به این معنی که تماشاگر در بازبینی این مجموعه به جای تمرکز بر فضاها درگیر فقدان روابطی میشود که در مکانهایی که نمادها و نشانههای شدیدترین روابط حسیاند، به چشم میخورد.
میتوان گفت مجموعه «هرگز از دست نرو» اثر: الخاندرو کرچاک ذاتا بر یک تناقض آشکار بنا شده است: تناقضی که در آغاز از جا به جا شدن نقش زن و مرد نشات میگیرد و همین تناقض، مجموعه را در قدم اول جذاب میکند:
مرد در جای جای تصاویر در پی بازی نقشی زنانه است و از هویت اصلی خود دور شده است. مرد در این مجموعه هویتی درونگرا پیدا کرده و مسوولیت اجتماعی خود را در اتاقهای خانه جستجو میکند. این پیرنگ ظریف به ایجاد روایتی کاملا دراماتیک انجامیده که در میان مجموعه عکسهایی که این روزها در موضوعات اجتماعی تولید میشود اثری منحصر به فرد است.
داستان گویی ساده و بیغل و غش مجموعه و ایجازی که تا حدود زیادی در برشهای این مجموعه و پیوند میان مکانها و اتاقهای مختلف به چشم میخورد شاید دلیل اصلی این توفیق و انحصار باشد.
نکته دیگری که در لایههای محتوایی مجموعه قابل تامل است فقدان زن در عین حضور او است. در حقیقت اینجا نیز با یک تناقض دیگر روبرو هستیم: «نبودن در عین بودن»
زن در جای جای این تصاویر حضور دارد: اما حضوری منفعل. به جای قرار گرفتن در نقش پر مهر زنانه خود در گوشهای از صحنه رها شده است. او میرود به یک «شیء» بدل شود و به همین خاطر است که در فریم هفتم، مرد پیش از آنکه زن در نقش شیء گونه خود مضمحل شود، اصرار در بیرون بردن او از خانه دارد.
در دیگر تصاویر زن یا در قابها و چارچوبها قرار گرفته است و یا در آینهها منعکس شده است و بدین سان نقش اسطورهای خویش را در زندگی فعلی مرد بازی میکند.
مجموعه به کنشهای آرام زندگی مشترکی میپردازد که متاثر از بیماری آلزایمر شکلی دیگرگون به خود گرفته است. مجموعه شکلی افشاگرانه را در پیش گرفته و این افشاگری تا سر حد مرگ و سپس پس زدن پردههای واقعیت برای کشف واقعیتی فراسوی مرگ (فریم آخر) پیش میرود.
تاکید عکاس جوان بر اشیای خانه و محصور شدن کاراکترهای عکس در میانه اشیا و بخصوص پرترههای ایرمار که خود به نشانگانی بصری بدل شدهاند از نکات قوت مجموعه است. در این خصوص بد نیسیت به عنوان نمونه به کاربرد دو پرتره نقاشی در فریم اول و هفتم اشاره کنم که در اولی نقش فراموش شده مادر را یادآور میشود و در فریم هفتم بر ملال و تنهایی پیش روی مرد صحه میگذارد و به گونهای، بقیه ماجرا را قبل از وقوع پیش بینی میکند.
الخاندرو کرچاک موضوع کهنسالی و بیماری رو به گسترش آلزایمر را به عنوان تم مجموعه روایی خود برگزیده است و در این مجموعه تلاش کرده وابستگی پیرزن و پیرمرد داستان را پس از یک زندگی مشترک ۶۵ ساله به تصویر بکشد و از طریق این تصاویر همدلی و حمایت از بیمار آلزایمری را تبلیغ کند.
عکسهای مجموعه ریتمی آرام را در روایت خود دنبال میکنند. عکاس از برش به نماهای اکستریم کلوزآپ هراسی ندارد و به خوبی آنها را در میان عکسهایی که به روابط بین پیرزن و پیرمرد پرداختهاند، اینسرت کرده است.
سه عکس انتهایی مجموعه در پیوستگی معنایی/ فلسفی عجیبی قرار دارند: آنجا که پس از مرگ پیرزن در جولای ۲۰۱۱، مرد پردههای خانه را کنار زده است و ایوانی کوچک را سرشار از گلدانهای شمعدانی نظاره میکند. حضور سمبلیک گلدانها در پشت پنجره از زندگی جدیدی خبر میدهد که در انتظار پیرمرد است. زندگی که خالی از حضور زن نخواهد بود حتی اگر اینجا و در این تصویر جلوهای روحانی از آن را شاهد باشیم. حداقل اینکه نور تابیده شده حجتی کامل است بر هر تغییر و سامانی.
در ذیل عکسهای مجموعه را با اندکی تلخیص میبینیم:









الخاندرو کرچاک تنها بیست و پنج سال سن دارد و یک آرژانتینی اصیل است؛ سرزمینی که اکنون نیز در آن میزید. او فارغ التحصیل مدرسه عکاسی خلاق و عکاسی خبری در سال ۲۰۱۲ است، برنده جوایز متعدد عکاسی که مهمترین آنها بیشک جایزه ورد پرس فتوی ۲۰۱۲ برای همین مجموعه عک است و این جایزه نام او را بیش از پیش مطرح کرد و توجهها را به سمت او جلب نمود. اگرچه نام کرچاک پیش از این بخاطر پروژه بلند مدتی که در مورد فوتبال به عنوان یک پدیده اجتماعی در آرژانتین کار میکرد، مورد توجه قرار گرفت.
آثار او تاکنون در آرژانتین، آمریکا و انگلستان به نمایش گذاشته شده است و علاوه بر این، در بسیاری از رسانههای خبری و معتبر آرژانتین نیز نشر یافته است.
*
این نوشتار تقدیم میشود به: «حمید رضا گیلانی فر» که در ادای دین و مسولیت پذیری نسبت به مادرش هیچ کم نگذاشت.
*







