Cutline


نوشتن حاشیه ای بر عکس های مستند، همواره مورد چالش و بحث بوده است و موافقان و مخالفان زیادی داشته است. به نظر می رسد عموم مخالفان در دو دسته جای گرفته اند:

یک/ آن هایی که عکس را رسانه ای خودکفا می دانند.
دو/ دسته ای که زیرنویس عکس را توضیح واضحات قلمداد می کنند.

یک/ خودکفایی و استقلال هنر عکاسی امری در دوره های مختلف وابسته به تفکرات و نظریه های هر دوره در فراز و نشیب  بوده است. حتی در اولین  بحث ها بر سر استقلال هنر عکاسی در میانه قرن نوزدهم نیز دعوی های زیادی مبنی بر پذیرش یا عدم پذیرش عکس به عنوان رسانه ای مستقل و بی نیاز از وابستگی (در آن زمان به نقاشی) بر پا بود.
عکاسان قرون گذشته در دوره هایی نظیر مدرنیسم و تمامی زیرمجموعه های آن از جمله عکاسی صریح به حد اعلای بی نیازی عکاسی از هر گونه رسانه دیگر برای تبیین و یا به دوش کشیدن مسوولیت این فرزند پیشرو دست یافتند، اما خیلی زود و در دوران پست مدرن، خودکفایی عکاسی تحت عنوان «نیاز به نظریه، کشف و استدلال» به زیر سوال می رود و عکس ها بدون تردید نیازمند توضیح و بیان می شوند. الزام عنوان گذاری برای عکس ها در دوران پست مدرن، تنها نمونه کوچکی از این امر است.
لذا آن چه واضح است تفاخر موجود در دوران مدرن است که نگاهی آراسته و قالب بندی شده به عکاسی دارد و هرگز نمی توان با همین شابلون، به عکس های امروز که به نوعی این تفاخر و نفیس نگری را کنار می زنند، نگاه کرد.

دو/ زیرنویس عکس اعم از «کپشن»، «کات لاین» یا «شرح مکنونات» آن گونه که مایکلز بیش از چهل سال بر آن اصرار می ورزد جملگی شکل هایی از توسعه عکس به چیزی فراتر از اطلاعات قاب هستند. عکس ها صدا ندارند، داستان ندارند، دلالت شان بر لحظه ای است که عکاس انتخاب کرده، نه قبل و بعد آن. زیرنویس (در هر شکلی از تعریف خود اعم از گپشن یا کات لاین) می تواند شبه روایتی را در عکس ایجاد کند، زیرنویس می تواند عناصر درام را در عکس بازآفرینی کند و چرایی ثبت یک لحظه مستند را برای تماشاگر توضیح دهد.
کپشن نویسی امری مجزا از استیتمنت نویسی است اگرچه در ایران دیده شده است که بسیاری از مخاطبان این دو رو یکی قلمداد می کنند و طبیعی است که چون کپشن ها، استیتمنت نیستند و وظایف استیتمنت را مطلقا بر دوش نمی کشند، با سطحی از انتظار و توقع در این دسته از مخاطبان مواجه می شوند که نوشتن آن ها را امری غیر ضروری، تکراری و بیهوده قلمداد می کنند. زیرنویس عکس تنها می تواند انگیزشی را در مخاطب ایجاد کند که او دوباره به عکس باز گردد، اطلاعاتی را که در قاب نیست، توضیح دهد یا بر آن دسته از اطلاعات که در قاب موجود است تاکید ورزد و خصیصه ای انسانی را در جامعه مورد توجه و تمایز قرار دهد.
کپشن ها در ساده ترین شکل خود می توانند اطلاعات اقلیمی، بوم شناسانه و فرهنگی را در مورد موضوعی که مورد توجه عکاس بوده است، ارائه کنند و میزان آگاهی مخاطب را بر حواشی موضوع افزایش دهند.
مثلا در عکس های برگزیده رویترز می بینیم که کات لاین؛ نام مکان، زمان عکاسی، توضیح فعلیت داخل قاب، نام کاراکترهای مهم عکس، نام جریان های سیاسی که حول موضوع می چرخند و شرحی بر اتفاقاتی که منجر به ثبت آن لحظه کلیدی شده را مورد مداقه قرار می دهد.
طبیعتا بهتر است کات لاین ( که در ذات خود شباهت زیادی به کپشن دارد اما نقش آن توضیحی فراتر از کپشن است و خود را موظف به ارائه اطلاعات بیشتری از صحنه می کند) فاقد جهت گیری تند و تیز عکاس نسبت به موضوع باشد. در حقیقت عکاس مستند اجتماعی و همین طور عکاس خبری در آثارشان رسالت «نمایاندن» واقعیت ها را بر دوش دارند.

