یک استعداد عکاسی

گاهی در صفحه های وب، به عکس هایی برمی خوری که تو را به خود مشغول می کنند و تفکر و پرداختی منسجم را به رخ می کشند. این دل مشغولی آن هنگام زیباتر می شود که نام عکاس را جستجو می کنی و می بینی که عکس ها حاصل کار یک آماتور گم نام است که برای دل خودش عکاسی می کند،و در حقیقت عکاسی راهی برای شناخت زندگی خودش است.
عکس های فریده نیک نژاد نوعی نگاه آرام، پر حوصله و شاعرانه را به زندگی باز می نمایند. عکاس در عکس هایش در پی کنار زدن پرده ها و کنکاش در پستوی معانی نیست، که کارهایش بیشتر به "تمنا"یی ساده از زندگی می ماند. نیک نژاد به موضوع ها نزدیک نمی شود و ترجیح می دهد از دور به زندگی نگاه کند، و این "نگاه از دور" نوعی سلوک را در عکس های وی به نمایش می گذارد: این که او نمی خواهد دخالتی در نظام موضوع کند، بلکه تنها می کوشد راوی صادقانه ی آن باشد. و باز آن که یک عمق نمایی موشکافانه در آثار می توان یافت که این نگاه درون گرا به همراه نوع استفاده از خطوط کمانی در ترکیب بندی، نگاه "زنانه" ای را در عکس هاایجاد می کند.
"تنهایی" نمایان در عکسهای نیک نژاد یک تنهایی شکوهمند است که هرگز با حزن و ذلت هم سایه نیست. کاراکترهای کوچک عکاس روی خطوط قوی قرار گرفته اند، آنها شبیه زنانی هستند که یکدیگر را پیدا کرده اند تا روزمرگی هایشان را با هم نجوا  کنند یا از گوشه و کنار زندگی آمده اند تا چون زنان چادر به سر اندوه شان را با هم قسمت کنند، و به این واسطه در بیکران خالی پیرامون و پس زمینه هایی که خبر از هیچ چیز نمی دهد (اما به اندازه ی کافی روشن اند) حیات شان را ادامه دهند.


04.jpg

 

03.jpg

 

vasl.jpg

 

Harmony.jpg

 

05.jpg

06.jpg

این استعداد عکاسی متولد 1361 قم است و عکاسی را بر اساس علاقه شخصی و بدون هیچ آموزش آکادمیکی آغاز کرده است، در رشته شهرسازی تحصیل کرده و اکنون 5 سال است به طور جدی به عکاسی می پردازد. شاخه ی پرتره از علایق خاص اوست. فریده نیک نژاد تا کنون در هیچ نمایشگاه یا جشنواره ی عکسی شرکت نکرده است. 

1018868421_6cd4e6ef16.jpg

 سلف پرتره ی عکاس

عطیه [ ۱۲ بهمن ۱۳۹۳ ]

سلام. عکسها بی نظیز بودند. حیفه که از دید دیگران پنهان بمونند. خواهشا نمایشگاهی ترتیب بدید تا دیکران هم از لذت تماشای عکسها بی نصیب نمونن.


رضا [ ۰۱ فروردين ۱۳۸۸ ]

سلام. آقای علایی.

من هم عکس می گیرم . خوشحال می شم نظر شما رو راجع به عکسام بدونم... تو آرشیو وبلاگم هست.

من آدرس فتوبلاگ یا E-mail خانوم نیک نژاد رو می خواستم.
ممنون می شم.
تا بعد


رضا [ ۰۱ فروردين ۱۳۸۸ ]

سلام. آقای علایی.
من آدرس فتوبلاگ یا E-mail خانوم نیک نژاد رو می خواستم.
ممنون می شم.
تا بعد


امیر علی [ ۲۱ آذر ۱۳۸۷ ]

من كجا می تونم عكس های N S رو ببینم؟ می خوام از عكساش تو مجله مون استفاده كنم.با تشكر


Arash Hamidi [ ۱۵ آبان ۱۳۸۷ ]

سلام کیارنگ عزیز
جای جدید مبارکه
عکسها عالی بودن


احمد خطیری [ ۰۶ آبان ۱۳۸۷ ]

درود کیارنگ عزیز. کوچتون مبارکه . کارهای خانم نیک نژاد واقعا فرمیکال و دلنشینه . دست مریزاد من از 2 - 3 قبل که کارهاشونو تو فلیکر می دیدم و می بینم واقعا به این حس رسیده بودم که کارهاشون متفاوته .
موفق و پیروز باشید


الیا [ ۰۵ آبان ۱۳۸۷ ]

واقعا كارهای زیبای داری كه من دوست دارم ،استاد


فائزه [ ۲۵ مهر ۱۳۸۷ ]

ممنون از معرفی.باشد که همه چون شما سخاوتمندانه ببینند و نشان دهند،شاد باشید.


