سروش افیونی را اولین بار در عکس هایی که برای جشنواره چهارم کودک و نوجوان آبرنگ ارسال کرده بود، دیدم: و احساس کردم پشت عکس های سیاه وسفیدی که بسیار نوستالژیک و غمگنانه عکاسی شده اند، باید روح بزرگ و پاکی باشد. عکس های او یک ویژگی جالب دیگر هم داشت : عنوان عکس ها همه به انگلیسی نوشته شده بود و خیلی برگردان دقیقی هم بود. این توجه یک عکاس نوجوان به زبان انگلیسی بعدها برایم جالب تر شد: آن گاه که سروش اکثر ایمیل هایش را به من به زبان انگلیسی می زد و بسیار هم خوب می نوشت.


روزهای جشنواره سپری شد، اما سروش مثل خیلی از بچه ها محو نشد و مدام عکاسی می کرد. عکس هایش معمولا دارای پلان بودند و قبل ازعکاسی کردن، برای آن ها طرح و برنامه داشت. چیزی را که در عکس های پراکنده اش می دیدم یک جور وحدت و تناوب بود. یک اصرار بر زبانی شخصی. سروش خیلی راحت می توانست به دنیای خودش نزدیک شود و آن را در عکس هایش بازتاباند.او نگران آن نبود که پیام عکس هایش کمی ناامیدانه و سیاه باشند، نگران پذیرش یا رد شدن عکس اش در جشنواره ها نبود،او آن چه را تجربه کرده بود، نشان می داد و مهم برایش این بود که حس واقعی اش را نسبت به زندگی نشان دهد: سیاه یا سپید!




در کارهای او به همین دلیل، "رنگ" نقش ناچیزی دارد اما هرچه بخواهید کنتراست در عکس هایش حضور موثری دارد. به نظر می رسد دنیای مجرد عکاس – که تا اندازه ی زیادی با نوعی غربت و تنهایی نیز گره خورده– در رنگ باختگی زمان بهتر دیده می شوند و حس غربت عکس را دوچندان می کنند. از این رو انتخاب سیاه و سفید های پرکنتراست بسیار آگاهانه و هوشمندانه صورت گرفته است. او حتی کاشی کاری پرظرافت و پر رنگ و لعاب آرامگاه عطار نیشابوری را دوست دارد به فرم مورد علاقه اش نزدیک کند و از آن یک "تجرید" بسازد.
آدم ها در عکس های او غایب اند: یا نیستند و جای خالی شان را می بینیم که با صندلی ها یا بازمانده آثار زندگی انسانی پر شده، یا پشت چیزی پنهان شده اند. پشت یک پرچم، پشت پرهای تزیینی طاووس، پشت باران و گاه پشت خاطره های دور یک بالکن!




حضور معصومانه دختر در فضای به هم ریخته بالکن و نگاه ساده و بی معنایش به دوربین، دستی که – چه تلخ – شیرینی را تعارف می کند به پسرکی در مزار شهدا، به راستی روایت هایی بکر و جذاب اند که توانایی های سروش افیونی را در عکاسی نمایش می دهند.

سروش افیونی متولد 1368 اصفهان است, او دانشجوی رشته برق دانشگاه امیرکبیر تهران است و عکاسی را از تابستان سال 1386 به صورت تجربی آغاز کرده است. او فقط یک سال و اندی است که عکاسی می کند و در این مدت کوتاه به زبان تصویر به خوبی نزدیک شده است.