نگاه به عکس آیدا فرخاد رسولی
از آثار راه یافته به بخش مسابقه

Aida_Rasouli

عکس از طریق ترکیب بندی ویژه اش، به میدانی برای نیروهای فضای تجسمی تبدیل شده است و در حقیقت فیگور ترکیب بندی، همه چیزی است که این عکس را متمایز می کند. زن جوان در حجم موثری از کادر حضور دارد و نیروی فضایی او به سمتی دلالت دارد و چشم را هدایت می کند که تعداد بیشتری از زنان به کار مشابه این زن جوان می پردازند: توسعه معنایی و مشابهت رفتاری فرهنگ شناسانه!
زن اما از همه این مشابهت جدا می شود: به دلیل آگاهی که دارد (بقیه زن های تصویر از حضور عکاس آگاه نیستند)
نگاه به دوربین، عکس را در فاصله میان واقعیت اسنادی و واقعیت بازسازی شده در تعلیق قرار می دهد و این اگر چه نه همه قدرت این عکس، که عامل هوشمندانه ای برای جلب مشارکت مخاطب در خوانش عکس است.
زن جوان در ترکیب مثلث گونه گوشه قاب گیر افتاده است (محدودیت دنیای زنانه) و این کیفیت فضایی بواسطه اشکال هم شکل به ترتیب تا انتهای قاب توسعه می یابند:
شکل پنجره/ بام اول/ بام دوم/ بام های سوم و چهارم/ و تمامی قطعات متمایز شده بنای ساختمان ها در جای جای تصویر.
عکس از حضور دنیای مردانه خالی است، در هیچ نقطه دوری از عکس، مردی دیده نمی شود و به نظر می رسد به جایش، این خطوط تیز، ایستا و شکسته ی متکثر در فضا هستند که زنان را دربرگرفته و محدود کرده اند.
زاویه عکاس رو به پایین است و به طور عامدانه ای از ورود آسمان یا هر افقی که این تنگنا را نجات ببخشد، پرهیز شده است. زنان در پله های مختلف نشسته اند و این پله ها و سکوها است که آنان را در جایگاه های مختلف قرار داده نه سرنوشت شان.


نگاه به دو عکس
از آثار راه یافته به بخش مسابقه

Baghal_asghari
عکس: محمد بقال اصغری

عکس روایتی را آغاز می کند که به خاطر حائل شدن دیواره آهنی ایستگاه میان کاراکتر و عکاس، از ما دریغ می شود. نمی دانیم زن چادرپوش به چه دلیل از مسیر خود متوقف شده، ایستاده است و به سمت چه خبر مهمی سر برگردانده است؟ عبور شتابان اتومبیلی در سمت راست قاب، ایستایی زن را بیشتر نمایان می سازد.
عکس فقط این روایت را ندارد، شیشه وسطی ایستگاه که زن را در برگرفته، نسبت به شیشه راست و چپ از زنگار بیشتری برخوردار است، کدرتر است و تاثیرات زمان بر روی آن بیشتر از دو شیشه دیگر دیده می شود. همین امر کافی است تا روایت پنهان عکس، جذابتر و «اختصاصی» تر شود و عناصر صحنه در یک هماهنگی کامل در خدمت قهرمان روایت درآیند. 
تقسیم کادر به سه وجه غالب برخوردار از :اتومبیل، زن، و فضای خالی، نمودهای مختلف زندگی شهری را نمایش می دهد.
شیشه مات، تنها حایل میان عکاس (که چشم ما است) و زن چادر پوش (کاراکتر) است. ما راه به دنیای غربت گرفته آن سوی شیشه نداریم و فقط می توانیم نظاره گر آن باشیم: نظاره گری بدون قضاوت. 

***

Soheila_Sanam_no
عکس: سهیلا صنم نو

دوربین با ضبط انعکاس به دو نمای مدیوم و لانگ شات دست یافته است که این خود موجب جذابیت وافر عکس شده است: تصویر نزدیک پرتره دخترک پشت شیشه ها، و تصویر دور شهر در انعکاس آن.
ما توامان داریم این دو اندازه نما را تماشا می کنیم و تمیز دادن آن از همدیگر دشوار است.
بازی با بازتاب های نور منعکس شده در شیشه ها و ایجاد تصویری چند لایه، از اوژن اتژه آغاز می شود و این عکس بی درنگ ما را به یاد تصاویر خلاقه اتژه از پاریس ۱۸۹۰ می اندازد؛ ترکیب مدرنیته و سنت در یک قاب. امتزاج شهرنشینی و افسون گری در یک فریم: (پرتره زیبای دختر بچه، تابوی افسون گری است) 
نشانه های شهری به ساختمان های سر به فلک کشیده ختم نمی شوند؛ عبور زن و قرار گیری تیر چراغ برق از اهتمام عکاس جوان در ترکیب بندی خوب و کنترل لحظه خبر می دهد.
زن، تیره ثبت شده است و آن چه هویت دارد پرتره پشت شیشه ها است؛ بدین طریق مجاز از واقعیت سبقت گرفته و در نسبتی غول آسا خود را به شهر دیکته می کند.

 نگاهی به عکس سعید گلی 
از آثار راه یافته به بخش مسابقه جشنواره

_______________


کودک فیگوری تسلط جویانه و مشرف بر وسیله بازی دارد، قهرمان عکس پشت به شهر است و همین کافیست که چالش عکس آغاز شود. دنیای او بواسطه این فیگور، «شخصی» و «متمایز» شده است. او قهرمانی است که قدرت دارد و مسلط و چیره بر وسیله ای است که تحت تملک خود قرار داده است؛ تکه ای جدا از شهر که در تخیل خویش، مسیر خود را می پیماید ، رهسپار خیال خویش است و گویی در حال عزیمت از شهر است.
عکس سعید گلی سبک و بی وزن است و شیوه نوینی از برخورد با روزمره گی شهر را نمایان میسازد. وسیله مورد استفاده در عکس بواسطه ترکیب بندی عکاس، نقش خود را فراتر از یک وسیله بازی ایفا می کند و در حقیقت بار معنایی تازه ای می یابد. عکس ورود ساده ای است به فاین آرت که شباهت زیادی به تلاش های دهه هفتاد قرن پیش و سردمدار آن «اگلستون» دارد.
حجم تشکیل شده در فورگراند عکس به تنهایی آن قدر گیرا هست که سایه اش را حتی – که فرمی جدید از آن ساخته – نادیده بگیریم.
شهر در این عکس در سه پلان کشف می شود:

 پلان دوردست و غبارآلود 
پلان مدیوم مرکزی که در آن شهر با وضوح خوبی دیده می شود
پلان نزدیک و برخوردار از اکت

این سه پلان به خوبی از هم تفکیک شده اند (بخصوص پلان مهم نزدیک، که بواسطه فرم قطعات سیمانی هویتی مستقل به خود گرفته و در عین حال چشم را به سمت دو پلان دیگر ارجاع می دهد)
فضای نمایشی عکس بواسطه عواملی چون: پرسوناژ مرکزی، خلوت بودن صحنه و نور متمرکز بر مرکز تقویت شده است.
صفحه 1 از 77
[1]  2  ... > >> >>| صفحه بعدی