان آماتور و حرفهای بوده است، برای نمونه میتوان به انبوه تورهای تفریحی موسسات گردشگری و حتی تورهای هدفمند عکاسی در این سالها اشاره کرد که توسط مجلههای معتبر عکاسی برگزار شده و مقصدشان روستاهای مختلف بوده است.
3- توجه خاص جشنوارههای داخلی و خارجی به این عکسها
«خانههای روستایی، فرهنگ روستا، تولید در روستا، زنان روستایی و...»
اینها همه از موضوعهایی است که در این سالها به کرات در جشنوارههای داخلی مطرح شده، نگاه عام اکثر جشنوارههای خارجی نیز به ما ایرانیان در همین موضوعها خلاصه میشود. بد نیست بدانید که بخت این عکسها در داوری جشنوارههای بین المللی بسیار بیشتر از عکسهای انتزاعی، ذهنی، و متکی بر زیبایی شناسی تصویر است. به نظر میرسد جشنوارههای خارجی اصرار زیادی دارند که تصویر ما ایرانیها همچنان یک زندگی پیش پا افتاده باشد که در حسرت پیشرفتهای تکنولوژیک دست و پا میزند!
4- وقت فراوان و آفتاب تابان روستا
در این نوع عکسها با شکلی از گرایشات افراطی در گریز از شهرنشینی مواجه هستیم که نگاه مخاطب را به بخش دست نخوردهای از زندگی رهنمون می کند.
سکوت و خلوت زندگی روستایی و جدایی آن از چارچوبهای زندگی شهری و شتابی که زندگی شهری بر ما دیکته میکند، در کنار هوای پاک روستا به عکاس اجازه میدهد در این مکانها به راحتی دست به دوربین برده و وسوسه ثبت این صحنهها را تجربه کند.
عکس: مصطفی پیوندی
دلیل اقبال چنین دسته بندی به راستی روشن نیست و ریشههای آن را باید در نوعی روانشناسی اجتماعی جستجو کرد، اما شخصا دلایل این مساله را در چند چیز میدانم:
1- ریشههای تاریخی این نوع عکاسی و میل به کشف دنیاهای جدید
امکاناتی که عکاسی در جستجوی ناشناخته ها ارائه میکند چیزی است که از اواسط قرن نوزدهم مورد توجه عکاسان زیادی قرار گرفت، کشفیات جدید رازهایی را در جهان آشکار میکرد که فراتر از فهم و تجربه انسان بود. عکاسان در این دوره به شدت به ثبت تصاویری بسیار ساده از سرزمینهای ناشناخته و حوادث فوق العاده گرایش نشان دادند. در این زمان بود که «عکاسی سفری» به عنوان تلاشی جدید و مهم بوجود آمد.
اروپا، خاورمیانه، آسیا، آفریقا، خاور دور و اقیانوس آرام موضوعات تمام نشدنی برای ماجراجوییهای عکاسانی بودند که در زمینه تحقیق بر قوم شناسی اهتمام میکردند. این نوع عکاسی که عمیقا با عکاسی مستند پیوندهای نزدیکی دارد در سالهای 1850 تا 1860 با تلاش عکاسانی چون Maxime Ducamp ، Francis Bedford و Francis Frith گسترش یافت.
این نوع عکاسی در لایههای زیرین خود به Social and calture photography نیز معتقد و وفادار است. در اواخر قرن گذشته نیز جریانهای قوی عکاسی آماتوری به گسترش بیشتر این نوع عکاسی کمک کردند، در این زمینه میتوان به آثار خوب James Ravilious از عکاسان معاصر در دهههای 1970 تا 1990 اشاره کرد.
2- زیبایی شناسی روستا: سرمشق عکاس
یکی از مکانهایی که حضور در آن منجر به تولید عکسهای زیبایی شناسانه زیادی میشود روستا است.
هندسه ساده زندگی روستایی و آن بخش از اصالتهای زندگی که هنوز در روستاهای ما زنده باقی ماندهاند دستمایههای خوبی برای عکاسان است.
