۰۱ آذر ۱۳۸۷

در میان عکس هایی که در طول هفته ی گذشته دیدم، این عکس از Michel Bayard عکاس آمریکایی تبار نظرم را بسیار جلب کرد.

michel_bayard_.JPG


قدرت ایجاد تصویری رنگ باخته ، استفاده مناسب از کاغذ با بافت فیبرIlford  و ایجاد پیوندی ارگانیک با موضوع اصلی  و در نهایت گذر از مرز تخیل در کار Bayard بسیار ستودنی است.
شاید عاملی که کارBayard را از تمام عکس هایی که با وام گرفتن از المان "چرخ و فلک " ثبت شده اند (و کمابیش پیام و هدف مشترکی را دنبال می کنند) متمایز می سازد وهم و رازآلودگی و اتمسفری است که عکاس به مهارت توانسته آن را ایجاد کند.
همه چیز در عکس در حال گریز است، و دیوانه وار راهی برای نجات می یابد. تاریکی گوشه ها اما محصور ماندن نگاه ( و زندگی ) را در این چرخه اجتناب ناپذیر گوشزد می کند.
Bayard در  عکس های دیگرش نیز معماری نوین نیویورک را با بافت خشن این کاغذ، در هم آمیخته و احساس نامتعارفی از تقابل زمان را به نمایش می گذارد. 

۲۸ آبان ۱۳۸۷

آیا این تصویر را می توانیم متعلق به عکاسی معماری بدانیم؟چرا نه؟مگر نه اینست که این عکس بازنمایی از یک ساختمان(آپارتمان)می باشد. ممکن است کسی بگوید نه! این یک صفحه مسطیل شکلی است با تعدادی مسطیل های کوچک سیاه رنگ که از وسط با خطی عمودی از هم جدا شده اند و در ردیف های موازی در کنار هم قرار گرفته اند.
آیا این توصیف, طبقه بندی این عکس را تغییر می دهد؟


the-Life---kiarang-alaei_1.jpg

زندگی/ عکس: کیارنگ علایی

"طبقه بندی" که یکی از ابتدایی ترین روش های مورد استفاده فهم بشری است, همزمان یکی از موانع تفکر خلاق او نیز محسوب می شود.
پس آیا  در اینجا از "طبقه بندی عکاسی" بایستی چشم بپوشیم؟
یک توده و تراکم بصری در فرایند "نامیدن" قابلیت شکافته شدن می یابد و دوباره در ساخت و تجربه مسلط زبانی توان مونتاژ پیدا می کند.
اما این چرخه تجزیه ترکیب- بصری ,روند تثبیت شده ای نداردو بنا برماهیت لغزشی شبکه زنجیره دالها هر آن احتمال انحراف دارد، و در این جاست که نام گذاری و طبقه بندی همچون مرکز چرخش یا  کانونهای گردش عمل می کند.
درست مانند کاری که عکاس در اینجا انجام داده است و با تعیین عنوانی برای تصویر قلمروی مولفانه, بر روایتهای احتمالی بر اثر, مشخص کرده است یا به عبارت دیگر سعی در هدایت آنها  نموده است.
این تصویر عمق زدایی شده در مرز سیاه - سفید و رنگی بودن واقع شده است. عناصر دیداری در  کمترین تفاوت  با همدیگر هستند.معماری که هنری حجمی است به سطح تقلیل یافته است. نشانه های بصری بصورت نسبتا همگنی، در سطح متمرکز شده اند (تا شاید قادر به ایجاد پیوند های موقت با سایر سطوح بصری در حافظه مخاطب باشند) ادامه  پیگیری این نشانه ها منجر به نقد تحلیلی خواهد شد. تجزیه یک تصویر به نشانه ها و بررسی انتزاعی آنها کاری است که در نقد تحلیلی  صورت می گیرد. این نوع نقد ناشی از یک روش شناسی حاکم بر علم ، براساس رابطه علت و معلولی (توالی زمانی الگو های ذهنی) می باشد.در این روش تجزیه گرایانه موضوع مورد مطالعه تا اخرین حد ممکن تجزیه می شود، به عنوان مثال در زیست شناسی موجود زنده تا حد" سلول ",در  فیزیک تا حد" اتم"، در زبان شناسی تا حد "واج" و.....تقلیل می یابد.
اما در سال های اخیر ضرورت پرداختن به موضاعات بین رشته ای درون علمی باعث شده است تا با تاثیر پذیری از فلسفه-دین- هنر اصول نظری جدیدی تحت عنوان"تئوری سیستم ها" ابداع گردد تا از روشهای کل نگرانه و تعاملی نیز در کنار آنالیز و تجزیه سود جویند. کاری که در نقد ادبی و هنری نیز  ضرورت آن حس می شود.
با فرا روی از سطح نشانه ها به کل اثر موضوع رابطه های ظاهری و باطنی تصویر پر رنگ تر می شود. زندگی" عنوان عکس"و خانه "محتوای عکس"و معماری "سطح تقاطع انسان- خانه -جامعه "وعکاسی " انتخاب بازنمایی" و مولف مخاطب " فاعل های نفسانی محذوف" در آرایش این تصویر تعامل های بسیار پیچیده ای دارند.
در محدوده فرم، ترکیب بندی عکس می تواند در آرایش این روابط  نقش ایفا کند. ترکیب بندی این عکس طوریست که زاویه دید 90 درجه ای به مخاطب تحمیل می کند. چشمان بیننده درست در مقابل پنجره های بدون پرده ی این ساختمان خالی از سکنه قرار می گیرند .هر پنجره ای از این  آپارتمان چون چشمانی خالی از نگاه ، در برابر ماست.
پنجره هایی که آدمی رابه یاد کودکان مبتلا به "اوتیسم" می اندازد (اطفال اوتیست از نگاه به دیگران اجتناب می ورزند و به گونه ای رفتار می کنند که گویی افراد آدمی به کل موجودات بی جان هستند) چرا که همانند عالم درونی یک کودک اوتیستی عالمی است تهی.
عنوانی که عکاس برای این عکس انتخاب کرده است ,کوششی است در راستای پر کردن نگاههای این آپارتمان از مدلولی بنام" زندگی "
یا شاید: آویختن پرده های زندگی از پنجره های این ساختمان تصویری.