Araz [ ۲۵ مهر ۱۳۸۷ ]

واقعاً عکسهای خبی هستند. حس خوبی هم دارند. دستش درد نکند. امیدوارم در راهش موفق باشد.


خلیل خسروانی [ ۲۵ مهر ۱۳۸۷ ]

هنر حالا هر نوعش بیان درست در نوع ارتباط بصریشه . درست ارتباط داشتن با ابزارهای موجود هنری و علمی . این عکسها نشون دهنده یک ذهن باز و نیز یک حس نابه . موفق باشید


کیارنگ علایی [ ۲۳ مهر ۱۳۸۷ ]

دوست گرامی: ف.دال
ایمیل شما را در اختیار خانم فریده نیک نژاد قرار دادم.


سوسن [ ۲۳ مهر ۱۳۸۷ ]

بسیار بسیار زیبا بود و غربت عجیبی داشت


حمید حامدی [ ۲۳ مهر ۱۳۸۷ ]

منصفانه نیست که زبان جز به ستایش این خلاقیت گشوده شود...ولی دوست دارم مطلبی را که در دلم داشتم و برای خودم نوشتم اینجا بگذارم.
"نوشته" های آدم ها خیلی ارزشمند است ولی خواندنی ترین آن ها هم ، باز چیزهایی کم دارد. این ذات ادبیات است. برای من نوشتن از مکنونات قلبی و ذهنی و یا به خط در آوردن بسیاری از کلمات که تاب سطر و قافیه و وزن را ندارند کار دشوار وسختیست. اصلا آنچه را که بدرد شنیدن می خورد نمی توان گفت و نوشت، و این رازیست تا بهای "قلم" و "نوشتن" و "گفتن" نا معلوم باشد و برای همینکه "نامعلوم" است همیشه "جذاب".

یک نقل قول از صادق هدایت اینجا به من می چسبد: " مشکل ترین کارها اینه که آدم حقیقتو همونطور که هست بگه.. یک چیزهایی هست که نمی شه به دیگری فهموند. نمی شه گفت؛ آدم را مسخره می کنند."

با این وجود من همیشه به نوشته های آدم ها که بخشی از ادبیات است به عنوان یک پدیده جادویی نگاه می کردم ولی نمی دونستم چرا؟! تا... زمانی که مطلبی از غلامحسین یوسفی را در(ص 673) کتاب چشمه روشن این زنده یاد دیدم و به بخشی از این راز پی بردم:



" ادبیات از راه تخیل به ما امکان می دهد کاملتر، ژرفتر و با آگاهی بیشتر زندگانی کنیم و این کار را از دو طریق عملی می سازد: با وسعت دادن تجربه های ما – یعنی آشنا تر گردانیدن ما با آنچه در جریان عادی حوادث احتمالا با آنها تماس نداشته ایم- و عمیق تر گردانیدن آن تجربه ها – یعنی با احساس تر کردن تجربه های روزمره ای که همه ما داریم."



و این روزها که تحت تاثیر قدرت سحر آمیز "عکس" و اندیشه ای که در خود دارد قرار گرفته ام می خواهم پلی بزنم بین ادبیات و عکس چون احساس می کنم خوب فهمیده ام چرا هر دوی آنها "هنر" اند و از یک روح سیراب. خیلی ساده است: وقتی یک سوژه پیدا می کنی و از آن عکس می گیری هنوز به تمام آنچه که تو را به عکس انداختن کشانده واقف نیستی تا وقتی که چشمت به تمام ظرافتهای ثبت شده در کادرت می افتد و ارتباط و ترکیب بندی را که بین اجزای موجود در آن وجود داشته - و تو پیش از عکاسی فقط کلیتی از آن را حس کرده بودی- درک کنی!

آنوقت می فهمی که "فهم" تو ادامه فهم دوربین است و چرا چیزی را که از ویزورو دریچه دوربین قابل دیدن بود، باید می گرفتی! اینجاست که درک می کنی تمام آنچه را در حرکت است در "لحظه ای" جمع کرده ای تا هر وقت خواستی دوباره آن را ببینی. تا دوباره شاد شوی و یا دوباره رنج بکشی... نوعی واگویه کردن و حتی نوشتن فرا تر از حد کادر یک عکس در یک زمان. و می خواهم بگویم این خود، نوعی ادبیات است برای وسعت دادن به تجربه های درونیمان؛ چیزی که در کلامی دیگر خیلی خوب تر دیده ام.