روستا همواره در این سالها مورد توجه عکاسان آماتور و حرفهای بوده است، برای نمونه میتوان به انبوه تورهای تفریحی موسسات گردشگری و حتی تورهای هدفمند عکاسی در این سالها اشاره کرد که توسط مجلههای معتبر عکاسی برگزار شده و مقصدشان روستاهای مختلف بوده است.
3- توجه خاص جشنوارههای داخلی و خارجی به این عکسها
«خانههای روستایی، فرهنگ روستا، تولید در روستا، زنان روستایی و...»
اینها همه از موضوعهایی است که در این سالها به کرات در جشنوارههای داخلی مطرح شده، نگاه عام اکثر جشنوارههای خارجی نیز به ما ایرانیان در همین موضوعها خلاصه میشود. بد نیست بدانید که بخت این عکسها در داوری جشنوارههای بین المللی بسیار بیشتر از عکسهای انتزاعی، ذهنی، و متکی بر زیبایی شناسی تصویر است. به نظر میرسد جشنوارههای خارجی اصرار زیادی دارند که تصویر ما ایرانیها همچنان یک زندگی پیش پا افتاده باشد که در حسرت پیشرفتهای تکنولوژیک دست و پا میزند!
4- وقت فراوان و آفتاب تابان روستا
در این نوع عکسها با شکلی از گرایشات افراطی در گریز از شهرنشینی مواجه هستیم که نگاه مخاطب را به بخش دست نخوردهای از زندگی رهنمون می کند.
سکوت و خلوت زندگی روستایی و جدایی آن از چارچوبهای زندگی شهری و شتابی که زندگی شهری بر ما دیکته میکند، در کنار هوای پاک روستا به عکاس اجازه میدهد در این مکانها به راحتی دست به دوربین برده و وسوسه ثبت این صحنهها را تجربه کند.
عکس: مصطفی پیوندیعکس «مصطفی پیوندی» به سادگی در این دسته بندی قرار میگیرد. صحنه اتاقی روستایی را نشان میدهد که در اولین نگاه، تلویزیون در گوشه چپ قاب چون وصلهای ناچسب به این زندگی در آن دیده میشود. نور صبحگاهی از پنجره سمت راست اتاق که خارج از قاب قرار دارد به داخل تابیده و صبحی آرام را خبر میدهد. در گوشه سمت راست قاب نشانههایی از زندگی سنتی ایرانی به چشم میخورد و دری چوبی در وسط قاب، اتاقها و سرسراهای دیگر این خانه روستایی را در ذهن ما مجسم میکند. «مصطفی پیوندی» زاویهای تخت را برای این ثبت انتخاب کرده و استفاده از فضای خالی اتاق یکی از نکات مثبت این عکس است. عکس همچنین از عواملی برخوردار است که در ذیل به آن اشاره میکنم:
رنگ:
رنگ عنصری کاربردی در این عکس است که وسوسه زیستنی امن را در مخاطب ایجاد میکند. عکاس جوان به خوبی از نور روز که از بیرون به داخل میتابد استفاده کرده و کوشیده است به کنترل مناسبی از آن دست یابد.
همچنین بازتاب این نور روی دیوار کاهگلی خانه که تمام پسزمینه تصویر را پوشانده توسط اکسپوز بسیار عالی عکاس به رنگی گرم و دلنشین بدل شده که احساس عکس را دوچندان میکند.
سازمان دهی تصویر:
پرهیز از هر عامل اضافی در تصویر که موجب انحراف بیننده از معنا و مفهوم عکس میشود، به عنوان اصلی ترین تلاش در سازماندهی تجسمی این عکس مورد نظر است.
انتخاب لنز نرمال برای ثبت این صحنه و پرهیز از وسوسههای فواصل کانونی واید که به ثبت باشکوه این مکانها میانجامد، برگ برنده عکاس جوان و خوش ذوق این تصویر است.