Every_day_iran

در روزهای گذشته عکسی از «منصوره معتمدی» عکاس خوب و پرتلاش ایرانی مورد گزینش صفحه خوب اوری دی ایران قرار گرفت. این صفحه در اینستاگرام عکس های عکاسان ایرانی را که در ایران کار و زندگی می کنند و ثبت های موبایلی شان به نمایش حالات و فرهنگ زندگی ایرانی می پردازد، مورد معرفی قرار می دهد. تیم زبده این صفحه، با انتخاب ها و تولید کپشن ها و کات لاین هایی خوب، بار آموزشی قابل توجهی را در عکاسی امروز ایران ایجاد کرده اند.
عکس منصوره معتمدی  مرد جوانی را نشان می دهد که بر سر تابوت شهیدی نشسته است، صمیمیت و صراحت لحظه عکاسی شده بر تسلط خوب عکاس بر صحنه خبر می دهد. همچنین دست مرد جوان در قاب، عاملی است که از حیث بصری او را به پرتره شهید که بر سر تابوت او قرار دارد، وصل می کند و قرابتی معنایی را ایجاد می کند. شباهت ناگاه مرد جوان و پرتره شهید، تاثیرگذاری عکس را دوچندان کرده است.
زیرنویس این عکس، نمونه ای موفق از نگارش کات لاین است:
« زمانی که علی اصغر تنها جنینی سه ماهه بود، پدرش را در جنگ از دست می دهد، پیکر پدر او پس از سی و یک سال مفقودالاثر بودن پیدا شده است. او در پاسخ به این پرسش عکاس که چه حس و حالی دارد پاسخ می دهد: همه بچه دار میشن، من پدر دار شدم!»
این کات لاین مبتنی بر یکی از عناصر درام است: دیالوگ.
عنصری که نقش بایسته ای در ارائه اطلاعات پیرامون حس و حال شخصیت و انگیزش های روانی او در مواجهه با صحنه دارد.

Mansoore_Motamedi


این عکس مربوط به دوشنبه هفته گذشته  و معراج شهدای تهران است که در آن پیکر شهید علی اصغر اصغری، روحانی بیست و دو ساله ای که سی و یک سال پیش به جبهه می رود در حالی که همسرش سه ماهه باردار است، تشییع شده است. پس از شهادت علی اصغر، نام او را بر فرزند ندیده اش می گذارند و هفته گذشته اولین دیدار پدر و پسر بوده است: اگرچه دیداری معنوی. 


