عکس های دوازده عکاس نابینا در موزه عکس کالیفرنیا به نمایش در آمد.
این اولین بار نیست که عکاسان نابینا، ثبت های خود را از ورای دوربین عکاسی به دنیای ما بینایان هدیه می کنند. در سال های گذشته نیز عکاسان سخت کوشی چون " کرت وستون " ویدئو ها و عکس های خود را در کندی سنتر واشنگتن ، دانشگاه ویسکنسین، تالار شهر سان فرانسیسکو، و موزه هنر خلاقه هوستون به نمایش گذاشته است، عکاسی که همین چند ماه پیش موفق به اخذ مدرک دکترای خود در رشته هنرهای زیبا از دانشگاه فولرتون کالیفرنیا نیز شد!

اما شاید این برای اولین بار است که یک نمایشگاه گروهی برخوردار از عکس هایی از لمس زندگی روزمره توسط نابینایان به نمایش در می آید. عکس هایی که به ارتباط نابینایان با جهان اطرافشان می پردازد.
بخشی از این عکس ها میل به ارتباط ، کنکاش، و تمنای جهان پیرامون را به نمایش می گذارد و در برخی از عکس ها نیز عکاس به ثبت رویدادهای ساده ی زندگی خود و ثبت عکس های جذاب روزمره از اعضای خانواده ی خود پرداخته است.
باوراین که عکس ها توسط افراد نابینا ثبت شده کار دشوار و بعیدی نیست چرا که برای عکاسی " ادراکی شاعرانه " نیلز است تا دیدگانی سالم و نظاره گر. این عکاسان فقط نمی توانند ببینند اما شاید بهتر از همه ی ما به درک زندگی دست یابند.
این نمایشگاه با عنوان "دیدنی های نادیدنی" تا 29 آگوست 2009 به نمایش آثار می پردازد.
Annie Hesse
Gerardo Nigenda
Bruce Hall
واقعا عالی بودن و تامل برانگیز
چشمهایم را می بندم،دوربینم را رو به روی زندگی می گذارم... احساسم به من خواهد گفت آنچه را که چشمانم هرگز نخواهند فهمید عکس های بسیار لطیف و زیبایی اند،دوستشان دارم،نمی دانم چرا عکس هایشان پر از سکوت است
اینکه چنین عکس هایی را افراد نابینا گرفته باشند بسیار خوشحال کننده است. اما اینکه تصویری که عکاس نابینا می آفریند را خودش هرگز نمی تواند ببیند بسیار ناراحت کننده است. قدر سلامت چشم ها را بدانیم.
عکسهایی که دلم به شدت لرزاند و بدرد آورد.عکاس نابینایی که دستش را روی سوژه برده تا با لمسش بفهمد از کجا و از چه عکس می گیرد!!چقدر این انسان بزرگ و با عظمت و صبور است!!هر توانایی را که از او بگیرند دست به طناب دیگری در توانایی هایش می آویزد!
thanks dear Kiarang
Makes me think I know NOTHING about what is supposed to be photography. I am thoroughly ashamed of my eyes
چشمهایم؟؟ نیست... ندارم. اما! نابینا نیستم.من به گونه ای که تو میبینی نمیبینم. وسیله ی دیدنمان باهمدیگر فرق دارد.من از درون میبینم و تو از برون.من با تمام وجودم و تو تنها با دو چشم کوچکت از دیدنت لذت میبری. حال بگو نابینا چه کسی است؟؟ اگر نابینا بودم حرف دلم این بود. ولی اینطور که پیداست ما بیناها نابینا تریم. اشک چشمان به ظاهر بینایمان را جاری کردید.
فوقوالعاده اند...!
چه عالیه که نداشتن چشم جلوی حرکت این هنرمندا رو نگرفته و بر عکس قدرت پرواز بهشون داده و من با داشتن دوتا چشم هنوز به دور خودم میپیچم !!