فضای عکس بیش از اندازه خالی است و این شاید موجب ایجاد نوعی سرگردانی در خوانش عکس شود، اما تقارنی که عکاس توانسته بواسطه عناصری چون در چوبی در وسط قاب، متکا و تلویزیون در دو سمت قاب، و مهمتر از همه ردایی از نور در دو ضلع عمودی راست و چپ عکس که به ترتیب توسط نور پنجره و پرده پستوخانه بوجود آمده ، ایجاد کند به سازماندهی آگاهانه این عکس کمک شایانی کرده است و نوعی سکوت و خلوت را در قاب افقی به ارمغان آورده است.
هدف و موخره:
عکس «مصطفی پیوندی» بیاندازه ساده است. به نظر میرسد ورای انتخاب مکان و موضوع برای چنین عکسی، برخورد روانی عکاس با موضوع است که ما را علاقهمند به این عکس میکند.
حال این سوال پیش میآید که آیا عکاس در این عکس در پی نمایش نوعی «نجابت» انسانی است؟ یا اساسا این نجابت را در تسخیر جعبه جادویی میداند و هراسان در از دست رفتن اصالتی پاک است؟
البته عکس به این سوالها پاسخ نمیدهد اما ارجاعات عکاس در انتخاب زاویه دید و ترکیب و هیات کلی عکس، ما را به نوعی همزیستی مسالمت آمیز سنت و تجدد میکشاند، اگر جعبه جادویی را پیش پا افتادهترین نشانه زندگی جدید بدانیم!
باری، کلام آخر اینکه از «مصطفی پیوندی» عکاس جوان این عکس در آینده نزدیک باید بسیار بشنویم، چرا که قریحه و آگاهی تکنیکی خوبی در عکاسی دارد و اهتمام او نیز در این سالها قابل توجه بوده است.
رنگ:
رنگ عنصری کاربردی در این عکس است که وسوسه زیستنی امن را در مخاطب ایجاد میکند. عکاس جوان به خوبی از نور روز که از بیرون به داخل میتابد استفاده کرده و کوشیده است به کنترل مناسبی از آن دست یابد.
همچنین بازتاب این نور روی دیوار کاهگلی خانه که تمام پسزمینه تصویر را پوشانده توسط اکسپوز بسیار عالی عکاس به رنگی گرم و دلنشین بدل شده که احساس عکس را دوچندان میکند.
سازمان دهی تصویر:
پرهیز از هر عامل اضافی در تصویر که موجب انحراف بیننده از معنا و مفهوم عکس میشود، به عنوان اصلی ترین تلاش در سازماندهی تجسمی این عکس مورد نظر است.
انتخاب لنز نرمال برای ثبت این صحنه و پرهیز از وسوسههای فواصل کانونی واید که به ثبت باشکوه این مکانها میانجامد، برگ برنده عکاس جوان و خوش ذوق این تصویر است.
فضای عکس بیش از اندازه خالی است و این شاید موجب ایجاد نوعی سرگردانی در خوانش عکس شود، اما تقارنی که عکاس توانسته بواسطه عناصری چون در چوبی در وسط قاب، متکا و تلویزیون در دو سمت قاب، و مهمتر از همه ردایی از نور در دو ضلع عمودی راست و چپ عکس که به ترتیب توسط نور پنجره و پرده پستوخانه بوجود آمده ، ایجاد کند به سازماندهی آگاهانه این عکس کمک شایانی کرده است و نوعی سکوت و خلوت را در قاب افقی به ارمغان آورده است.
هدف و موخره:
عکس «مصطفی پیوندی» بیاندازه ساده است. به نظر میرسد ورای انتخاب مکان و موضوع برای چنین عکسی، برخورد روانی عکاس با موضوع است که ما را علاقهمند به این عکس میکند.
حال این سوال پیش میآید که آیا عکاس در این عکس در پی نمایش نوعی «نجابت» انسانی است؟ یا اساسا این نجابت را در تسخیر جعبه جادویی میداند و هراسان در از دست رفتن اصالتی پاک است؟
البته عکس به این سوالها پاسخ نمیدهد اما ارجاعات عکاس در انتخاب زاویه دید و ترکیب و هیات کلی عکس، ما را به نوعی همزیستی مسالمت آمیز سنت و تجدد میکشاند، اگر جعبه جادویی را پیش پا افتادهترین نشانه زندگی جدید بدانیم!
