با تصویری واقع گرایانه در سبک اثر لئو پالمر از انگلستان با عنوان ایزابل در خانه مواجه هستیم. تصویری که در نگاهی گذرا خاطره ی عکس های یادگاری آلبوم های خانوادگی را در ذهنمان بیدار می کند. یکی از دلایل این امر نیز همان رئالیست حاکم بر تصویر است که با خوانش نشانه ها و کُدهای موجود در آن می توان به تأویل متن نزدیک شد و نقبی به درک بیشتر آن زد، زیرا« دال همواره موجب تأویل می شود نه موجب معنا»
تصویر از آن رو واقع گرایانه است که هیچ آشنایی زدایی، استعاره، کنایه و... در متن آن اتفاق نمی افتد. همه چیز بدان گونه که بوده ثبت شده، ساده و بی تکلف. عناصر دیداری چون قاب عکس ها، دیوار، صندلی، گل ها و شمایل زنده ی زنی در هیأت تنهایی خویش. گویی روزها و روزها چنین بوده است؛ « زیرا آن چه این تصویر از دیروز به یاد یا رویای ما می آورد مجموعه ایست که به تداوم زندگی تنهای بی عشق گواهی می دهد.»

کادربندی افقی عکس توانسته عناصر دیداری بیشتری را در تصویر بگنجاند. عدم تاکید روی عناصر موجود متن، ما را به سمت کلیّت و اهمیّت وجود تک تک آن ها در پیوند با عنصر زنده ی تصویر یعنی زن می کشاند و او را در پیوند و مناسبات وسیع تری از محیط پیرامونش قرار می دهد و می تواند ما را به محاکاتی از او، گذشته و حال رهنمون کند.
تصویر دارای وضوح کامل است و وجود برخی سایه ها مثل سایه زن و صندلی آن را از مسطح و تخت بودن خارج و به آن حجم و روح داده است. مسیر نور از چپ به راست و زاویه ی دوربین نسبت به سوژه اصلی مستقیم و هم سطح می باشد. نگاه مستقیم و آرام زن نشان می دهد که عکاس ارتباطی صمیمی با او دارد و وجودش احساس می شود.
فرم قرار گیری قاب های روی دیوار( اگر هر یک را نقطه ای فرض بگیریم و با خطی فرضی آن ها را به یکدیگر متصل کنیم) در حالت لوزی و مجموعه ی قاب ها در حالت هِرمی است که بهترین حالت ممکن برای ایجاد تعادل است. قرار گرفتن قاب ها در یک سوم بالای کادر کانون توجه نیز می باشد و علاوه بر آن قابی که در رأس هرم قرار گرفته میل به خروج از کادر را نیز در ما به وجود می آورد. تصاویر در تقابل با زن می باشند. کودک، نوجوان و جوان و زن در حاشیه ی روزهای عمر. نصب این تصاویر بر روی دیوار دلالت ضمنی به وجود عشق و احترام در زن نسبت به صاحبان عکس ها دارد. تصاویر شاید متعلق به فرزندانی هستند که دور از او و محیط او زندگی می کنند و زن فقط با پاس داشتن تصاویر و خاطراتی از آن ها معنای هستی را در خویش برجسته می کند تا بتواند سکوت و تنهایی دوران کهنسالی را در خویش تعدیل کند.
از دیگر اِلمان های تصویر می توان به وجود گل های قرمز، صورتی، زرد اشاره کرد که در پیشزمینه قرار دارد و تصویر را دارای بُعد کرده، علاوه بر آن در متن سبز- آبی برجسته تر و زیباتر خود نمایی می کند. وجود گل ها دلالت ضمنی به حس زیبایی شناسانه زن دارد و یا اشاره ای به دیداری دوستانه که اتفاق افتاده است. هم چنین گل ها در تقارن با دست زن که به صندلی تکیه داده می باشد که اگر با خطوط فرضی، گل ها، دست زن و مجموع قاب ها (به عنوان یک نقطه) را به یکدیگر وصل کنیم مثلث دیدگانی رسم می شود که نگاه ما به راحتی می تواند روی آن حرکت کند.