Mehran_mafi_bordbar__14_مهران مافی بردبار | ثبت موبایلی


در هفتهٔ سپری شده پیشین، شاهد برگزاری نمایشگاه عکسی از دو جوان کم ادعا و موفق قزوینی در نگارخانه تماشای این شهر بودیم. 
مهران مافی بردبار چهره شناخته شده جشنواره‌های عکس در ایران در این سال‌ها حضوری پویا در عرصه عکاسی داشته است. درخشش مستمر او در جشنواره‌های مختلف باعث نشده از رویه و فضای شخصی عکاسی‌اش دور شود و بنا بر مصلحت جشنواره‌ها، عکاسی کند. او یک سالی است وقت خود را صرف عکاسی با دوربین تلفن همراه کرده است. برای من که کارهای او را دنبال می‌کنم، تعدد عکس‌هایش در فضاها و اماکن عمومی و اجتماعی – که لاجرم ثبت عکس در این فضا‌ها با دشواری و محدودیت های فراوان همراه است – نکته جالبی است. هر روز از او عکس جدید دیده‌ام؛ عکس‌هایی که قابل تامل‌اند. 
مهدی معتمد عکاس جوان مطبوعاتی که این سال‌ها علاوه بر حضور خوبش در عرصه مطبوعات، جوایز متعددی را نیز از جمله: مقام دوم جشنواره مطبوعات در سال ۱۳۹۱ و مقام سوم جشنواره عکس گلستانه را در‌‌ همان سال کسب کرده است، حضور چشمگیری نیز در فضای اینستاگرام دارد. هر چند روز یکبار با ثبتی جدید صفحه‌اش را به روز می‌کند و می‌کوشد کارهای منتشر شده‌اش در این صفحه، صرفا با دوربین تلفن همراه ثبت شده باشد. جوانی است کوشا و اهل فکر و نظر، آن گونه که درباره عکاسی موبایلی می‌گوید: «در یک سال اخیر که جدی‌تر پیگیر عکاسی با دوربین تلفن همراه بودم بار‌ها دوستانم تذکر می‌دادند که چرا؟! اساساً چه ضرورتی وجود دارد وقتی در اکثرموارد دوربین اس ال آر - که بهترین عکس، بهترین لحظه و بهترین خروجی را می‌توان از آن گرفت- در دسترس‌ات است، دست به دامن سنسور کوچک موبایلت می‌شوی؟ این عکس‌ها به چه دردی می‌خورد غیر از ارائه در محیطی مثل اینستاگرام که مخاطب خاص و محدود به خودش را دارد؟ رشد عکاسی فتوژورنالیسم به واسطه وجود ابزاری مانند دوربین‌های موبایلی رشدی انکار ناپذیر است، امروزه بسیاری از خبرگزاری‌های بزرگ و آژانس‌های معتبر عکاسی دنیا، عکاسی موبایلی - بخصوص سبک عکس‌های اینستاگرام- را بخشی از روند کار جدی خود قرار داده‌اند، بسیاری از جشنواره‌های مطرح و معتبر، بخش «عکس تلفن همراه» را در خود گنجانده‌اند، نمایشگاه‌های بزرگ هنری عکاسی با موبایل در گالری‌های بزرگ سراسر دنیا برپا شده و... این اهمیت آنقدر زیاد بوده که بسیاری از هنرمندان و کار‌شناسان رسانه‌ای، سال ۲۰۱۲ را سال عکاسی موبایلی نامیدند. ویژگی‌ و امتیازهای این نوع عکاسی بسیار است که همگان دانند و نیازی به شمارش بنده نیست.» 

در متن ذیل، نگاهی دارم به نمایشگاه این دو عکاس کوشا: 


انقلاب عکس‌های موبایلی نه زاییده پیشرفت‌های تکنولوژیک که مدیون تلاش و جهد عکاس برای کم کردن فاصله خود با واقعیت محض زندگی است؛ یک خواست بزرگ است برای هرچه مماس شدن با روح ناب زندگی. حضور تلفن همراه به عنوان عضوی پذیرفته شده در نظام اجتماعی به جای کاراک‌تر متجاوز دوربین‌های اس ال آر، تمامی رعب و اضطرابی را که حاصل واکنش طبیعی آدم‌ها در مقابل ثبت و ضبط زندگیشان بود، کنار زده و نامحرمیت میان دوربین و موضوع را کم رنگ کرده است. 
تصاویر موبایلی در زندگی امروز، خیلی زود نقش افسونگرانه خود را در توسعه ژانر عکس‌های یادگاری کنار زده و به یک مشاهده گر بی‌ادعا بدل گشته است که سرعت و کیفیت حضورش در صحنه‌های اجتماعی مثال زدنی است و به این دلیل خیلی زود به وسیله‌ای برای آرمان‌های ذهنی عکاس و صف بندی ایده‌های جامعه‌شناسانه او تبدیل شد، وسیله‌ای که در مقابل آنیت «زمان حال» چیزی کم ندارد و قادر است اشارات لحظه‌های گذرای زندگی را به سرعت دریابد. 
نمایشگاه عکس «این روز در عبور» حاصل برخورد صریح دو عکاس جوان با اجتماع پر هیاهو است تا که در این کارزار شیوه‌ای از نگاه و تفکر خود را به نمایش بگذارند. 
این دو عکاس به مثابه دو پرسه زن مشتاق، کوی و برزن را - که بواسطه حضور آدمی، درخشنده و قابل اعتنا شده - مورد مشاهده خود قرار داده‌اند. روش برخورد آن‌ها شبیه برادران کافمن، خانم اسویلوا و ورتوف بزرگ است که در ابتدای قرن گذشته بر بی‌آلایشی نگاه و قدرت منحصر به فرد دوربین در به تصویر کشیدن واقعیت محض زندگی تاکید داشتند. 
در عکس‌های مهدی معتمد مجموعه‌ای از روابط انسانی را در فضاهای عمومی شاهدیم. روابطی پترن گونه که آدم‌ها در نقش تکمیل کننده پازل‌های مختلف یک پترن ایفای نقش می‌کنند. آدم‌های مهدی معتمد اغلب ایستا هستند و این ایستایی، بیش از هر چیز بر تسلط آن‌ها بر نقش خویش صحه می‌گذارد. آدم‌های معتمد با هم‌اند اما با هم نیستند. آن‌ها بیشتر از آنکه به کار یکدیگر بیایند در حال تکمیل یک نقش اجتماعی هستند؛ نقشی که در کافه‌ها، پارک‌ها و قبرستان‌ها آن‌ها را در حالاتی چون عزاداری، فراغت یا داد و ستد نشان می‌دهد. در چنین نظام تصویری بسیار سخت است کاراکتری را از دل این ثبت‌ها بیرون بکشیم و نقش آن را به عنوان قهرمان بررسی کنیم. حقیقت این است که عکس‌های مهدی معتمد قهرمان ندارند، جامعه هم وزن و هم سانی را در آثار وی می‌بینیم که آدم‌هایش در یک فضای خاکستری به سر می‌برند. آن‌ها در عین برقراری یک زندگی مسالمت آمیز، فاقد نیروی تاثیر گذاری بر همدیگرند (تصویر دو سرباز نگهبان بیان سمبلیکی از این واقعیت است) درست به همین دلیل در گوشه‌های تنهایی خویش، خیره شده‌اند به جایی، نقطه‌ای، افقی یادستاویزی:‌گاه یک سنگ قبر افق نگاه این آدم‌ها می‌شود،‌گاه دریای ساکنی که در فراسوهای خود هیچ خبری را به ارمغان نمی‌آورد. زمانی این نگاه، حسرت بار است و دغدغه نسل آینده را دارد (تصویر پیرمرد و تاب) و در جایی این نگاه فارغ از هیاهوی شهر و آفتابی که رو به غروب می‌رود، مردی را به تصویر می‌کشد که سر به زیر و‌‌ رها با پلاستیکی از مایحتاج خانه در دست، رهسپار خانه است. نقطه اوج این نگاه در عکس‌های مهدی معتمد دو تصویر است: 