باری، کلام آخر اینکه از «مصطفی پیوندی» عکاس جوان این عکس در آینده نزدیک باید بسیار بشنویم، چرا که قریحه و آگاهی تکنیکی خوبی در عکاسی دارد و اهتمام او نیز در این سالها قابل توجه بوده است.
Mamnoon az naghde arzeshmande ostad Alayee bar kare zibaye in honarmande javan va ba zogh...Ba aezouye didane digar karhaye ishan va sayere honarmandaane Irane aziz, ke baese eftekhare ma dar dakghel va kharej az Iran ast ...
ممنون استاد
با سلام. بسیار زیبا و ساده و نقد شما آن را دیدنی تر کرد.با سپاس از شما و عکاس این اثر.
ممنون بابت این مطلب بخش ابتدایی مطلب برایم خواندنی بود ولی این سوال مدام اذیتم میکند که چنین عکسی، چه طور میتواند هنوز دیدنی باشد با وجود این همه تکرار! بعضی از سادگیها، چنان خالص و راستگو هستند که همیشه حرف اول را میزنند ولی بعضی سادگیها، تحمیلیاند! این سادگیهای تحمیلی به دل من که نمینشیند ولی گویا، باب دل جشنوارههاست. نمیدانم شاید این تکرار جزیی از این روزهای ماست و نمیتوان حذفش کرد.اما به نظرم این عکس میتواند تنها مکملی برای بخش ابتدایی این مطلب باشد!!
سلام. مصطفی پیوندی را در اینجا شناختم، نقد محکم شما بر عکس ایشان موجب شد که کارهای ایشان را دنبال کنم. همانطور که شما گفتهاید، حتما از امیدهای آینده هستند. ارادت / اتحاد
انگار تلویزیون می خواهد از پنجره به بیرون پرت شود!!!
عمیق وزیباوگیرا
سپاس
سپاس گذاری از شما معلم گرامی را به زمانی وا می دارم که آن طور که شایسته شماست آن را به جای آورم.
پاسخ: عکاس کوشا؛ آقای مصطفی پیوندی.
این سپاسگذاری را باید به شما و عکاسانی ادا کرد که مرزهای احساس و معنا را در عکس هایتان گسترش میدهید و به عکاسی ایران کمک میکنید.
جناب علایی عزیز.شناخت زوایای آشکار وپنهان آثار منتخب دوسالانه بسیارستودنیست.این یک کارگاه آموزشی فوق العاده است وهمه ی ما مشتاقانه منتظر نقدهای موشکافانه ی شما هستیم.با احترام
دلم می خواهد باز هم اینجا بمانم ،در این روستا ودر همین اتاق ، حالا دلم صبحانه میخواهد یک سفره وسط اتاق پهن میکنم واز خامه و پنیر محلی تا می توانم میخورم و بعد پنجره را باز میکنم و روی طاقچه مینشینم و تا می توانم به آن دورهای آرام نگاه میکنم.اینجا همه چیز آرام است ومن چقدر به این تنهایی و آرامش نیاز دارم .
نقد را در روزنامه خواندم. عکس را در این جا خوب دیدم. به هر حال انتظار کیفیت چاپ بهتر در روزنامه نیست. چه خوب شد که آن را در وبلاگ گذاشتید. از نوشته آموزنده تان هم بسیار ممنون هستم. با آرزوی موفقیت بیشتر برای دوستان هنرمند به خصوص آقای مصطفی پیوندی گرامی.
سادگی عکس فوق العاده زیبا بود و نقد شما هم کامل و مفید.مرسی استاد.
این عکس آرامش عجیبی دارد! ممنونم
سلام-ممنون-و متشکر
سلام.. قسمتی رو خوندم ... ادامه رو بعدا حتما خواهم خواند...
