1aaa


فضای فرهنگی حاکم بر فعالیت های هنری در ایران داستانی غمناک دارد، غمناک از این بابت که اگر در کاری که گروه کثیری در آن مشارکت می کنند، رضایت همه را جلب نکنی، خیلی ساده مورد آماج تهمت ها و جو سازی ها قرار می گیری. این داستان تکراری را همه آن هایی که کار اجرایی کرده اند کمابیش می دانند و با ادبیاتش آشنا هستند. تصویر رایج این است: عده ای مدام ناسزا می گویند، مدام تخریب می کنند تا فضا را مسموم کنند، و در مقابل این جو سازی ها وهجمه ها، دوستانی که حقیقت را می دانند عمدتا سکوت می کنند. سکوتی که بخشی از رفتارهای دوگانه ما ایرانی ها است. خودمان را به دردسر نمی اندازیم حتی وقتی که حقیقت را می دانیم،  تلاش و مسوولیت پذیری آدم ها را به زبان نمی آوریم، در مقابل دفاع از حقیقت، ابتدا منافع خودمان را می سنجیم یا به بازخوردهای دفاع مان فکر می کنیم که مبادا گرفتارمان کند و چرا اصلا سر بی درد را ببندیم؟ این روزها اطراف ما پر شده است از تظاهر و شوآف، پر شده است از ارادت های ظاهری و حرف های پشت سر، پر شده است از آدم هایی که تکلیفشان با خودشان هم روشن نیست.

قصدم برآشفتن این بازار مکاره نیست، چرا که ته همه این ماجراها، همواره کسی هست که نامش حسود است و با او هیچ کاری نمی شود کرد. او نه می خواهد با تو گفتگو کند و نه سوتفاهماتش را برطرف کند، خیر او در تفرقه افکندن است. اما در این سال ها این چیزها را فهمیده ام: من مسوول پیشرفت آدم هایی که یک شبه می خواهند ره صد ساله بروند نیستم، من تعهدی در مقابل مولتی سلبریتی ها و وجاهتی که فضای مجازی، دودستی به عده ای بخشیده، ندارم. من مسوول تجارب زیستی این اشخاص که منجر به نبود اعتماد اجتماعی می شود، نیستم، من پاسخم به عیب جوی دروغگو کارم است، چرا که می دانم دروغ مادر همه خطاهاست. من زندگی شخصی آدم ها را از کارشان جدا می کنم و یاد گرفته ام که حق ندارم در زندگی شخصی آدم ها فضولی کنم.

در همه این سال های اشتغال به کار اجرایی در جشنواره های مختلف، شاهد تفرقه افکنی، تخریب و جوسازی عده ای در داخل و خارج ایران بوده ام که با شیر کردن عده ای، تفکرات خود را به آنان منتقل، و آنان را تحت تاثیر این افکار قرار می دهند تا بذر کینه را بیش از پیش نسبت به کسانی که فعالیت اجرایی می کنند، بپاشند. اگر اردویی را در قالب امور اجرایی جشنواره برگزار می کنیم، بی درنگ مورد هجمه انتقادات قرار می گیریم که پرسش کننده در پی رد شدن اسمش در اردو، دعوت شده گان را فاقد وجاهت می داند، در اغلب جشنواره ها مسوولیت انتخاب عکاسان اردو بر عهده دبیرخانه است نه یک هیات انتخاب جدا از دبیرخانه. در حالی که ما در این سال ها برای این کار از پنج عکاس شناخته شده دعوت کرده ایم تا آن ها به جای ما به قضاوت در مورد رزومه های رسیده بپردازند و حق طبیعی دبیرخانه را در این انتخاب، به این عکاسان حرفه ای منتقل کرده ایم. عده ای دیگر با این پرسش که « چرا اسامی تکراری در اردو حضور دارند؟ » ما را متهم به باندبازی می کنند! حقیقت این است که ما اسامی را ارنج نمی کنیم، بلکه ما موظفیم از بین حدود سیصد - چهارصد رزومه رسیده، شصت نفر را بنا بر سهمیه و توان اجرایی مان انتخاب کنیم، طبیعی است که آن ها که در عرصه حرفه ای سبقه بیشتری دارند، در قضاوت هیات انتخاب نیز امتیاز بیشتری دریافت می کنند، مگر آن که این اسامی تکراری خودشان در اردو ثبت نام نکنند. باز غافل از اینکه در همه این سال ها، هر که در میان منتخبین اردو نبوده و از ما خواسته، به او مجوز عکاسی، امکان شرکت رایگان در کارگاه های اردو و حتی گاهی شرایط اسکان را نیز داده ایم. اگر اسم این عملکرد باندبازی است، پس باید معنای این عبارت را در فرهنگ لغت تغییر داد.