نقد عکس: واقف کاشفی

۲۲ آبان ۱۳۸۷

zwir.jpg


در میان عکس هایی که طی هفته گذشته دیدم این عکس از Bogdan Zwir  بیش تر نظرم را جلب کرد. کارهای او را همیشه دوست داشته ام. Zwir  از آن دسته عکاسانی است که postproduction را به درستی در خدمت فضاهای ابزورد کارهایش به خدمت می گیرد و اغراق های دلچسبی در نسبت ها،پرسپکتیو و عمق در صحنه دارد.حضور اشیا در عکس های او حضوری غالب و چیره است که معناها و برداشت های متفاوتی را ایجاد می کند.
او معتقد است تنها گروه اندکی در جهان به فضاهای ابزورد روی خوش نشان می دهند و از این رو شاید مخاطب عکس های من بسیار کم باشند.
جدیدترین نمایشگاه این عکاس روسی به سپتامبر 2008 در مرکز هنر پترزبورگ برمی گردد. 

۱۷ آبان ۱۳۸۷

سروش افیونی را اولین بار در عکس هایی که برای جشنواره چهارم کودک و نوجوان آبرنگ ارسال کرده بود، دیدم: و احساس کردم پشت عکس های سیاه وسفیدی که بسیار نوستالژیک و غمگنانه عکاسی شده اند، باید روح بزرگ و پاکی باشد. عکس های او یک ویژگی جالب دیگر هم داشت : عنوان عکس ها همه به انگلیسی نوشته شده بود و خیلی برگردان دقیقی هم بود. این توجه یک عکاس نوجوان به زبان انگلیسی بعدها برایم جالب تر شد: آن گاه که سروش اکثر ایمیل هایش را به من به زبان انگلیسی می زد و بسیار هم خوب می نوشت.

sorush_afyuni__7_.jpg



sorush_afyuni__6_.jpg


روزهای جشنواره سپری شد، اما سروش مثل خیلی از بچه ها محو نشد و مدام عکاسی می کرد. عکس هایش معمولا دارای پلان بودند و قبل ازعکاسی کردن، برای آن ها طرح و برنامه داشت. چیزی را که در عکس های پراکنده اش می دیدم یک جور وحدت و تناوب بود. یک اصرار بر زبانی شخصی. سروش خیلی راحت می توانست به دنیای خودش نزدیک شود و آن را در عکس هایش بازتاباند.او نگران آن نبود که پیام عکس هایش کمی ناامیدانه و سیاه باشند، نگران پذیرش یا رد شدن عکس اش در جشنواره ها نبود،او آن چه را تجربه کرده بود، نشان می داد و مهم برایش این بود که حس واقعی اش را نسبت به زندگی نشان دهد: سیاه یا سپید!


sorush_afyuni__1_.jpg


sorush_afyuni.jpg


sorush_afyuni__4_.jpg


sorush_afyuni__2_.jpg


در کارهای او به همین دلیل، "رنگ" نقش ناچیزی دارد اما هرچه بخواهید کنتراست در عکس هایش حضور موثری دارد. به نظر می رسد دنیای مجرد عکاس – که تا اندازه ی زیادی با نوعی غربت و تنهایی نیز گره خورده– در رنگ باختگی زمان بهتر دیده می شوند و حس غربت عکس را دوچندان می کنند. از این رو انتخاب سیاه و سفید های پرکنتراست بسیار آگاهانه و هوشمندانه صورت گرفته است. او حتی کاشی کاری پرظرافت و پر رنگ و لعاب آرامگاه عطار نیشابوری را دوست دارد به فرم مورد علاقه اش نزدیک کند و از آن یک "تجرید" بسازد.
 آدم ها در عکس های او غایب اند: یا نیستند و جای خالی شان را می بینیم که با صندلی ها یا بازمانده آثار زندگی انسانی پر شده، یا پشت چیزی پنهان شده اند. پشت یک پرچم، پشت پرهای تزیینی طاووس، پشت باران و گاه پشت خاطره های دور یک بالکن!

sorush_afyuni__3_.jpg



sorush_afyuni__8_.jpg



sorush_afyuni__9_.jpg



sorush_afyuni__5_.jpg


حضور معصومانه دختر در فضای به هم ریخته بالکن و نگاه ساده و بی معنایش به دوربین، دستی که – چه تلخ – شیرینی را تعارف می کند به پسرکی در مزار شهدا، به راستی روایت هایی بکر و جذاب اند که توانایی های سروش افیونی را در عکاسی نمایش می دهند.


portrait_sorush_afyouni.jpg


سروش افیونی متولد 1368 اصفهان است, او دانشجوی رشته برق دانشگاه امیرکبیر تهران است و عکاسی را از تابستان سال 1386 به صورت تجربی آغاز کرده است. او فقط یک سال و اندی است که عکاسی می کند و در این مدت کوتاه به زبان تصویر به خوبی نزدیک شده است.

صفحه 1 از 3
[1]  2  ... > >> >>| صفحه بعدی