هنری کارتیه برسون فرانسوی از پیشگامان عکاسی جدید است که به نوعی عکاسی را با تئوری در هم آمیخت. او در جایی از کتاب ارزشمند و مشهور خود "لحظه قطعی" - که عنوان تئوری او نیز هست- می گوید:



"ما تماشاگران دنیای منفعلی هستیم که در حال حرکت دائمیست. در واقع لحظات آفرینندگی ما همان کسری از ثانیه است که در آن، شاتر دوربین خود را بکار می اندازیم." ...


ف دال [ ۲۳ مهر ۱۳۸۷ ]

من از چندتا از این عکسا خیلیخ شوم اومده. چطور میشه اجاطه عکاس رو برای استفاده در مجله مون بگیرم؟


مریم [ ۲۳ مهر ۱۳۸۷ ]

به واقع یک استعداد است


کوروش رنجبر [ ۲۳ مهر ۱۳۸۷ ]

ممنون از معرفی.باشد که همه چون شما سخاوتمندانه ببینند و نشان دهند.شاد باشید.


مهیا [ ۲۳ مهر ۱۳۸۷ ]

گاهی تنها دعوت به یك كلیك ساده تو را به مهمانی باشكوهی میبرد.
این نگاه زیبا و این تركیب بندیهای ساده و محكم قطعا كار یك استعداد است.
كیارنگ ممنون برای دعوتت


افروز [ ۲۳ مهر ۱۳۸۷ ]

من نمی دانم عکس چیست. فقط می دانم یک احساس خوب است شبیه قصه. من نمی دانم عکس چه دارد که مرا گیج می کند... چیزی شبیه به کلمه؟ این عکس ها داد می زنند و بعد آرام آرام توی گوشم لالایی می خوانند. همینش را دوست دارم...


لعل بذری [ ۲۲ مهر ۱۳۸۷ ]

سلام. از اینکه مرا به عکس هایی چنین دعوت و میهمان کردی سپاسگزارم کیارنگ عزیز
پیروز باشی


hajiabasiamir [ ۲۲ مهر ۱۳۸۷ ]

mamnoon kia jan .zendebashi


بقایی [ ۲۲ مهر ۱۳۸۷ ]

آقای علایی عزیز
سلام
خوشحالم که بعد از مدتها عکسهایی را با انتخاب شما می بینم و احساستان را کنارش می خوانم .
مثل همیشه بسیار زیبا و دلنواز
یک تبریک هم به خانم نیک نژاد برای این وسعت دیدشان
پایدار باشید


شب نم [ ۲۲ مهر ۱۳۸۷ ]

سلام
زیباست
هر آن چه حاصل اندیشه ی شماست
هر دوی تان !


ممنون ام .


الیزا دستوری [ ۲۱ مهر ۱۳۸۷ ]

من که از دیدن عکس های فریده به شدت سرشار شدم و براش آرزوی پایداری این نگاه زیبا را دارم درود بر شما آقای علایی به خاطر به نمایش گذاشتن و توصیف زیبای عکس ها....


مانیا رهبان [ ۲۱ مهر ۱۳۸۷ ]

انگار کسی پشت پنجره ایستاده است
انگار همه پشت پنجره ایستاده اند
اما نه...
تنها زنجره ای آواز می خواند
عکس ها واقعا زیبا هستند،انسان را می برد تا پرنده شدن
تنهایی و خلوت عکس ها ستایش انگیز است


حجت عزیزی [ ۲۱ مهر ۱۳۸۷ ]

دوستی می گفت، ابن سینا‌ها هنوز هم هستند و شاید الآن در محدوده‌ی خارج شهر در حال مداوای كسی باشند.
باز هم به همت كیارنگ، كه همچنان به دنبال كشف است!


سحر حکمت [ ۲۱ مهر ۱۳۸۷ ]

از دیدن عکسها لذت بردم:)


مریم حسینیان [ ۲۱ مهر ۱۳۸۷ ]

همیشه به عکسهایی که تحسین می کنی زیاد فکر می کنم و شاید این تنهایی غریب عکسهاست که گاهی پرنده است ، گاهی یک تکه سنگ، گاهی زنی غمگین و حتی گاهی یک جفت کفش! و حسی شبیه همذات پنداری را در تو بیدار می کند.
عجیب است . دیشب داشتم به حس خوب خواهران غریب فکر می کردم و حالا سومین عکس مرا دوباره به یاد آنها می اندازد.