صندلی قهوه ای رنگ در سمت چپ کادر که با رنگ آبی پشت سرش «احیاء شده » می تواند یادآور همسر و تکیه گاه زن باشد که دیگر وجود ندارد و محاکاتی از زن در روزهای بلند و طولانی خالی از اتفاق و هیجان.
رنگ حاکم بر زمینه آبی است که از لحاظ تاثیر حسی بنا به بیان ایتن« بردبار، منفعل، در خود فرو رفته و درون گراست. لیکن از نظر معنوی آبی همیشه فعال و جاندار و سایه دار است و در نهایت عظمت با شکوه خود به تیرگی می گراید. یک هیچ ناملموس است، و با این حال مانند جوّ شفاف همیشه حیّ و حاضر است. » که همانندی زیادی با زن دارد. خطوط سفید و نمایان بودن گچ روی دیوار ( که در یک سوم پایین کادر قرار دارد) اشاره ای است به کهنه گی محیط که باز هم شباهت شگفت انگیزی با زن دارد. دو عنصر پیچیده و تنیده در هم که موقعیت یکسانی را به ذهن متبادر می کنند. دو عنصر که بر تصویر و معنی دلالت دارند.( دیوار و انسان) و « معنی همواره در لابه لای تصاویر پیچیده شده است و انعکاس برق آن سوی تصویر، از میان هر تصویر می درخشد. هر تصویری به دنیای ما تعلق دارد و سعادت در جهان بودن در چهره اش برق می زند. »
زن درلباس پاکیزه و راه راه سفید- آبیِ خویش با رنگ آبی دیوار و خطوط سفید روی آن هماهنگی دارد. نوعی مراعات النظیر درون متنی.
خطوط عمودی نشان گر قوت و فعالیت و استواری است امّا فرم ایستادن زن که کمی به سمت جلو خم شده اندکی این قرائت را دستخوش تردید می کند با این حال نگاه مطمئن و محکمش روایت گر قوّت روحی اوست. نیمه ی سمت چپ صورتش در سایه قرار دارد آن چنان که گویی وجودش در ذهن دیگران اندک اندک با سایه های فراموشی پیوند می خورد « امّا در عین حال، ما را به یاد چیزی می اندازد که روزگاری با شور و قدرت در جایی جریان داشت. » آخرین فاکتور موجود در عکس صدای گام های آهسته و با تأنی زنی است که بدون شتاب و نرم از ما دور می شود و سکوت وجودش حواس ما را با نت مرگ خراش می دهد.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
- واقعگرایی یکی از قدیمی ترین نظریه های هنر است، که افلاطون و ارسطو با استفاده از اقتدارشان از آن پشتیبانی کردند و یونانیان باستان آن را پاس می داشتند، در دوران رنسانس حیاتی دوباره یافت و سپس در تمام طول تاریخ عکاسی از آن تبعیت شد. از دید شخص واقعگرا، از آن جایی که جهان معیار حقیقت است، و از آن جایی که جمالی بی بدیل دارد، شریف ترین هدف هنرمند این است که بکوشد عالم را، با تمام تنوعش، درست و دقیق تصویر یا توصیف کند. پل استراند و ادوارد وستون از واقعگرایی در عکاسی جانبداری می کردند. ( نقد عکس/ تری برت/ ترجمه: اسماعیل عباسی و کاوه میر عباسی/نشر مرکز/ چاپ هشتم/ 1386)
- تردید/ بابک احمدی/ نشر مرکز/ چاپ چهارم/ 1381
- آینه/ آندری تارکوفسکی/ ترجمه: صفی یزدانیان/ نشر نی/ چاپ دوم/ 1383
- اصطلح مربوط به یوهان ایتن می باشد
- عناصر رنگ/ یوهان ایتن/ ترجمه: بهروز ژاله دوست/ انتشارات عفاف/ چاپ سوم/ 1378
- جان و صورت/ جورج لوکاچ/ ترجمه : رضا رضایی