MahdiMotamed__6_
مهدی معتمد | ثبت موبایلی

اول/ غرابت دخترکان محصل (نماد میوه‌های نظام آموزشی) با اسطوره‌ها و سبقه و تاریخ کشورشان، که هراسناک به دو سوی قاب خیره شده‌اند و چیزی را جستجو می‌کنند. 

MahdiMotamed__14_
مهدی معتمد | ثبت موبایلی

دوم/ نگاه سرباز به بیرقی است در پادگان؛ در این تصویر، سرباز پرتره شهیدی را پوشانده است که به نوعی آمال فراموش شده و حد اعلای نقطه‌ای است که این بسیجی می‌تواند به آن دست یابد و به گونه‌ای بر آن تطابق یابد. 

در عکس‌های مهران مافی بردبار اما وجه پرسه زنی بیشتر به چشم می‌آید. نگاه او سیال‌تر است و از دغدغه‌ها و وسواس‌های نگاه معتمد عاری است. آدم‌های مهران بواسطه نور هویت پیدا کرده‌اند و این نور است که شخصیت آن‌ها را برای ما ترسیم می‌کند. در حقیقت احساسی که ما نسبت به این آدم‌ها پیدا می‌کنیم بواسطه فیگور نور و زاویه تابش آن ایجاد می‌شود، بر خلاف آدم‌های مهدی، این آدم‌ها بیشتر در گذرند، کمتر می‌ایستند و لاجرم کمتر نشانه‌های تسلط بر سرنوشت خویش را نیز بروز می‌دهند. آنکه در این میانه ایستاده است عکاس است که انعکاس خویش را بر عبور آدم‌ها دنبال می‌کند (سلفی‌های عکاس). نکته دیگر در این عکس‌ها قابلیت هم پوشانی آدم‌ها با فضای پسزمینه است. این عکس‌ها بیش از آنکه دعوتی ساده باشد به تماشای جریان روزمره زندگی، فراخوانی است به گذشته و تاریخ آدم‌ها؛ تاریخی که در تلخ‌ترین حالت خود به یک نقاشی دیواری بدل شده است و جلوه‌های آرمانی مذهب و جنگ را به رخ می‌کشد. یا تصویر نسل جوانی است که بیگانه با ریشه‌های خویش (عبور پیرزن از جلوی نقاشی دیواری) دنیای دیگری را جستجو می‌کند. دوچرخه‌ای است که بازار را رونق می‌بخشد، یا کرکره پایین کشیده‌ای است که انتظار دستی را می‌کشد، و در یکی از هوشمندانه‌ترین ِ این تصاویر؛ پدر و پسر سوار بر دوچرخه به مجسمه‌هایی ثابت بدل شده‌اند و آنچه در پس آن وجود دارد عبور تنهای مردی است که فردیت خویش را حمل می‌کند. 