سلام ... چه مطلب جالبی ... قبلن پیرامونش چیزایی شنیده بودم ولی تصویری ندیده بودم ... خیلی جالب بود . بار ها و بار ها به این موضوع فکر کرده ام ... شاید ... وقتی ... نعمتی را از دست بدهی ... بعدش چه می کنی ؟ عکاس بی چشم ؟ ... خیلی راجع به این فکر کرده بودم ... نوازنده بی دست ! و ... ... چقدر دلم برای کیارنگ تنگ شده ... چه دوری طولانی ؟ هر کجا هست شاداب و با انرژی باشه مثل گذشته ... شهرام /اراک
دیدن شان را شرم می کنند چشم هایم...
من اصلا این و درک نمی کنم که نابینا بودن. به نظرم خارق العادس.
دستهایم همیشه سرودی می خوانند که چشمهایم نمی فهمند.
شاید بهتر بود آن بالا می نوشتید: " فقط من می توانم ببینم "
می خواستم تا انتخابات هیچ لینک هنری ای تو فیس بوک نذارم. ولی از این یکی نمیتونم بگذرم.
باورم نمیشه.. نه تنها این توانایی انسانی رو، بلکه انگیزه انسانی ای که باعث میشه از چیزی که نمی بینی عکس بگیری تا دیگران ببینند.. اصلاً مسأله ساده ای نیست. میشه ساعتها و روزها بهش فکر کرد..
خجالت کشیدم! همین....
خیلی تکان دهنده بود.واقعا که چشم دل چه زیبا و عمیق می بینه. با سپاس از شما
خیلی خوب است. عکاسی را می گویم. می توانی احساسات ناب دیگران را ببینی... مثل آفتابی است که می تابد.حالا بستگی دارد این آفتاب از کدام هنگام تابش خورشید باشد. عکس ها هر کدام زنده و پر احساس است. .
دو تا عکس اول منو دیوانه کرد... دست به جای چشم!
من با این چشمها نمی تونم همچین عکسهایی بگیرم ... !
fekr nemikardam axaye be in khobi betoonan begiran
با تمام لذتی که در تماشای این عکسها بود فشار سنگینی بر قلب من وارد آمد! دیدن دنیا از چشم کسانی که نمی بینند... عکسهایی که (دیدن) را فریاد می زنند. زمانی که بی چشم می توان این همه دید با چشم چه ها می توان کرد. شرمسارم از چشمانم! راستی با دیدن این عکسها به یاد کتابت افتادم و گویی چندین هایکو در اتاقم شروع به وزیدن کرد...
کیارنگ جان واقعا تکان دهنده بود.ممنونم که باعث شدی کمی به خودم بیام
این عکسها عجب احساسی دارد. خوشحالم چرا که به من حس شادی بی حد و حصری که در آنها موج می زد و نه بیان درد نابینایی را منتقل کرد و بعد کلی از خودم خجالت کشیدم. من چی کم دارم؟ شاید یک جو همت عالی و خود باوری . خیلی عالی بود . باور کنید اگر نگفته بودید نمی فهمیدم که این عکسها از آن بینا هاست یا روشندلان.دنیای زیبایی را نشانم دادید. ممنونم
بسیار از دیدن این عکسها لذت بردم کیارنگ عزیز.وقتی نور نباشد زندگی هم معنایی نخواهد داشت، و واقعا هم اگر نور نباشد هیچ عکسی خلق نمی شود.با دیدن این عکسها به خودم گفتم برای کسی که نمی بیند دیدن خیلی سخت است چون برای نابینا چیزی نیست که دیده شود ولی وقتی فردی نمی تواند بی تفاوت به دنیای اطراف خود باشد بالاخره تلاش می کند که ببیند.در این اوقات دیدن با چشم اتفاق نمی افتد.حس های دیگر به کمک می آیند.انسان نمی تواند بی تفاوت به دنیای پیرامونش باشد حتی اگر نبیند.ندیدن مترادف با از بین رفتن حواس دیگر نیست و مردن احساسات بشری نیست.این عکسها خود زندگی است و تو خودت که زیبا تر گفته ای :این عکس ها میل به ارتباط ، کنکاش، و تمنای جهان پیرامون را به نمایش می گذارد .موفق باشی رفیق و ممنون.
من با 2 تا چشم بینا نمی تونم همچین عکس هایی بگیرم.
به قول خارجی ها، "Extra Emotive" یا "فوق احساسی". ممنون بابت تلنگرتان بر احساساتم، در این نیمه های شب! بهترینها