این وضع در مورد داوری ها هم وجود دارد و برخی، دلیل ناکامی عکس خود را در وجود فلان داور جستجو می کنند، حتی اگر این فرضیه نادرست، صحیح باشد، مگر داوری امری فردی است؟ مگر نباید اجماع درباره انتخاب عکسی، آن هم توسط یک گروه صورت گیرد؟ از این گذشته چطور ممکن است کسی اعتبار اندک اندک به دست آمده خود را به همین سادگی حرام کند؟ و اگر نیز چنین کند براستی چگونه به داوری های بعدی و بعدی دعوت می شود؟ آیا برگزارکننده و رییس و ستاد اجرایی و دیگر داوران متوجه این امر نمی شوند؟ آیا جشنواره ها توسط فقط یک نفر اداره می شود؟ 

بارها هنرجویان علاقه مندی را که آرزویشان حضور در جلسات داوری بوده، به جلساتی که دبیری آن را به عهده داشته ام برده ام تا از بار آموزشی آن استفاده کنند. در حالی که در همه جا، جلسه داوری یک نشست کاملا خصوصی است و پشت درهای بسته انجام می گیرد. اگر این اسمش باندبازی است، پس خوشا باند بازی.

بماند که اصلا مهم نیست که حقوق مادی عکاسان منتخب جشنواره، دقیقه ای به تاخیر نیفتد، اصلا مهم نیست که در همه ایام پاسخگوی تک تک سوالات شرکت کنندگان باشی، اصلا مهم نیست که با جشنواره ای که برگزار می کنی زندگی کنی و آن را نه به مثابه کار، که در قامت یک عشق ببینی، اصلا مهم نیست کتاب عکس جشنواره در زمان خودش منتشر شود، اصلا مهم نیست که کتاب بلافاصله برای همه پست شود، و در زمانه ای که برخی از جشنواره ها به تعهدات فراخوان شان کاملا بی توجه اند، همه چیز را مطابق قاعده و اصول پیش ببری. می دانم که این ها اصلا مهم نیست و دیده نمی شود و اهمیتی هم ندارد. به هر حال ما باید فحش بخوریم: اشکالی ندارد، این هم یک نوع زندگی است. خدا را صد هزار شکر که فحاش نیستیم.

Untitled_1_weblog___ordoo


امسال و در جریان برگزاری پنجمین جشنواره ملی خانه دوست موفق شدیم یکی از اتفاقات مهمی را که سال ها به آرزویی دست نیافتنی بدل شده بود، اجرایی کنیم. این رخداد تاکنون در هیچ بستری اتفاق نیفتاده است و این برای نخستین بار است که عکاسان آزاد هنری و غیر خبری با تمامی تجهیزات حرفه ای به صحن های حرم مطهر امام رضا-ع- راه پیدا می کنند و مجوز عکاسی در اغلب صحن های حرم را در مهم ترین برهه زمانی آن دریافت می کنند.

این رخداد مهم هرگز اجرایی نمی شد مگر به دلایل ذیل:
یک/ استقبال، مشارکت و عملکرد عالی عکاسان ایران در چهار دوره گذشته جشنواره خانه دوست که منجر به تولید چهل و دو هزار عکس و انتشار چهار کتاب نفیس شد.
دو/ همت عالی موسسه آفرینش های هنری آستان قدس رضوی و آقای علی ثابت نیا مدیر عامل این موسسه.
سه/ همکاری کامل اداره کل روابط عمومی و امور رسانه ای آستان قدس رضوی

ابعاد گسترده و مهم این اتفاق، برای آنان که به محدودیت های عکاسی در ایران واقف اند، پوشیده نیست، امید که با تداوم این رخداد در سال های آینده موفق شویم مجوزهای دریافتی مان را برای تعداد بیشتری از عکاسان خانه دوست دریافت کنیم. با توجه به تعداد سهمیه مجوز دریافتی، امسال آن دسته از عزیزان غیر بومی را که در ادوار گذشته خانه دوست دارای بیشترین تعداد عکس برگزیده بودند، به این فرصت هنری دعوت کردیم. لازم به ذکر است این رخداد ارتباطی به اردوی کشوری شهریورماه جشنواره ندارد و آن اردو مطابق شرایط و قواعد خود پذیرای عکاسان سراسر ایران خواهد بود.

صفحه 1 از 162
[1]  2  ... > >> >>| صفحه بعدی