Mehran_mafi_bordbar__3_
مهران مافی بردبار | ثبت موبایلی

عکس‌های مهران در این نمایشگاه، بی‌واسطه از فضاهای آمیخته با معماری سخن می‌گویند و رازی را در خطوط معماری ناب اسلامی جستجو می‌کنند که قرابت‌هایش با آدم‌های عکس‌ها دیدنی و پر معنی‌اند. 
نمایشگاه «این روز در عبور» ساده و بی‌ادعا در پی نمایش وجوهی از جامعه انسانی است که شاید سهل انگارانه از کنارشان عبور می‌کنیم.
Footbal
عکس: برالیو تاوارس | زمین تمرین یک تیم محلی به نام بولزپلاتز در برزیل

جام جهانی ٢٠١٤ به پایان رسید اما برای ما فوتبال چیزی ورای زندگی است.
باور این که تیم ملی یک کشور نتیجه را واگذار کند اما مردم به خیابان ها بریزند، اشک در چشمان شان حلقه بزند، یکدیگر را در آغوش بگیرند و جشنی به پا کنند، دشوار است و خبر از چیزی ورای نتیجه و برد و باخت می دهد. انگار معادله ای در فوتبال حاکم است که هیچ کجا نوشته نشده و هیچ قانونی آن را به اثبات نرسانده است.
فوتبال خیلی ها را که در این سرزمین هیچ علاقه ای به این ورزش ندارند پای تلویزیون نشاند: آدم های تنهایی که فوتبال بهانه ای بود برای پر کردن اندکی از تنهایی شان. مادرانی که نه می دانستند قرارداد مسی چه قدر است و نه اینکه چرا مهره کمر نیمار شکست؟ مادرانی که فقط خوشحال بودند که یک استکان چای را این بار و به بهانه فوتبال، کنار پدر عبوس و دلمرده می نوشند. پدری که سال ها است زیر فشار زندگی لبخندی بر لب نیاورده اما بخاطر فوتبال دو کلمه با زن و بچه اش حرف می زند. انگار همه پای فوتبال منتظر یک معجزه بودند. معجزه پیروزی ضعیف ها و حقیر شدن بورژواها. معجزه فرو ریختن تابوهای ده ساله و بر صدر نشستن گمنام های کوچکی که نه پولی دارند و نه میلیون ها طرفدار و بوق و کرنای رسانه ای. راستی که اینهمه به در بسته خوردن در جای جای زندگی، انگار فقط با این مستطیل سبز تسکین می یابد.
فوتبال برای ما نمادی از همه چیزهایی است که نداریم. بهانه ای برای بغض ها و حرف های نگفته. سمبلی برای کارهای نکرده. فوتبال مجموعه ای از آدم هایی است که دوستشان داریم، و کاراکترهایی که ازشان به دلایل مختلف متنفریم. کاراکترهای سپید و سیاه کنار هم در جدالی برای بقاء و اثبات خود به یکدیگر.

جام جهانی ٢٠١٤ به پایان رسید اما دو تصویر هرگز مرا رها نکرد:

Footbal2

اول/ تصویر اشک های پسرک برزیلی که اشک هایش را پشت عینکش پاک می کرد؛ با چنان معصومیتی که قوطی کوکاکولای دستش آن را چند برابر می کرد.


Footbal1


دوم/ تصویر دلداری آرین روبن به همسر و فرزند کوچکش. این تصویر شبیه ملاقات یک زندانی با خانواده اش بود. از پشت حائلی که اجازه هیچ تماسی را به آن ها نمی دهد. و نگاه عاشقانه زن به همسرش – که انگار لحظه ای فرزند بیقرارش را فراموش کرده است و محو همسرش شده است – و باز چیزی که در ادامه این تصویر تلویزیونی جالب است خودداری روبن از اشک ریختن است. او برای خانواده اش یک قهرمان است و نباید این تصویر را بشکند. 
صفحه 1 از 74
[1]  2  ... > >> >>| صفحه بعدی