محسن [ ۲۱ مهر ۱۳۸۷ ]

بسیار خوب ؛ تبریــک و تـشکــر.


ooldoz [ ۲۱ مهر ۱۳۸۷ ]

ممنون استاد...موفق باشید


شهرام صاحب الزمانی [ ۲۱ مهر ۱۳۸۷ ]

باسلام و احترام ...
تصور كن كتاب جشنواره آبرنگ زمانی به دستت می رسد كه همزمان مجله عكس شماره جدید نیز پیش رویت است ... عكسهای كتاب را با عطش می بینی ... مصاحبه آقای علایی را در مجله عكس می خوانی ... حالت نسبت به قبل تغییر می كنه ... بیشتر وقتی بزرگی و عظمت روح و روان برخی آدمها را می بینی متوجه می شوی خودت چقدر كوچكی ... دقایقی واقعا" كم میاری ... مستاصل از اینكه جز حفظ یك رابطه دوستی ساده و صمیمی كاری از دستت برنمی آید ناراحتی می شوی ... فقط از خدای خودت براشون بهترینها را آرزو می كنی ...
" مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد "
فقط خوشحالم كه شعور عمومی آنقدر بالاست كه قدر دان زحمتكشان باشد.
همواره شاداب و سربلند و پایا و مانا باشی ...
با تجدید احترام
صاحب الزمانی اراك


حامد خالقی [ ۲۱ مهر ۱۳۸۷ ]

ورود به فضای جدید با معرفی یك عكاس ناشناخته حركتی ستایش بر انگیز است


امیر [ ۲۱ مهر ۱۳۸۷ ]

مرسی
عالی بود


آذر [ ۲۱ مهر ۱۳۸۷ ]

سرانجام باورت میكند.
باید این كوچه نشینان ساده بدانند كه : جرم باد ربودن بافه‌های رویا نبوده است .


ولگرد [ ۲۱ مهر ۱۳۸۷ ]

اول این که وبلاگ جدید مبارک باشه، و بعد این که ممنون از معرفی ایشون با این عکسهای خوب و این دید خلاقشون.


انوشه ... [ ۲۱ مهر ۱۳۸۷ ]

می گویند :
دوباره سایه های سرگردان
به کوچه های تقدیر هجوم آورده اند ...


پروین [ ۲۱ مهر ۱۳۸۷ ]

بسیار زیبا بود!
تبریک و تشکر..


کیارنگ [ ۲۱ مهر ۱۳۸۷ ]

داریوش عزیز!
با توجه به عکس های آقای فایقیان که سیاه و سفید های پر کنتراست هم در کارهایشان دیده ام: در تهران: چاپخانه ابیانه / و در مشهد: چاپخانه گوتنبرگ


شهرام [ ۲۰ مهر ۱۳۸۷ ]

سلام ... منزل نو مبارک ...
شاداب باشی دوست خوبم ...
به امید دیدار


نعما [ ۲۰ مهر ۱۳۸۷ ]

کیارنگ عزیز
عکسها و روایت کیارنگ‌گونه آنها به دل می‌نشیند.
امید که بیشتر از پیش، چنین روایت‌هایی ببینیم.


Neda [ ۲۰ مهر ۱۳۸۷ ]

Happy new page, and I so glad about this
brilliance of womens!


داریوش غریب زاده [ ۲۰ مهر ۱۳۸۷ ]

سلام دوباره . آقای کریم فایقیان قصد چاپ مجموعه عکس دارد . نفاست کار برایش خیلی مهم است . کدام چاپخانه را پیشنهاد میکنی؟


فریده [ ۲۰ مهر ۱۳۸۷ ]

ممنون آقای علایی .. خیلی خوبه که آدم یک برداشت و نقد حرفه ای از عکس هاش بگیره، خیلی خوبه!..بازهم ممنون.


داریوش غریب زاده [ ۲۰ مهر ۱۳۸۷ ]

20 مهر روز بزرگداشت حافظ . آمدم برایت غزلی بنویسم . دیدم حضرتش در عكسهای این هنرمند زنده اند . باقی بماند و بسراید ...


نیره نورالهدی [ ۲۰ مهر ۱۳۸۷ ]

سلام

تولد آغازی دیگر بر رهپوی دنیای وسیع عكس و عكاسی تبریك.


حمید جسمی [ ۲۰ مهر ۱۳۸۷ ]

اصولا شنیدن نام نیک نژاد در عرصه عکاسی آدم رو یاد نو آوری و خلاقیت می اندازد حالا چه از نوع علیرضا چه از نوع فریده .
اینجا هم مبارک


هدا [ ۱۹ مهر ۱۳۸۷ ]

خوشحالم به خوته ی جدیدت سر می زنم


:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.