سلام استاد مهربان.امروز سعادتی حاصل شد و بطور تصادفی با سایت وزین شما آشنا شدم.واز مطالب و دروس جنابعالی استفاده بردم. مهربان.. حقیر علاقمند عکاسی و یک تازه وارد به این دنیای شگرف هستم 10 ماهی میشود با یک دوربین خانگی و معمولی عکس و عکاسی را در دنیای کوچک خود تجربه میکنم..لذا عاجزانه از شما استاد محترم دعوت میشود به کلبه حقیر تشریف بیاورید و از راهنمائیهای گرانقدرتان بنده رابی نصیب نگذارید....حداقل برای ارائه و تمثیل یک عکس بد و تازه کار.. سر کلاس در ستان برای هنرجویانتان جالب خواهد بود.منتظر حضور سبزتان هستم.بنده را به شاگردی قبول فرمایید..متشکرم.
پاسخ: آقای خالقی مقدم! ضمن سپاس از لطفتان، نه من استاد هستم، نه کلبه شما حقیر. حتما از محیط شما دیدن خواهم کرد و لذت خواهم برد: کیارنگ علایی.
/delam gereft /shayad hasrate /shayad asabaniate /az shahr neshini motenaferam /az modernite ham
چقدر خوب مدنیته و سنت رو در عکس نشون دادند. حالا بگذریم از فضاسازی، رنگبندری، کمپوزیسیون، نور و کادر عکس! فرش سنتی قرمز زیر تلویزیون مدرن .. با دیوار های کاهگلی که احتمالا زیر ریزش باران چکه هم می کند ... انسان سرش برود مدرنیته اش نمی رود. بسیار خوشمان آمد.
واقعا از دید این عکس لذت بردم . حس کهنی را در وجود من زنده کرد. و جدای از مفهوم زیبای عکس گویا در آن لحظه عکاس بوسیله دوربینش با نور و رنگ عشقبازی کرده است .
کیارنگ جان! امروز که این نقد را در روزنامهی قدس خواندم، از دو جهت خوشحال شدم: یک اینکه دوباره نقدی حرفهای و آموزنده را از قلم شیوایات میخوانم و دوم اینکه این شماره، هنرمندی را انتخاب کردهای که بالیاقت و شایسته است؛ مصطفی از آن هنرمندان بااندیشه و تفکری است که در کانون عکس مشهد درخشان است و در جامعهی عکاسی مشهد فقط چند تایی از آنها سراغ دارم و کسی که من بهشخصه به دوستی با او افتخار میکنم. / و اما این عکس: برای اولین بار آنرا در داوری جشنوارهی کانون عکس دیدم و با آنکه در آنجا نمیدانستم خالق آن کیست، عکاس آنرا تحسین کردم و بسیار آنرا دوست میداشتم تا آنکه بعداً که فهمیدم، این اثر محصول نگاه عمیق مصطفی است، دانستم بیهوده نیست که این عکس، اینقدر استحکام دارد. لازم است در اینجا اینرا هم بگویم که پیوندی عزیز مرتکب آنمیزان از تواضع و فروتنی است که من آنرا بیشاز اندازه میدانم و معتقدم بایستی بیشتر به ارایه و حضور اقدام نماید. / هم تو را و هم او را میستایم؛ تا کور شود هر آنکه نتواند دید!
پاسخ: سید بزرگوار! از ریزبینی و شور وصف ناپذیرت ممنونم، اینکه پس از جلسهای طولانی و خستگی این روزها، میآیی و مینویسی خیلی با ارزش است: کیارنگ علایی.
به محض دیدن عکس آرامش درونی اش به من منتقل شد!آرامشی که تنها در روستاهای درو افتاده از آن هنوز اندکی رد پایی باقی مانده است.هجوم هیاهوی شهر را در این عکس عمیق و زیبا و حرفه ای هم مشاهده می کنیم.
سلام علاوه بر همه این مطالبی که فرمودین من احساس میکنم بافت و رنگ دیوار بسیار دلنشین و آشناست و جلوه خاصی به عکس داده است. در کل بسیار ساده و بسیار زیباست.